ACT انگلیسی و دانش جهانی - معانی مجازی

در اینجا شما معنای مجازی برخی از کلمات انگلیسی مانند "frame"، "crisp"، "reflection" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون های ACT کمک می کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
اجرا کردن

تقطیر

Ex: The poem is a distillation of the poet 's reflections on love and loss , expressed through evocative imagery and language .

شعر تقطیر تأملات شاعر درباره عشق و از دست دادن است که از طریق تصاویر و زبان تامل برانگیز بیان شده است.

snap [اسم]
اجرا کردن

کار راحت

Ex: The IT team assured them that setting up the new computer system would be a snap .

تیم فناوری اطلاعات به آنها اطمینان داد که راه‌اندازی سیستم کامپیوتری جدید کار ساده‌ای خواهد بود.

spike [اسم]
اجرا کردن

جهش (قیمت و...)

driver [اسم]
اجرا کردن

عامل

Ex: Customer demand is the primary driver behind the company 's decision to expand its product line .

تقاضای مشتری محرک اصلی پشت تصمیم شرکت برای گسترش خط تولید است.

twist [اسم]
اجرا کردن

پیچش داستانی

Ex: The twist in the investigation revealed a hidden motive that nobody had anticipated .

پیچش در تحقیق یک انگیزه پنهان را آشکار کرد که هیچ کس انتظارش را نداشت.

ammunition [اسم]
اجرا کردن

آتو

Ex: The politician used recent economic data as ammunition against his opponent 's policies .

سیاستمدار از داده‌های اقتصادی اخیر به عنوان تسلیحات علیه سیاست‌های حریف خود استفاده کرد.

departure [اسم]
اجرا کردن

تغییر روند

Ex: The professor 's unconventional teaching style was a departure from the traditional lecture format .

سبک تدریس غیرمتعارف استاد یک انحراف از فرمت سنتی سخنرانی بود.

reception [اسم]
اجرا کردن

استقبال عمومی

Ex: His idea for a new project got an enthusiastic reception from the team .

ایده او برای یک پروژه جدید با استقبال پر شور از طرف تیم مواجه شد.

input [اسم]
اجرا کردن

ورودی

Ex: Customer feedback serves as valuable input for product improvement .

بازخورد مشتری به عنوان ورودی ارزشمندی برای بهبود محصول عمل می‌کند.

sway [اسم]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex:

پوشش رسانه‌ای می‌تواند تأثیر بگذارد بر درک عمومی از مسائل مهم.

ill [اسم]
اجرا کردن

بدی

Ex: Economic ills such as inflation and recession have a profound impact on society .

بیماری‌های اقتصادی مانند تورم و رکود تأثیر عمیقی بر جامعه دارند.

miscarriage [اسم]
اجرا کردن

شکست

Ex: The investment strategy experienced a miscarriage after the market unexpectedly dropped .

استراتژی سرمایه‌گذاری پس از سقوط غیرمنتظره بازار دچار سقط شد.

turn [اسم]
اجرا کردن

پایان یک دوران

Ex: At the turn of the Renaissance , Europe saw a resurgence in art , culture , and intellectual pursuits .

در گردش رنسانس، اروپا شاهد احیای هنر، فرهنگ و تلاش‌های فکری بود.

reflexion [اسم]
اجرا کردن

تأمل

Ex: The documentary prompted deep reflexion on the environmental crisis .

مستند باعث تفکر عمیقی در مورد بحران محیط زیست شد.

assembly [اسم]
اجرا کردن

مونتاژ

Ex: The airplane 's assembly required precise coordination among the team of mechanics .

مونتاژ هواپیما به هماهنگی دقیق بین تیم مکانیک‌ها نیاز داشت.

record [اسم]
اجرا کردن

صفحه گرامافون

Ex: The record store downtown has a great selection of both new and used records .

فروشگاه رکورد در مرکز شهر، مجموعه‌ای عالی از رکوردهای نو و دست دوم دارد.

retreat [اسم]
اجرا کردن

خلوت‌گزینی

Ex: He took a silent retreat to clear his mind .
bare [صفت]
اجرا کردن

برهنه

Ex: The makeshift raft was their only hope of escaping the bare open sea .

قایق موقت تنها امید آنها برای فرار از دریای برهنه و باز بود.

sensitive [صفت]
اجرا کردن

حساس

Ex: Security clearances are required to access sensitive documents related to defense strategies .

برای دسترسی به اسناد حساس مربوط به استراتژی‌های دفاعی، مجوزهای امنیتی مورد نیاز است.

harsh [صفت]
اجرا کردن

نابخشودنی

Ex: The company 's policies resulted in harsh penalties for rule violations .

سیاست‌های شرکت منجر به مجازات‌های سخت برای تخلف از قوانین شد.

crisp [صفت]
اجرا کردن

مختصر ولی موثر

Ex: She gave crisp instructions that were easy for everyone to follow .

او دستورالعمل‌های شفافی داد که همه به راحتی می‌توانستند از آنها پیروی کنند.

meteoric [صفت]
اجرا کردن

جالب توجه (موفقیت)

Ex: The new app ’s meteoric adoption rate demonstrated its widespread appeal and functionality .

نرخ پذیرش شهاب‌وار اپلیکیشن جدید، جذابیت گسترده و کارایی آن را نشان داد.

accessible [صفت]
اجرا کردن

قابل دسترسی

Ex: The teacher used simple language to make the lesson more accessible to all students .

معلم از زبان ساده استفاده کرد تا درس را برای همه دانش‌آموزان قابل دسترس تر کند.

infectious [صفت]
اجرا کردن

تاثیرگذار

Ex: Her kindness and generosity were infectious , prompting others to pay it forward .

مهربانی و سخاوت او مسری بود، که دیگران را ترغیب می‌کرد تا همین کار را انجام دهند.

sacred [صفت]
اجرا کردن

مقدس

Ex: His grandfather 's watch was a sacred heirloom , passed down through generations with cherished memories attached .

ساعت پدربزرگش یک میراث مقدس بود که با خاطرات گرانبها از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود.

sharp [صفت]
اجرا کردن

هشیار

Ex: He stayed sharp during the late-night meeting , ensuring no errors were overlooked .

او در جلسه دیروقت هوشیار ماند، مطمئن شد که هیچ خطایی نادیده گرفته نشود.

oceanic [صفت]
اجرا کردن

اقیانوسی

Ex: The company 's growth in the global market was oceanic , expanding to every continent rapidly .

رشد شرکت در بازار جهانی اقیانوسی بود، به سرعت به همه قاره‌ها گسترش یافت.

to skip [فعل]
اجرا کردن

رد شدن

Ex: If you find a section of the audiobook uninteresting , you can simply skip to the next chapter .

اگر بخشی از کتاب صوتی را غیرجذاب یافتید، می‌توانید به سادگی به فصل بعدی پرش کنید.

to exhibit [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن

Ex: The actor exhibits emotion convincingly , drawing the audience into the character 's experiences .

بازیگر احساسات را به طور متقاعد کننده‌ای نشان می‌دهد، تماشاگران را به تجربیات شخصیت جذب می‌کند.

to unleash [فعل]
اجرا کردن

از خود (بروز دادن)

Ex: The heated argument unleashed years of built-up resentment between them .

بحث داغ آزاد کرد سال‌های خشم انباشته بین آن‌ها را.

to cost [فعل]
اجرا کردن

موجب از دست دادن چیزی شدن

Ex: Choosing the wrong supplier can cost a business significant financial losses and damage to its brand image .

انتخاب تامین کننده اشتباه می‌تواند منجر به ضررهای مالی قابل توجه و آسیب به تصویر برند یک کسب‌وکار شود.

اجرا کردن

تحویل دادن

Ex: She decided to surrender her position as team captain due to personal reasons .

او تصمیم گرفت به دلایل شخصی از سمت کاپیتانی تیم کناره‌گیری کند.

to consult [فعل]
اجرا کردن

رجوع کردن

Ex: The researcher consulted academic journals to gather data for their study .

محقق برای جمع‌آوری داده‌ها برای مطالعه خود به مجلات علمی مراجعه کرد.

to portray [فعل]
اجرا کردن

توصیف کردن

Ex: In his speech , the politician portrays his opponent as incompetent and untrustworthy .

در سخنرانی خود، سیاستمدار حریف خود را به عنوان فردی نالایق و غیرقابل اعتماد تصویر می‌کند.

to drive [فعل]
اجرا کردن

موجب افزایش شدن

Ex: What 's driving the expansion of the tech industry is the rapid pace of innovation .

آنچه که رهبری گسترش صنعت فناوری را بر عهده دارد، سرعت سریع نوآوری است.

to render [فعل]
اجرا کردن

به تصویر کشیدن

Ex: The graphic novel artist rendered scenes from the historical event with emotional depth and accuracy .

هنرمند رمان گرافیکی صحنه‌هایی از رویداد تاریخی را با عمق احساسی و دقت ترسیم کرد.

اجرا کردن

کاملاً آگاه بودن

Ex: As they grew older , the siblings began to appreciate each other 's unique talents .

همین‌طور که بزرگتر می‌شدند، خواهر و برادرها شروع به قدردانی از استعدادهای منحصر به فرد یکدیگر کردند.

to witness [فعل]
اجرا کردن

درک کردن (از طریق تجربه)

Ex: The teacher witnessed the students ' academic progress throughout the school year .

معلم شاهد پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان در طول سال تحصیلی بود.

to spark [فعل]
اجرا کردن

برانگیختن

Ex: The artist 's work is known for its ability to spark contemplation and introspection .

کار هنرمند به دلیل توانایی آن در برانگیختن تأمل و درون‌نگری شناخته شده است.

to run [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Employees hope for changes in how the company is run .

کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.

to hold [فعل]
اجرا کردن

باوری خاص داشتن

Ex: I hold strong political convictions about environmental conservation .

من دارای باورهای سیاسی قوی در مورد حفاظت از محیط زیست هستم.

to simmer [فعل]
اجرا کردن

نادیده گرفته شدن

Ex: The unresolved issues in their relationship continued to simmer , creating an underlying sense of unease .

مسائل حل‌نشده در رابطه‌شان همچنان در حال جوشیدن بود، که حس ناخوشایندی را در زیر سطح ایجاد می‌کرد.

to lace [فعل]
اجرا کردن

آمیختن

Ex: He laced his arguments with evidence to support his claims .

او استدلال‌های خود را با شواهدی برای حمایت از ادعاهایش آمیخت.

to capture [فعل]
اجرا کردن

نشان دادن (موضوعی در اثر هنری)

Ex: The music captured the spirit of adventure , making everyone feel inspired .

موسیقی روح ماجراجویی را به تصویر کشید، و همه را الهام بخشید.

to shadow [فعل]
اجرا کردن

دنبال کردن از نزدیک

Ex: New sales representatives are encouraged to shadow top performers to learn successful selling techniques .

به نمایندگان فروش جدید توصیه می‌شود که دنبال کنند بهترین اجراکنندگان را برای یادگیری تکنیک‌های فروش موفق.

to relieve [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: In the dark alley , the mysterious figure attempted to relieve the unsuspecting victim of his wallet .

در کوچه تاریک، چهره مرموز سعی کرد قربانی بی‌خبر را از کیف پولش رها کند.

to reign [فعل]
اجرا کردن

برتر بودن (در قدرت یا مقام)

Ex: During the Golden Age of cinema , Hollywood stars like Marilyn Monroe and Humphrey Bogart reigned as iconic figures .

در دوران طلایی سینما، ستارگان هالیوود مانند مریلین مونرو و هامفری بوگارت به عنوان چهره‌های نمادین حکومت می‌کردند.

to plant [فعل]
اجرا کردن

کاشتن

Ex: She planted her feet firmly on the ground , ready to face whatever challenges came her way .

او پاهایش را محکم روی زمین کاشت، آماده برای روبرو شدن با هر چالشی که در راهش قرار می‌گیرد.

to brighten [فعل]
اجرا کردن

روشن شدن

Ex:

صبحی ابری بود، اما خیلی زود آفتابی شد.

to stir [فعل]
اجرا کردن

احساسات کسی را برانگیختن

Ex: Watching the sunset over the horizon never failed to stir a sense of awe and tranquility in her heart .
to boast [فعل]
اجرا کردن

افتخار کردن

Ex: The historic library boasts an extensive collection of rare manuscripts and first editions .

کتابخانه تاریخی به داشتن مجموعه‌ای گسترده از نسخه‌های خطی نادر و چاپ�های اول می‌بالد.

to crack [فعل]
اجرا کردن

ناگهان افشا کردن

Ex: The detective knew the suspect was withholding information , and eventually , he cracked and confessed to the crime .

کارآگاه می‌دانست که مظنون اطلاعات را پنهان می‌کند و در نهایت، شکست و به جرم اعتراف کرد.

اجرا کردن

تحمل نظرات دیگران و کنار آمدن با آنها

Ex: The teacher decided to accommodate the students ' learning preferences by incorporating more visual aids in her lessons .

معلم تصمیم گرفت ترجیحات یادگیری دانش‌آموزان را در نظر بگیرد با گنجاندن کمک‌های بصری بیشتر در درس‌هایش.

to wire [فعل]
اجرا کردن

برنامه‌ریزی کردن

Ex: Cultural norms and values can wire individuals to think and act in specific ways from a young age .

هنجارها و ارزش‌های فرهنگی می‌توانند افراد را از سنین پایین برنامه‌ریزی کنند تا به روش‌های خاصی فکر کنند و عمل کنند.

to insulate [فعل]
اجرا کردن

عایق کردن

Ex: The CEO tried to insulate the company from economic downturns by diversifying its investments .

مدیرعامل تلاش کرد تا شرکت را از رکودهای اقتصادی با تنوع بخشیدن به سرمایه‌گذاری‌هایش عایق کند.

to devour [فعل]
اجرا کردن

سریع و مشتاقانه خواندن

Ex: She devoured all the articles on the topic , wanting to be fully informed before the meeting .

او همه مقالات درباره موضوع را بلعید، با این خواست که قبل از جلسه کاملاً مطلع باشد.

to strip [فعل]
اجرا کردن

محروم کردن

Ex: The court stripped the debtor of certain assets to repay creditors .

دادگاه برای بازپرداخت بستانکاران، برخی از دارایی‌های بدهکار را محروم کرد.

to sever [فعل]
اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The couple agreed to sever their business partnership amicably .

زوجین توافق کردند که مشارکت تجاری خود را به دوستی قطع کنند.

to decorate [فعل]
اجرا کردن

تزئین کردن

Ex: The sergeant major decorated the corporal for meritorious service in a combat zone .

سرگرد، گروهبان را به خاطر خدمات شایسته‌اش در یک منطقه جنگی تقدیر کرد.

to descend [فعل]
اجرا کردن

نزول کردن

Ex: As they researched their family history , they uncovered evidence that they descend from a group of early settlers .

همانطور که در حال تحقیق درباره تاریخچه خانواده‌شان بودند، شواهدی کشف کردند که نشان می‌داد آنها از گروهی از نخستین ساکنان نشأت گرفته‌اند.

to frame [فعل]
اجرا کردن

ساختار دادن

Ex: The company framed its business model around principles of social responsibility and ethical practices .

شرکت مدل کسب‌وکار خود را حول اصول مسئولیت اجتماعی و شیوه‌های اخلاقی چارچوب‌بندی کرد.