افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - جابجایی، ترک یا فرار (خاموش)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to back off [فعل]
اجرا کردن

عقب‌نشینی کردن

Ex: The firefighter was forced to back off when the flames intensified .

آتش‌نشان مجبور شد عقب نشست زمانی که شعله‌ها شدت گرفتند.

to bear off [فعل]
اجرا کردن

به جای دیگر انتقال دادن

Ex: The movers will bear off the furniture from our old house to the new one .

حمل‌کنندگان مبلمان را از خانه قدیمی به خانه جدید خواهند برد.

اجرا کردن

با تعقیب کسی یا چیزی را از جایی راندن

Ex: The mother hen bravely chased off the fox that approached the chicken coop .

مرغ مادر با شجاعت روباهی را که به مرغدانی نزدیک می‌شد را دنبال کرد و فراری داد.

to dash off [فعل]
اجرا کردن

به سرعت جایی را ترک کردن

Ex: Noticing the approaching storm , the beachgoers decided to dash off before it started raining .

با مشاهده طوفان نزدیک شونده، شناگران تصمیم گرفتند قبل از شروع باران به سرعت خارج شوند.

to fall off [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex: Carelessly perched on the edge , the hat started to fall off with each gust of wind .

بی‌احتیاطی روی لبه نشسته بود، کلاه با هر نسیم شروع به افتادن کرد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

اجرا کردن

با کسی غیر از همسر خود رابطه داشتن

Ex: They both went off with each other , leaving their respective partners behind .

هر دوی آنها با هم رفتند، و شرکای خود را پشت سر گذاشتند.

to lift off [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن از زمین (هواپیما و...)

Ex: The spectators watched in awe as the helicopter lifted off , its rotors spinning rapidly , ready to transport the injured hiker to safety .

تماشاگران با حیرت تماشا می‌کردند که هلیکوپتر برخاست، ملخ‌هایش به سرعت می‌چرخیدند، آماده برای انتقال کوهنورد مجروح به محل امن.

to make off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: She grabbed her things and made off before the argument escalated .

او وسایلش را برداشت و فرار کرد قبل از اینکه بحث شدت بگیرد.

to pack off [فعل]
اجرا کردن

با عجله جایی رفتن

Ex: She received a last-minute invitation and packed off to the party .

او در آخرین لحظه دعوت‌نامه دریافت کرد و عجله‌کنان به مهمانی رفت.

to run off [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The mischievous kids ran off with candy from the store without paying.

بچه‌های شیطان با آب‌نبات از مغازه بدون پرداخت فرار کردند.

to rush off [فعل]
اجرا کردن

با عجله به جایی رفتن

Ex: He realized he needed to rush off when he saw the approaching storm .

او متوجه شد که باید عجله کند و برود وقتی طوفان نزدیک را دید.

اجرا کردن

با عجله رفتن

Ex: When the rain started , everyone shot off to find shelter .

وقتی باران شروع شد، همه به سرعت رفتند تا پناهگاهی پیدا کنند.

to skip off [فعل]
اجرا کردن

با عجله جایی را ترک کردن

Ex: The student tried to skip off from class early to avoid the upcoming pop quiz .

دانش آموز سعی کرد از کلاس زود فرار کند تا از آزمون غافلگیرانه پیش رو اجتناب کند.

اجرا کردن

مخفیانه از جایی خارج شدن

Ex: During the break , he managed to slide off the workshop and take a moment to himself .

در طول استراحت، او توانست به آرامی از کارگاه خارج شود و لحظه‌ای را به خود اختصاص دهد.

to slip off [فعل]
اجرا کردن

از جایی مخفیانه خارج شدن

Ex: In the middle of the lecture , she quietly slipped off to attend to an urgent matter .

در وسط سخنرانی، او به آرامی لغزید تا به یک موضوع فوری رسیدگی کند.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

to walk off [فعل]
اجرا کردن

دور شدن

Ex: After the argument , she walked off the conversation , needing some space .

بعد از بحث، او از مکالمه دور شد، به کمی فضا نیاز داشت.

اجرا کردن

چیزی را دزدیدن

Ex: The pickpocket skillfully walked off with his wallet in the crowded market .

جیببر ماهرانه با کیف پول او از صحنه دور شد در بازار شلوغ.