افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - تعامل، همکاری، یا تلاش (در)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to ask in [فعل]
اجرا کردن

کسی را به داخل دعوت کردن

Ex:

می‌توانید از همکارتان بخواهید که به جلسه بیاید؟

to bury in [فعل]
اجرا کردن

تمام تلاش خود را روی چیزی متمرکز کردن

Ex:

علیرغم سر و صدا، او توانست خود را در کتاب دفن کند.

to butt in [فعل]
اجرا کردن

مکامه‌ای را قطع کردن

Ex: I wish you would n't butt in every time I try to explain something .

دوست دارم هر بار که سعی می‌کنم چیزی را توضیح دهم، وسط حرفم نپری.

to chip in [فعل]
اجرا کردن

در حمایت از چیزی شرکت کردن

Ex: Everyone chipped in to buy a gift for their friend .

همه کمک کردند تا برای دوستشان هدیه‌ای بخرند.

to dial in [فعل]
اجرا کردن

تمام تلاش خود را بر رسیدن به هدفی متمرکز کردن

Ex: In preparation for the exam , he had to dial in and dedicate concentrated study time to grasp the material .

در آمادگی برای امتحان، او مجبور بود تمرکز کند و زمان مطالعه متمرکزی را برای درک مطالب اختصاص دهد.

to drop in [فعل]
اجرا کردن

بدون هماهنگی به ملاقات کسی رفتن

Ex: She decided to drop in at the bookstore to browse for a new novel .

او تصمیم گرفت که برای گشتن در یک رمان جدید به کتابفروشی سر بزند.

اجرا کردن

برای سوء استفاده از کسی به او نزدیک شدن

Ex: They hoped to get in with the influential members of the community .

آنها امیدوار بودند که با اعضای تأثیرگذار جامعه رابطه خوبی برقرار کنند.

to give in [فعل]
اجرا کردن

در برابر کسی یا چیزی تسلیم شدن

Ex: After hours of negotiation , she finally gave in to her friend and let her borrow the car .

پس از ساعتها مذاکره، او در نهایت به دوستش تسلیم شد و اجازه داد ماشین را قرض بگیرد.

اجرا کردن

همکاری کردن

Ex: The two companies agreed to go in with each other to develop a new product .

دو شرکت توافق کردند که برای توسعه یک محصول جدید با هم همکاری کنند.

اجرا کردن

کسی را به داخل دعوت کردن

Ex: He offered to help carry her groceries and was invited in as a gesture of gratitude .

او پیشنهاد کمک برای حمل خریدهایش را داد و به عنوان نشانه‌ای از قدردانی دعوت به داخل شد.

اجرا کردن

برای سوء استفاده از کسی با او در رابطه ماندن

Ex: Maintaining professionalism is essential to keep in with clients and partners .

حفظ حرفه‌ای بودن برای حفظ روابط خوب با مشتریان و شرکا ضروری است.

اجرا کردن

به کسی سر زدن

Ex:

او به طور منظم به همسایه‌هایش سر می‌زند، کمک و همراهی ارائه می‌دهد.

to pitch in [فعل]
اجرا کردن

از دیگران در انجام کاری حمایت کردن

Ex: Each family member pitched in to cover the reunion 's expenses .

هر یک از اعضای خانواده برای پوشش دادن هزینه‌های دیدار کمک کردند.

to pop in [فعل]
اجرا کردن

ناگهان به کسی سر زدن

Ex: She popped in at her grandmother 's house on her way home .

او در راه خانه سر زد به خانه مادربزرگش.

to put in [فعل]
اجرا کردن

صحبت دیگری را قطع کردن

Ex: During the discussion , Lisa felt compelled to put in and share her experience .

در طول بحث، لیزا احساس کرد مجبور است قطع کند و تجربه خود را به اشتراک بگذارد.

to see in [فعل]
اجرا کردن

استقبال کردن

Ex:

دریابان هنگام ورود ما به هتل، ما را به داخل راهنمایی کرد.

اجرا کردن

به کسی در آشنا شدن با جایی کمک کردن

Ex:

مربی اولویت خود را جا انداختن اعضای جدید تیم با سازماندهی فعالیت‌های تیم‌سازی قرار داد.

to show in [فعل]
اجرا کردن

کسی را همراهی کردن

Ex: The usher showed in the audience and directed them to their seats .

پذیرنده، تماشاگران را به داخل هدایت کرد و آنها را به صندلی‌هایشان راهنمایی کرد.

to stand in [فعل]
اجرا کردن

جایگزین کسی یا چیزی بودن

Ex: When the lead actor fell ill , a colleague had to stand in for the important scene .

وقتی بازیگر اصلی بیمار شد، یک همکار مجبور شد در صحنه مهم جایگزین شود.