افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - حذف یا جدا کردن (خاموش)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to blow off [فعل]
اجرا کردن

بر اثر انفجار جدا شدن

Ex: The explosion in the chemical plant was so intense that sections of the walls blew off .

انفجار در کارخانه شیمیایی آنقدر شدید بود که بخش‌هایی از دیوارها کنده شدند.

to boil off [فعل]
اجرا کردن

چیزی را جوشاندن (برای پاکسازی)

Ex: Let 's boil off the remaining sauce for a thicker consistency .

بیایید بجوشانیم تا سس باقیمانده غلیظ‌تر شود.

اجرا کردن

منشعب شدن

Ex:

جاده اصلی به چندین مسیر کوچکتر در مرکز شهر منشعب می‌شود.

اجرا کردن

چیزی را شکستن (به منظور جدا کردن بخشی از آن)

Ex: Break off a piece of chocolate for yourself .

یک تکه شکلات برای خودت بکن.

to burn off [فعل]
اجرا کردن

کامل سوزاندن

Ex: The gardener had to burn off the old leaves to make room for new growth .

باغبان مجبور شد برگ‌های قدیمی را بسوزاند تا جا برای رشد جدید باز شود.

to chop off [فعل]
اجرا کردن

خرد کردن

Ex:

چوب‌بر از تبری برای بریدن شاخه‌های مرده از درخت استفاده کرد.

اجرا کردن

سطح چیزی را پاک کردن

Ex: The strong winds helped clear off the leaves from the driveway .

بادهای قوی به پاک کردن برگ‌ها از راهرو کمک کردند.

to come off [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The sticker on the laptop started to come off at the edges .

برچسب روی لپ‌تاپ شروع به کنده شدن از لبه‌ها کرد.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The sculptor carefully cut off excess clay to shape the figurine according to the design .

مجسمه‌ساز با دقت خاک رس اضافی را برید تا مجسمه را مطابق با طراحی شکل دهد.

اجرا کردن

به سرعت در آوردن

Ex:

او وقتی از مدرسه به خانه آمد کوله‌پشتی‌اش را روی صندلی پرتاب کرد.

to hive off [فعل]
اجرا کردن

بخشی از یک سازمان را جدا کردن

Ex: The decision to hive off the underperforming stores helped the retail chain streamline its operations .

تصمیم به جدا کردن فروشگاه‌های کم‌عملکرد به زنجیره خرده‌فروشی کمک کرد تا عملیات خود را ساده‌تر کند.

to lay off [فعل]
اجرا کردن

تعدیل‌ نیرو کردن

Ex:

شرکت هواپیمایی به دلیل کاهش تقاضای سفر، خلبانان را اخراج کرد.

to lop off [فعل]
اجرا کردن

سریع بریدن

Ex:

هنگام ساخت یک مجسمه، هنرمند ممکن است نیاز داشته باشد مواد اضافی را ببرد تا به شکل مورد نظر برسد.

to pair off [فعل]
اجرا کردن

در گروه‌های دونفره قرار دادن

Ex:

مربی بازیکنان را برای تمرینات یک به یک جفت کرد.

to pick off [فعل]
اجرا کردن

سریع بیرون کشیدن

Ex: The child was seen picking off petals from the flower .

کودک در حال کندن گلبرگ‌های گل دیده شد.

اجرا کردن

تقسیم کردن

Ex: Due to the event , the park was partitioned off into different zones .

به دلیل رویداد، پارک به مناطق مختلف تقسیم شد.

to pull off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex:

قبل از پریدن به داخل استخر، او تی‌شرتش را درآورد.

to rip off [فعل]
اجرا کردن

(ناگهان) کندن

Ex:

کودک به طور تصادفی صفحه را از کتاب رنگ آمیزی پاره کرد.

اجرا کردن

از یک گروه بزرگتر جدا کردن

Ex: The technician needed to separate off a small sample of the chemical for testing .

تکنسین نیاز داشت تا یک نمونه کوچک از ماده شیمیایی را برای آزمایش جدا کند.

اجرا کردن

تکاندن

Ex: The dog shook off the water after jumping into the lake .

سگ پس از پریدن به دریاچه آب را تکان داد.

اجرا کردن

گروهی را به دلیل اختلاف نظر ترک کردن

Ex:

کارکنان، ناراضی از تصمیمات مدیریت، تهدید کردند که برای محافظت از منافع خود از اتحادیه جدا شوند.

to take off [فعل]
اجرا کردن

درآوردن (لباس، کفش و غیره)

Ex: Please take off your shoes before entering the house .

لطفاً قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

اجرا کردن

از شر چیزی خلاص شدن

Ex:

بیایید از شر آن اسناد غیرضروری خلاص شویم.

to wash off [فعل]
اجرا کردن

تمیز کردن

Ex: Using a pressure washer , they managed to wash off the grime from the exterior walls .

با استفاده از یک واشر فشار، آنها توانستند کثیفی را از دیوارهای خارجی بشویند.

اجرا کردن

تمام لباس‌ها را در آوردن

Ex: The renovation crew stripped off the old wallpaper to reveal the bare walls underneath .

تیم بازسازی کاغذ دیواری قدیمی را کند تا دیوارهای برهنه زیر آن را آشکار کند.