افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - درگیر کردن، مشارکت، یا مخلوط کردن (در)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to blend in [فعل]
اجرا کردن

در هم آمیختن

Ex: Music production requires expertise in blending in sounds for a mesmerizing track .

تولید موسیقی به تخصص در ترکیب صداها برای یک قطعه مسحورکننده نیاز دارد.

to build in [فعل]
اجرا کردن

جزء لاینفک چیز دیگری قرار دادن

Ex: The developer will build in automatic updates to keep the software current .

توسعه‌دهنده به‌روزرسانی‌های خودکار را می‌سازد تا نرم‌افزار را به‌روز نگه دارد.

to count in [فعل]
اجرا کردن

روی کسی حساب کردن

Ex:

هنگام برنامه‌ریزی سفر، ضروری است که همه را در نظر بگیرید تا رزروهای دقیق تضمین شود.

to deal in [فعل]
اجرا کردن

به کاری مشغول بودن

Ex: Their family has been dealing in fine wines for generations , offering a diverse collection .

خانواده آنها نسل‌هاست که درگیر هستند در شراب‌های مرغوب، ارائه یک مجموعه متنوع.

to dive in [فعل]
اجرا کردن

ناگهان و با علاقه شروع به انجام کاری کردن

Ex: Recognizing the importance of the issue , the community members were eager to dive in and address the challenges .

با درک اهمیت موضوع، اعضای جامعه مشتاق بودند که غوطه‌ور شوند و چالش‌ها را برطرف کنند.

to draw in [فعل]
اجرا کردن

کسی را دخیل کردن

Ex: The community event aimed to draw in residents and encourage participation .

رویداد جامعه با هدف جذب ساکنان و تشویق مشارکت برگزار شد.

اجرا کردن

مشارکت داشتن در

Ex: Instead of avoiding the issue , it 's better to engage in open communication to resolve conflicts .

به جای اجتناب از مشکل، بهتر است در ارتباطات باز درگیر شوید تا تعارضات را حل کنید.

to fall in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: Eager to contribute to the team , he decided to fall in and become a member of the project committee .

مشتاق به همکاری در تیم، او تصمیم گرفت به جمع بپیوندد و عضو کمیته پروژه شود.

to fit in [فعل]
اجرا کردن

پیوستن

Ex: In high school , everyone wants to fit in and be part of a social group .

در دبیرستان، همه می‌خواهند جور شوند و بخشی از یک گروه اجتماعی باشند.

to fold in [فعل]
اجرا کردن

آرام‌ مخلوط کردن

Ex:

دستور پخت نیاز دارد که شما به آرامی مخلوط کنید بلوبری ها را در خمیر مافین برای تعادل کامل.

اجرا کردن

به یک فعالیت در حال انجام پیوستن

Ex:

شرکت کارمندان را تشویق کرد تا در کمپین خیریه شرکت کنند.

اجرا کردن

یک فعالیت را شروع کردن

Ex: He decided to go in for photography , capturing beautiful moments during his travels .

او تصمیم گرفت به عکاسی بپردازد، لحظات زیبایی را در سفرهایش ثبت کند.

to join in [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: At the family gathering , it 's essential that everyone feels comfortable enough to join in .

در گردهمایی خانوادگی، ضروری است که همه به اندازه کافی احساس راحتی کنند تا شرکت کنند.

to jump in [فعل]
اجرا کردن

بلافاصله شروع کردن

Ex: He 's the kind of person who loves to jump in and help whenever there 's a problem .

او از آن دسته افرادی است که دوست دارد وارد عمل شود و هر زمان که مشکلی پیش می‌آید کمک کند.

to land in [فعل]
اجرا کردن

در دردسر افتادن

Ex:

تو با گفتن به والدینم که دیشب به یک مهمانی رفتم، من را در مشکل انداختی.

to major in [فعل]
اجرا کردن

به عنوان رشته برگزیدن

Ex: They are both majoring in business because they want to start their own companies .

هر دوی آنها در تجارت تخصص دارند زیرا می‌خواهند شرکت‌های خود را راه‌اندازی کنند.

to opt in [فعل]
اجرا کردن

در چیزی شرکت کردن

Ex: During the registration process , you have the option to opt in for email notifications .

در طول فرآیند ثبت نام، شما این گزینه را دارید که برای دریافت اطلاعیه‌های ایمیلی ثبت نام کنید.

to steep in [فعل]
اجرا کردن

تاریخ غنی داشتن

Ex: The museum is steeped in art , showcasing masterpieces from renowned artists .

موزه آغشته به هنر است، شاهکارهایی از هنرمندان مشهور را به نمایش می‌گذارد.

to weigh in [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن (در مباحثه، فعالیت و...)

Ex: As the discussion progressed , each team member weighed in with valuable insights .

همانطور که بحث پیش می‌رفت، هر عضو تیم با بینش‌های ارزشمند شرکت کرد.