افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - کشتن، آسیب زدن، فریب دادن (خاموش)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to bump off [فعل]
اجرا کردن

کسی را به قتل رساندن

Ex:

آنها برنامه ریزی کردند که او را حذف کنند و آن را مانند یک تصادف جلوه دهند.

اجرا کردن

کشنده بودن

Ex: The infectious disease had the potential to carry off entire populations .

بیماری عفونی توانایی از بین بردن جمعیت‌های کامل را داشت.

to go off [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: During the battle , the soldier 's rifle went off unexpectedly .

در طول نبرد، تفنگ سرباز به طور غیرمنتظره شلیک شد (go off).

to kill off [فعل]
اجرا کردن

موجب مرگ شخصیت داشتان شدن

Ex: The creators of the video game are considering killing off the player 's character if they make certain choices .

خالقان بازی ویدیویی در حال بررسی کشتن شخصیت بازیکن هستند اگر انتخاب‌های خاصی انجام دهند.

اجرا کردن

به زندگی کسی پایان دادن

Ex: The assassin was hired to knock off the political leader who was threatening the stability of the region .

قاتل برای حذف رهبر سیاسی که ثبات منطقه را تهدید می‌کرد استخدام شد.

to let off [فعل]
اجرا کردن

باعث انفجار چیزی شدن

Ex:

فرد بی‌دقت یک ترقه را در یک منطقه شلوغ منفجر کرد، که باعث وحشت و هرج و مرج شد.

to palm off [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی انداختن

Ex: I ca n't believe she palmed off her broken watch on me , saying it was just ' vintage ' .

باورم نمیشه که اون ساعت شکسته‌اش رو به من قُلپ کرد، گفت که فقط 'قدیمی' هست.

to pass off [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به جای چیز دیگری جا زدن

Ex:

در طول رویداد، او خود را به عنوان یک خبرنگار جا زد و به افراد مشهور دسترسی پیدا کرد.

to pick off [فعل]
اجرا کردن

به مردم یکی پس از دیگری شلیک کردن

Ex: From his hiding spot , he could easily pick off any trespassers one after another .

از محل اختفایش، او به راحتی می‌توانست متجاوزان را یکی پس از دیگری هدف قرار دهد.

to play off [فعل]
اجرا کردن

تظاهر به خوب بودن کردن

Ex:

وقتی پیشنهادش رد شد، تظاهر به بی‌تأثیری کرد و گفت که به هر حال برنامه‌های دیگری دارد.

اجرا کردن

مرتکب قتل شدن

Ex: Rumors suggested that he had polished off several rivals to rise to power .

شایعات حاکی از آن بود که او چندین رقیب را حذف کرده تا به قدرت برسد.

to set off [فعل]
اجرا کردن

منفجر شدن

Ex: The soldier defused the explosive device , ensuring it would n't set off unintentionally .

سرباز دستگاه انفجاری را خنثی کرد، مطمئن شد که به صورت ناخواسته منفجر نخواهد شد.