افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - شروع کردن، موفق شدن، یا اجازه دادن (خاموش)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
اجرا کردن

موفق شدن (در رسیدن به هدف)

Ex: The rescue team brought off the daring mission , saving all stranded climbers .

تیم نجات با موفقیت مأموریت جسورانه را به انجام رساند و تمام کوهنوردان گرفتار را نجات داد.

اجرا کردن

موفق شدن (در انجام یک کار دشوار)

Ex:

با وجود تازه‌کار بودن در شغل، او مسئولیت‌ها را با حرفه‌ای‌گری و شایستگی به عهده گرفت.

to jump off [فعل]
اجرا کردن

با موفقیت شروع کردن

Ex: The team decided to jump off the project , and it quickly gained momentum .

تیم تصمیم گرفت پروژه را با سرعت شروع کند، و به سرعت شتاب گرفت.

to kick off [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex: To kick off the project , they held a brainstorming session with the entire team .

برای شروع پروژه، آنها یک جلسه طوفان فکری با کل تیم برگزار کردند.

to lead off [فعل]
اجرا کردن

شروع کردن

Ex:

رئیس جمهور کنفرانس مطبوعاتی را با یک بیانیه آغاز خواهد کرد.

to let off [فعل]
اجرا کردن

از تنبیه کسی خودداری کردن

Ex:

معلم این بار به خاطر فراموش کردن تکالیف، دانش‌آموز را بخشید، اما او را از عواقب سخت‌تر در صورت تکرار این اتفاق هشدار داد.

to pay off [فعل]
اجرا کردن

نتیجه دادن

Ex: They hoped that the marketing campaign would pay off in increased sales .

آنها امیدوار بودند که کمپین بازاریابی به ثمر بنشیند و منجر به افزایش فروش شود.

to pull off [فعل]
اجرا کردن

با موفقیت به انجام رساندن

Ex:

با اینهمه زمان کم، این که او چطور آن ارائه را با موفقیت انجام داد впе‌ره‌کننده بود.

to set off [فعل]
اجرا کردن

به کار انداختن

Ex:

کنجکاوی کودکان درباره دکمه بزرگ قرمز، هشدار را در موزه علوم فعال کرد.

to sign off [فعل]
اجرا کردن

مجوز دادن

Ex: The committee unanimously signed off on the budget for the upcoming fiscal year .

کمیته به اتفاق آرا بودجه سال مالی آینده را تأیید کرد.

اجرا کردن

واکنش کسی را برانگیختن

Ex:

سیاست جدید شروع به اعتراضات کرد، با شهروندان که نارضایتی خود را بیان می‌کنند.

اجرا کردن

شروع شدن

Ex: The meeting will start off with a brief introduction from the chairperson .

جلسه با یک مقدمه کوتاه از سوی رئیس آغاز خواهد شد.

اجرا کردن

باعث شروع شدن چیزی شدن

Ex:

اعلامیه، جشن را در میان جمعیت هیجان‌زده راه انداخت.