افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - توقف، مسدود کردن، یا مقاومت (خاموش)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: A large sign was placed to block off the closed pathway .

یک تابلوی بزرگ برای مسدود کردن مسیر بسته قرار داده شد.

اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: The security team decided to close off certain sections of the building during the high-profile event .

تیم امنیتی تصمیم گرفت بخش‌های خاصی از ساختمان را در طول رویداد مهم مسدود کند.

اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: After the accident , the police quickly arrived to cordon off the accident site for investigation .

پس از تصادف، پلیس به سرعت برای محصور کردن محل حادثه برای بررسی حاضر شد.

اجرا کردن

غلبه کردن

Ex: He had to fight off the desire to procrastinate and stay focused on his work .

او مجبور بود میل به تعویق انداختن را دور کند و روی کارش متمرکز بماند.

to head off [فعل]
اجرا کردن

سفری را آغاز کردن

Ex: She and her friends planned to head off to the mountains for a weekend getaway .

او و دوستانش برنامه ریختند که به کوهستان بروند برای یک فرار آخر هفته.

to hold off [فعل]
اجرا کردن

باخت یا شکست را به تعویق انداختن

Ex: The medication helped hold off the symptoms of the illness for a while .

دارو به جلوگیری از علائم بیماری برای مدتی کمک کرد.

to keep off [فعل]
اجرا کردن

از ورود به مکانی خودداری کردن

Ex: He was warned to keep off the fragile area of the sculpture .

به او هشدار داده شد که از منطقه شکننده مجسمه دوری کند.

اجرا کردن

انجام یک فعالیت را متوقف کردن

Ex: The detective knocked off the investigation when he realized there were no more leads to pursue .

کارآگاه وقتی فهمید که دیگر سرنخی برای پیگیری وجود ندارد، تحقیقات را متوقف کرد.

to lay off [فعل]
اجرا کردن

انجام کاری را متوقف کردن

Ex:

او تصمیم گرفت بازی‌های ویدیویی را قطع کند تا روی درس‌هایش تمرکز کند.

to log off [فعل]
اجرا کردن

از سیستم خارج شدن

Ex:

شرکت از کارمندان می‌خواهد در پایان روز کاری از رایانه‌های خود خارج شوند.

اجرا کردن

در مقابل مهاجمان دفاع کردن

Ex:

مامور پلیس به جمعیت توصیه کرد که اگر با افراد مشکوک مواجه شدند فاصله بگیرند.

اجرا کردن

خاموش کردن

Ex:

او همیشه سیستم گرمایشی را خاموش می‌کند وقتی خانه را ترک می‌کند.

to turn off [فعل]
اجرا کردن

خاموش کردن

Ex: Don't forget to turn off the TV when you're finished watching it.

فراموش نکنید که تلویزیون را خاموش کنید وقتی تماشای آن تمام شد.