افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In' - محدود کردن، سرکوب یا آسیب رساندن (در)

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عبارتی با استفاده از 'Off' و 'In'
to bring in [فعل]
اجرا کردن

بازداشت کردن

Ex: After receiving an anonymous tip , the detectives brought in the alleged gang leader .

پس از دریافت یک گزارش ناشناس، کارآگاهان رهبر فرضی باند را دستگیر کردند.

to box in [فعل]
اجرا کردن

از هر طرف احاطه کردن

Ex:

حرکت غیرمنتظره برنامه‌ریزی استراتژیک آنها را محاصره کرد.

to keep in [فعل]
اجرا کردن

عواطف یا احساسات خود را سرکوب کردن

Ex:

او مجبور بود خشم خود را فرو بخورد و در بحث رفتاری آرام داشته باشد.

to run in [فعل]
اجرا کردن

فرد مقصر را دستگیر کردن

Ex:

مقامات مجبور شدند فراری را برای بازجویی درباره سرقت دستگیر کنند.

to shut in [فعل]
اجرا کردن

کامل احاطه کردن

Ex: The tall mountains shut in the peaceful valley .

کوه‌های بلند دره آرام را محاصره می‌کنند.

to snow in [فعل]
اجرا کردن

توسط برف مسدود شدن

Ex: The blizzard quickly snowed in the cars parked on the street , trapping them in a thick layer of snow .

کولاک به سرعت ماشین‌های پارک شده در خیابان را برف‌گیر کرد، آن‌ها را در لایه‌ای ضخیم از برف به دام انداخت.

to stay in [فعل]
اجرا کردن

در خانه ماندن

Ex: The recovering patient was advised to stay in for a few days to avoid exposure to germs .

به بیمار در حال بهبودی توصیه شد که برای جلوگیری از قرار گرفتن در معرض میکروب‌ها، چند روزی در خانه بماند.

to hold in [فعل]
اجرا کردن

پنهان کردن (احساسات)

Ex: She tried to hold in her laughter during the solemn ceremony .

او سعی کرد خنده‌اش را در مراسم رسمی نگه دارد.

to lock in [فعل]
اجرا کردن

در را به روی کسی یا چیزی قفل کردن

Ex:

دزد قبل از فرار با اشیاء قیمتی، صاحب خانه را در کمد قفل کرد.

to do in [فعل]
اجرا کردن

کشتن

Ex: The criminal organization was notorious for using various methods to do in those who opposed their activities .

سازمان جنایتکار به خاطر استفاده از روش‌های مختلف برای از بین بردن کسانی که با فعالیت‌هایشان مخالفت می‌کردند، بدنام بود.

to fall in [فعل]
اجرا کردن

فرو ریختن

Ex: The roof of the neglected barn began to fall in , posing a danger to anyone nearby .

سقف انبار neglected شروع به فروریختن کرد و برای هر کسی که در نزدیکی بود خطرناک شد.

to cave in [فعل]
اجرا کردن

با چیزی علیرغم نیت خود موافت کردن

Ex:

دولت در ابتدا مقاومت کرد، اما در نهایت، به فشار عمومی تسلیم شد.

to rub in [فعل]
اجرا کردن

چیزی که باعث ناراحتی کسی می شود را گفتن

Ex:

او تصمیم گرفت که اشتباهاتش را در طول بحث به رخ بکشد.