افعال مربوط به موضوعات - افعال مرتبط با مایعات

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به مایعات اشاره دارند مانند "جریان"، "چکه" و "مرطوب" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال مربوط به موضوعات
to flow [فعل]
اجرا کردن

جریان داشتن

Ex: The waterfall flowed down the cliffside , creating a mesmerizing cascade of water .

آبشار از کنار صخره جریان داشت، و یک آبشار مسحورکننده از آب ایجاد کرد.

to overflow [فعل]
اجرا کردن

سرریز شدن

Ex: The fountain overflowed , soaking the ground around it .

فواره سرریز کرد، زمین اطرافش را خیس کرد.

to course [فعل]
اجرا کردن

جریان داشتن

Ex: Rainwater coursed down the windowpane during the storm .

آب باران در طول طوفان روی شیشه پنجره جاری می‌شد.

to trickle [فعل]
اجرا کردن

چکیدن

Ex: Tears trickled down her cheeks as she watched the emotional movie .

اشک‌ها روی گونه‌هایش جاری شد در حالی که فیلم احساسی را تماشا می‌کرد.

to stream [فعل]
اجرا کردن

جاری شدن

Ex: Rainwater streamed off the roof and into the gutter during the storm .

آب باران در طول طوفان از سقف جاری شد و به ناودان ریخت.

to pour [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: I poured oil into the pan to start cooking .

من روغن را در تابه ریختم تا شروع به پختن کنم.

to slosh [فعل]
اجرا کردن

پاشیدن

Ex: Milk sloshed onto the counter when the carton slipped from her grasp .

شیر روی پیشخوان پاشید وقتی که کارتون از دستش لیز خورد.

to drip [فعل]
اجرا کردن

(آب) چکیدن

Ex: Paint dripped from the brush onto the canvas as the artist worked on their masterpiece .

رنگ از قلم مو روی بوم چکه می‌کرد در حالی که هنرمند روی شاهکارش کار می‌کرد.

to dribble [فعل]
اجرا کردن

چکیدن

Ex: Tears dribbled down her cheeks as she listened to the heartbreaking story .

اشک‌ها روی گونه‌هایش جاری شدند در حالی که به داستان دلخراش گوش می‌داد.

to eddy [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: Smoke eddied from the chimney into the sky .

دود از دودکش به آسمان چرخید.

to leak [فعل]
اجرا کردن

نشت کردن

Ex: Oil leaked from the engine , leaving stains on the driveway .

روغن از موتور نشت کرد و لکه‌هایی روی راهروی ورودی باقی گذاشت.

to spill [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: The child spilled paint on the floor while working on an art project .

کودک در حین کار روی یک پروژه هنری رنگ را روی زمین ریخت.

to ripple [فعل]
اجرا کردن

موج دار شدن

Ex: The river rippled through the valley , reflecting the colors of the surrounding trees .

رودخانه از میان دره موج می‌زد، رنگ‌های درختان اطراف را منعکس می‌کرد.

to seep [فعل]
اجرا کردن

نشت کردن

Ex: Moisture seeped into the wooden deck , causing it to rot over time .

رطوبت به عرشه چوبی نفوذ کرد و با گذشت زمان باعث پوسیدگی آن شد.

to ooze [فعل]
اجرا کردن

نشت کردن

Ex: Water began to ooze from the cracks in the wall after the heavy rain .

پس از باران شدید، آب از ترک‌های دیوار شروع به نشت کردن کرد.

to splatter [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: The kids splattered mud on the walls while playing outside .

بچه‌ها در حال بازی در بیرون، گل را به دیوارها پاشیدند.

to gush [فعل]
اجرا کردن

فوران کردن

Ex: Champagne gushed out of the bottle as it was uncorked to celebrate .

شامپاین هنگام باز کردن در بطری برای جشن فوران کرد.

to squirt [فعل]
اجرا کردن

پاشیدن

Ex: The doctor squirted medicine into the patient 's mouth using a syringe .

پزشک دارو را با استفاده از سرنگ به دهان بیمار پاشید.

to burble [فعل]
اجرا کردن

غورغور کردن

Ex: The river burbled merrily as it flowed through the valley .

رودخانه با خوشحالی قل قل می‌کرد در حالی که از دره می‌گذشت.

to spurt [فعل]
اجرا کردن

فوران کردن

Ex: Water spurted from the broken pipe , causing a flood in the basement .

آب از لوله شکسته فوران کرد و باعث سیل در زیرزمین شد.

to wet [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: She wet her hair before applying shampoo .

او قبل از استفاده از شامپو موهایش را مرطوب کرد.

to drench [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: She accidentally drenched herself with water while washing the dishes .

او به طور تصادفی خود را با آب خیس کرد در حالی که ظرف می‌شست.

to soak [فعل]
اجرا کردن

خیساندن

Ex: She soaked the fabric in a dye solution to change its color .

او پارچه را در یک محلول رنگ خیساند تا رنگ آن را تغییر دهد.

to dampen [فعل]
اجرا کردن

مرطوب کردن

Ex: The chef dampened the dough with a sprinkle of water .

آشپز خمیر را با پاشیدن کمی آب مرطوب کرد.

to cascade [فعل]
اجرا کردن

به صورت آبشار جاری شدن

Ex: Leaves cascaded from the trees in a colorful display during autumn .

برگ‌ها فروریختند از درختان در نمایشی رنگارنگ در طول پاییز.

to absorb [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: Our skin absorbs moisturizer to keep it hydrated .

پوست ما مرطوب کننده را جذب می‌کند تا هیدراته بماند.

to douse [فعل]
اجرا کردن

خیس کردن

Ex: She doused herself with bug repellent before going into the woods .

او قبل از رفتن به جنگل خود را با دفع کننده حشرات خیس کرد.

to cloud [فعل]
اجرا کردن

آسمان را ابری کردن

Ex: Dust from the construction site clouded the atmosphere in the neighborhood .

گرد و غبار از محل ساخت و ساز، جو محله را ابری کرد.

to rain [فعل]
اجرا کردن

باران آمدن

Ex: The concert was cancelled because it started to rain .

کنسرت لغو شد زیرا شروع به باریدن کرد.

drizzle [اسم]
اجرا کردن

نم‌نم باران

Ex: She loved the sound of drizzle tapping softly against her window .

او عاشق صدای باران نم نم بود که به آرامی به پنجره‌اش می‌خورد.

to snow [فعل]
اجرا کردن

برف آمدن

Ex: It started to snow just as the party ended .

همین که مهمانی تمام شد، برف شروع به باریدن کرد.

to hail [فعل]
اجرا کردن

تگرگ باریدن، بارش تگرگ

Ex: Last winter , it hailed so heavily that the cars in the parking lot were covered in ice .

زمستان گذشته، تگرگ آنقدر شدید بارید که ماشین‌ها در پارکینگ با یخ پوشیده شدند.

to flood [فعل]
اجرا کردن

طغیان کردن

Ex: The villagers worked hard to reinforce the barriers as the river began to flood .

روستاییان سخت کار کردند تا موانع را تقویت کنند در حالی که رودخانه شروع به طغیان کرد.

to dry [فعل]
اجرا کردن

خشک کردن

Ex: He dried the dishes with a clean towel .

او ظروف را با یک حوله تمیز خشک کرد.

to dry out [فعل]
اجرا کردن

خشک شدن

Ex: Leave the freshly painted artwork to dry out completely before framing it .

اجازه دهید اثر هنری تازه رنگ‌آمیزی شده کاملاً خشک شود قبل از قاب کردن آن.

to dry up [فعل]
اجرا کردن

خشک شدن

Ex: The spilled water on the kitchen floor would eventually dry up if not wiped away .

آب ریخته شده روی کف آشپزخانه در نهایت خشک می‌شود اگر پاک نشود.