افعال عمل گفتاری - افعال برای اعلان‌ها

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به اعلان‌هایی مانند "اظهار کردن"، "اعلام کردن" و "تأیید کردن" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
to declare [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: After counting the votes , the election commission declared the final results of the election .

پس از شمارش آرا، کمیسیون انتخابات نتایج نهایی انتخابات را اعلام کرد.

to announce [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The coach is announcing the starting lineup for the championship game .

مربی در حال اعلام ترکیب شروع برای بازی قهرمانی است.

to state [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The professor stated that the exam would be held on Friday and would cover chapters 1 to 5 .

استاد اظهار داشت که امتحان روز جمعه برگزار می‌شود و فصل‌های 1 تا 5 را پوشش می‌دهد.

to proclaim [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The host took the stage to proclaim the beginning of the festivities and welcome the guests .

میزبان به روی صحنه رفت تا آغاز جشن‌ها را اعلام کند و از مهمانان استقبال نماید.

to trumpet [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The mayor took the stage to trumpet the community 's achievements and highlight the positive changes during the town hall meeting .

شهردار به روی صحنه آمد تا دستاوردهای جامعه را اعلام کند و تغییرات مثبت را در جلسه تالار شهر برجسته سازد.

اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: Despite the overwhelming evidence , she would n't acknowledge her mistake .

علیرغم شواهد قاطع، او نمی‌خواست اشتباه خود را بپذیرد.

to express [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The poet has expressed deep emotions in the lines of his latest poem .

شاعر در بیت‌های آخرین شعر خود احساسات عمیقی را بیان کرده است.

اجرا کردن

به‌طور جدی اظهار کردن

Ex: In his passionate speech , the activist asseverated the need for immediate action to combat climate change .

در سخنرانی پرشور خود، فعال با قاطعیت اعلام کرد که نیاز به اقدام فوری برای مبارزه با تغییرات آب و هوایی وجود دارد.

اجرا کردن

نظرات خود را آزادانه بیان کردن

Ex: Do n't be afraid to speak out for what you believe is right .

از ابراز عقیده برای آنچه که به درستی آن باور دارید نترسید.

to speak up [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن

Ex: The professor encouraged students to speak up in class .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا در کلاس آزادانه و با اعتماد به نفس صحبت کنند.

اجرا کردن

علنا حمایت کردن

Ex: The organization 's mission is to preconize sustainable practices and raise awareness about environmental conservation .

ماموریت سازمان تبلیغ روش‌های پایدار و افزایش آگاهی در مورد حفاظت از محیط زیست است.

to put [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: Let me put it this way : we have a problem .

بگذارید اینطور بگویم: ما یک مشکل داریم.

to word [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The politician carefully worded her speech to address concerns without causing controversy .

سیاستمدار با دقت سخنرانی خود را انتخاب کرد تا به نگرانی‌ها بدون ایجاد جنجال پاسخ دهد.

to phrase [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: During the interview , he struggled to phrase his ideas effectively under pressure .

در طول مصاحبه، او برای بیان مؤثر ایده‌هایش تحت فشار تقلا کرد.

to rephrase [فعل]
اجرا کردن

بازگویی

Ex: The editor suggested the writer rephrase the awkwardly constructed sentences in the manuscript .

ویراستار به نویسنده پیشنهاد داد که جملات به‌صورت ناشیانه ساخته‌شده در دستنوشته را بازنویسی کند.

to air [فعل]
اجرا کردن

اعلام کردن

Ex: The employee used the company 's feedback session to air his grievances regarding workplace conditions .

کارمند از جلسه بازخورد شرکت برای بیان شکایات خود در مورد شرایط کاری استفاده کرد.

to voice [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The activist used the rally as an opportunity to voice concerns about environmental issues .

فعال از تجمع به عنوان فرصتی برای بیان نگرانی‌ها درباره مسائل محیط زیستی استفاده کرد.

to claim [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The explorer claimed to have discovered a hidden treasure .

کاشف ادعا کرد که یک گنج پنهان را کشف کرده است.

to assert [فعل]
اجرا کردن

به قطع اظهار کردن

Ex: During the debate , the politician asserted their stance on the controversial issue .

در طول مناظره، سیاستمدار موضع خود را در مورد موضوع بحث‌برانگیز تأکید کرد.

to avow [فعل]
اجرا کردن

اذعان کردن

Ex: During the interview , the CEO avowed the company 's commitment to sustainable business practices .

در طول مصاحبه، مدیرعامل اعتراف کرد به تعهد شرکت به شیوه‌های پایدار کسب‌وکار.

to avouch [فعل]
اجرا کردن

تایید کردن

Ex: The historian avouched the accuracy of the newly discovered historical manuscripts .

تاریخ‌نگار صحت دست‌نوشته‌های تاریخی تازه کشف شده را تأیید کرد.

to affirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness affirmed the accuracy of their account during the court proceedings .

شاهد در جریان دادرسی تأیید کرد که روایتش دقیق است.

to reaffirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید مجدد

Ex: After a thorough review , the company 's CEO reaffirmed the strategic goals for the upcoming year .

پس از بررسی دقیق، مدیرعامل شرکت اهداف استراتژیک برای سال آینده را تأیید مجدد کرد.

to profess [فعل]
اجرا کردن

اظهار نظر کردن

Ex: After initial denials , the company finally professed that safety protocols had been violated in the accident .

پس از انکارهای اولیه، شرکت در نهایت اعتراف کرد که پروتکل‌های ایمنی در حادثه نقض شده‌اند.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: He continued to deny the allegations despite the overwhelming evidence .

او علیرغم شواهد قاطع به انکار اتهامات ادامه داد.

اجرا کردن

برجسته کردن

Ex: In her speech , the CEO highlighted the company 's commitment to sustainability .

در سخنرانی خود، مدیرعامل تأکید کرد بر تعهد شرکت به پایداری.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: When explaining directions , I emphasized turning right at the main intersection .

هنگام توضیح جهت‌ها، من بر پیچیدن به راست در تقاطع اصلی تأکید کردم.

to stress [فعل]
اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: In the safety briefing , the flight attendant stressed the importance of fastening seat belts during takeoff and landing .

در جلسه توجیهی ایمنی، مهماندار هواپیما بر اهمیت بستن کمربندهای ایمنی در هنگام برخاستن و فرود تاکید کرد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: The coach underscored the need for teamwork in achieving success on the field .

مربی تأکید کرد بر نیاز به کار تیمی برای دستیابی به موفقیت در زمین.

to accent [فعل]
اجرا کردن

تاکید کردن

Ex: The chef accented the natural flavors of the dish with a drizzle of high-quality olive oil .

سرآشپز با چکاندن کمی روغن زیتون با کیفیت بالا، طعم‌های طبیعی غذا را برجسته کرد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: During the speech , the speaker used vocal modulation to underline the importance of the message .

در طول سخنرانی، گوینده از تعدیل صوتی برای تأکید بر اهمیت پیام استفاده کرد.