افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - پایان، لغو یا تأخیر (خاموش)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to beat off [فعل]
اجرا کردن

فقط وقت تلف کردن

Ex: The habit of beating off during work hours can affect productivity .

عادت تلف کردن وقت در ساعات کاری می‌تواند بر بهره‌وری تأثیر بگذارد.

to call off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: We might need to call off the picnic if it keeps raining .

ممکن است مجبور شویم پیکنیک را لغو کنیم اگر باران ادامه یابد.

اجرا کردن

علامت زدن

Ex: Please check the tasks off your list when finished.

لطفاً پس از اتمام، وظایف را از لیست خود تیک بزنید.

اجرا کردن

از لیست خط زدن

Ex:

برای منظم ماندن، مسافر مقاصد بازدید شده را روی نقشه خط می‌زد.

to cry off [فعل]
اجرا کردن

لغو کردن

Ex: Mary had to cry off from the meeting as her child fell ill and needed immediate attention .

مری مجبور شد از جلسه انصراف دهد چون فرزندش بیمار شد و نیاز به توجه فوری داشت.

اجرا کردن

تمام کردن

Ex:

ما می‌توانیم ارائه را با یک فراخوان قوی به اقدام به پایان برسانیم.

اجرا کردن

ناگهان به پایان رسیدن

Ex: The meeting left off with a sense of urgency , as the team was tasked with completing a critical project by the end of the week .

جلسه با احساس فوریت به پایان رسید، زیرا تیم موظف شد تا پایان هفته یک پروژه حیاتی را تکمیل کند.

اجرا کردن

کاری را تمام کردن

Ex: Even with distractions , he managed to polish off his thesis by the end of the month .

حتی با وجود حواس‌پرتی‌ها، او توانست پایان‌نامه خود را تا پایان ماه تمام کند.

to put off [فعل]
اجرا کردن

شانه خالی کردن

Ex: She keeps putting off the decision , hoping the problem will resolve itself .

او همچنان تصمیم را به تعویق می‌اندازد، با این امید که مشکل خود به خود حل شود.

to rain off [فعل]
اجرا کردن

به سبب بارش باران لغو شدن

Ex: Unfortunately , the baseball game was rained off and rescheduled for next week .

متأسفانه، بازی بیسبال به دلیل باران لغو شد و به هفته آینده موکول شد.

to ring off [فعل]
اجرا کردن

به تماس تلفنی خود پایان دادن

Ex: He rang off abruptly , leaving the conversation unresolved .

او ناگهانی قطع کرد، گفتگو را حل نشده رها کرد.

اجرا کردن

پایانی رضایت‌بخش داشتن

Ex: The novel rounded off with a satisfying and conclusive ending .

رمان با پایانی رضایتبخش و قطعی به پایان رسید.

to sign off [فعل]
اجرا کردن

امضا کردن

Ex: In the closing paragraph , David signed off his handwritten letter with a personal touch , expressing gratitude for the recipient 's friendship .

در پاراگراف پایانی، دیوید نامه دستنویس خود را با امضا و یک تماس شخصی به پایان رساند، و قدردانی خود را از دوستی گیرنده ابراز کرد.