افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - دیگران (خاموش)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to cool off [فعل]
اجرا کردن

آرام شدن

Ex: Taking a walk in the fresh air helped him cool off and gain a clearer perspective on the issue .

قدم زدن در هوای تازه به او کمک کرد تا آرام شود و دیدگاه روشن‌تری نسبت به موضوع پیدا کند.

اجرا کردن

به نظر جذاب آمدن

Ex:

به نظر می‌رسید که او از جمع‌آوری تمبرهای نادر به عنوان یک سرگرمی لذت می‌برد.

to goof off [فعل]
اجرا کردن

فقط وقت تلف کردن

Ex:

به جای مطالعه، او بعدازظهر را به وقت تلف کردن و بازی کردن بازی‌های ویدیویی گذراند.

اجرا کردن

به کسی در در آوردن لباس‌هایش کمک کردن

Ex:

او برای باز کردن زیپ لباسش تقلا کرد، بنابراین دوستش پیشنهاد داد که به او کمک کند آن را درآورد.

اجرا کردن

به ثبات رسیدن

Ex:

محبوبیت پلتفرم جدید رسانه‌های اجتماعی پس از افزایش اولیه تثبیت شد و به پایگاه کاربری پایدارتری رسید.

to live off [فعل]
اجرا کردن

از لحاظ مالی به کسی وابسته بودن

Ex: They live off the land , growing their own food and raising livestock .

آنها از زمین زندگی می‌کنند، غذای خود را کشت می‌کنند و دام پرورش می‌دهند.

to open off [فعل]
اجرا کردن

مستقیما به جایی وصل بودن

Ex: The balcony opens off the bedroom , providing a private outdoor retreat .

بالکن از اتاق خواب باز می‌شود، یک پناهگاه خصوصی در فضای باز ارائه می‌دهد.

to stop off [فعل]
اجرا کردن

از مکانی به صورت کوتاه بازدید کردن

Ex: He suggested stopping off at the market to pick up fresh produce for tonight 's dinner .

او پیشنهاد کرد که برای خرید محصولات تازه برای شام امشب در بازار توقف کنیم.

to hand off [فعل]
اجرا کردن

مسئولیت را به فرد یا نهاد دیگری واگذار کردن

Ex:

معلمان اغلب نیاز دارند برخی وظایف را به دستیاران آموزشی خود واگذار کنند.

to give off [فعل]
اجرا کردن

ساطع کردن

Ex: The candles give off a warm and comforting glow .

شمع‌ها نور گرم و آرامش‌بخشی منتشر می‌کنند.

to see off [فعل]
اجرا کردن

بدرقه کردن

Ex: We went to the airport to see off our friend who was flying to another country .

ما به فرودگاه رفتیم تا بدرقه کنیم دوستمان را که به کشوری دیگر پرواز می‌کرد.

to sell off [فعل]
اجرا کردن

برای خلاص شدن از شر چیزی آن را فروختن

Ex: They had to sell off their family heirlooms to pay for medical bills .

آن‌ها مجبور شدند یادگاری‌های خانوادگی خود را بفروشند تا هزینه‌های پزشکی را پرداخت کنند.

to send off [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex:

شرکت تصمیم گرفت کارمند را برای یک پروژه ویژه به شعبه خارج از کشور اعزام کند.

to doze off [فعل]
اجرا کردن

به خواب رفتن

Ex: During the boring lecture , some students could n't help but doze off at their desks .

در طول سخنرانی خسته‌کننده، برخی از دانش‌آموزان نتوانستند از چرت زدن پشت میزهای خود جلوگیری کنند.

to drop off [فعل]
اجرا کردن

به‌خواب رفتن

Ex: The monotonous lecture caused some students to drop off in the middle of the class .

سخنرانی یکنواخت باعث شد برخی از دانش‌آموزان در وسط کلاس به خواب بروند.

to nod off [فعل]
اجرا کردن

چرت زدن

Ex: By the time the plane took off , I had already nodded off .

تا زمانی که هواپیما بلند شد، من قبلاً چرت زده بودم.

اجرا کردن

از طریق خواب بهبود یافتن

Ex: I usually sleep off a cold by resting and getting plenty of sleep .

من معمولاً با استراحت و خوابیدن زیاد از سرما خوردگی بهبود می‌یابم.

اجرا کردن

بهترین بخش چیزی را برگزیدن

Ex:

در مذاکرات تجاری، ضروری است که اجازه ندهیم یک طرف به تنهایی از تمام مزایا بهره‌مند شود، تا معامله‌ای منصفانه برای هر دو طرف تضمین شود.

to show off [فعل]
اجرا کردن

خودنمایی کردن

Ex: He took every opportunity to show off .

او از هر فرصتی برای خودنمایی استفاده کرد.

to piss off [فعل]
اجرا کردن

کسی را به شدت آزار دادن

Ex:

نادیده گرفته شدن مکرر به راحتی می‌تواند عصبانی کند هر کسی را، از جمله صبورترین افراد.

اجرا کردن

کسی را ترساندن

Ex:

هزینه بالای محصول ممکن است برخی از مشتریان را بترساند.

to tick off [فعل]
اجرا کردن

کسی را عصبانی کردن

Ex: The careless remarks made by the speaker managed to tick off several audience members .

اظهارات بی‌پروای گوینده توانست چندین عضو مخاطب را عصبانی کند.

اجرا کردن

به ترتیب شمردن

Ex: To organize the queue , the event staff asked attendees to count off before entering the venue .

برای سازماندهی صف، کارکنان رویداد از شرکت‌کنندگان خواستند قبل از ورود به محل شمارش کنند.

to read off [فعل]
اجرا کردن

از روی لیست خواندن

Ex:

موارد را از لیست خرید بخوانید و مواردی را که باید بخریم علامت بزنید.

to step off [فعل]
اجرا کردن

با قدم اندازه‌گیری کردن

Ex: During the camping trip , they had to step off the space for setting up each tent in the designated area .

در طول سفر کمپینگ، آنها مجبور بودند برای برپایی هر چادر در منطقه تعیین شده، فضا را با قدم زدن اندازه‌گیری کنند.

اجرا کردن

با صدای بلند صحبت کردن

Ex: He mouthed off about politics at the party .

او در مهمانی درباره سیاست شکایت کرد.

اجرا کردن

با عصبانیت عقاید خود را بیان کردن

Ex: During the heated discussion , he constantly sounded off , dominating the conversation with his viewpoints .

در طول بحث داغ، او مدام نظراتش را بلند بیان می‌کرد، با دیدگاه‌هایش بر گفتگو مسلط بود.

to tell off [فعل]
اجرا کردن

کسی را مورد شماتت قرار دادن

Ex:

قصد نداشتم او را سرزنش کنم، اما واقعاً ناامید شده بودم.

اجرا کردن

نظر کسی را در باره یک ایده پرسیدن

Ex:

او اغلب ایده‌های نوآورانه خود را با تیم در میان می‌گذارد تا بازخورد بگیرد.

اجرا کردن

ساعت زدن (هنگام خروج)

Ex: The workers eagerly line up at the time clock to clock off and head home .

کارگران با اشتیاق در مقابل دستگاه ثبت زمان صف می‌کشند تا ثبت خروج کنند و به خانه بروند.

to reel off [فعل]
اجرا کردن

بدون وقفه اطلاعات را به اشتراک گذاشتن

Ex:

او تمام اطلاعات مرتبط را از سند به راحتی بیان کرد در طول ارائه.

to tip off [فعل]
اجرا کردن

مخفیانه به کسی اطلاع دادن

Ex: He did n't want to tip off his competitors about the new product launch .

او نمی‌خواست رقبای خود را از راه‌اندازی محصول جدید مطلع کند.

to ease off [فعل]
اجرا کردن

به تدریج کاهش یافتن

Ex: As tensions in the room escalated , the mediator worked to create an environment where emotions could ease off .

با افزایش تنش در اتاق، میانجی تلاش کرد تا محیطی ایجاد کند که در آن احساسات بتوانند کاهش یابند.

to tail off [فعل]
اجرا کردن

کاهش یافتن

Ex: The effectiveness of the medication might tail off over time .

اثربخشی دارو ممکن است با گذشت زمان کاهش یابد.

اجرا کردن

به تدریج ساکت شدن

Ex: The fireworks trailed off , leaving only the echoes in the night .

آتش‌بازی‌ها کم‌کم محو شدند، فقط پژواک‌ها را در شب باقی گذاشتند.

to wear off [فعل]
اجرا کردن

به‌تدریج از بین رفتن

Ex: After a while , the paint on the playground equipment began to wear off .

پس از مدتی، رنگ روی تجهیزات زمین بازی شروع به کندن کرد.

to work off [فعل]
اجرا کردن

با موفقیت ریشه‌کن کردن

Ex: The team is collectively working off the challenges of the complex project .

تیم به صورت جمعی در حال رفع چالش‌های پروژه پیچیده است.

اجرا کردن

نادیده گرفتن

Ex: Despite the warnings , she casually brushed off the potential risks .

علیرغم هشدارها، او به راحتی از نادیده گرفتن خطرات بالقوه گذشت.

اجرا کردن

چیزی را جدی نگرفتن

Ex:

دوست خیانت را با خنده رد کرد، گفت که به هر حال واقعاً برایش مهم نبود.

اجرا کردن

مهم تلقی نکردن

Ex:

او انتقادات را نادیده گرفت و به کارش ادامه داد.

اجرا کردن

بی‌ارزش شمردن

Ex: After working for six months , we eventually wrote off the project as a non-starter .

پس از شش ماه کار، در نهایت پروژه را به عنوان یک شکست حذف کردیم.

to feed off [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: Misinformation often feeds off ignorance , growing more pervasive when unchecked .

اطلاعات نادرست اغلب از نادانی تغذیه می‌کند، و هنگامی که کنترل نشود فراگیرتر می‌شود.