آزمون ACT - موفقیت و قابلیت اطمینان
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به موفقیت و قابلیت اطمینان، مانند "burgeon"، "secure"، "prevail" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما کمک می کند تا در آزمون های ACT خود موفق شوید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to succeed in solving, controlling, or dealing with something difficult

غلبه کردن, چیره شدن، غالب آمدن
افراد از طریق مواجهه تدریجی و خوداندیشی بر ترسهای شخصی غلبه میکنند.
to perform better or achieve superior results compared to someone or something else in a competitive context

پیشی گرفتن, سبقت گرفتن
کسبوکارهای کوچک اغلب برای پیشی گرفتن از شرکتهای بزرگتر با منابع بیشتر تلاش میکنند.
to evade an obligation, question, or problem by means of excuses or dishonesty

از مسئولیت فرار کردن, اجتناب کردن، احتراز کردن
دانشآموزان اغلب سعی میکنند با ارائه پاسخهای مبهم از پاسخ دادن به سوالات دشوار امتحان اجتناب کنند.
to go beyond a particular limit, quality, or standard, often in an exceptional way

از انتظارات یا استانداردها بهتر بودن
بینشهای عمیق رمان درباره وضعیت انسان به آن اجازه میدهد تا از مرزهای یک داستان معمولی بلوغ فراتر رود.
to be superior or better in performance, quality, or achievement

برتر بودن, فراتر بودن
علیرغم تردیدهای اولیه، موفقیت پروژه توانست انتظارات همه را فراتر ببرد.
to find a way to solve a disagreement or issue

(عدم توافق یا درگیری را) حل کردن, برطرف کردن، رفع کردن
کمیته برای حل مسائل مطرح شده توسط کارکنان تشکیل جلسه داد.
to overcome a challenge or obstacle

بر چیزی غلبه کردن
تیمها برای غلبه بر موانع و دستیابی به نتایج موفقیتآمیز پروژه استراتژی میچینند.
to conquer or bring under control

مطیع کردن, تسخیر کردن
امپراتوری باستانی به دنبال تسخیر سرزمینهای دور و گسترش نفوذ خود در سراسر قارهها بود.
to stop an activity such as a protest using force

سرکوب کردن
گروههای حقوق بشر استفاده مکرر کشور از خشونت برای سرکوب صداهای مخالف را محکوم کردند.
to intrude upon or infringe upon someone else's territory, rights, or space, often causing harm or inconvenience

تعدی کردن, تخطی کردن، دستدرازی کردن
همسایههای پرسر و صدا با پخش موسیقی بلند در اواخر شب، به حریم خصوصی ما تجاوز میکنند.
to catch up to and pass by something or someone that is moving in the same direction

سبقت گرفتن
او توانست در دور آخر مسابقه رقیب خود را سبقت بگیرد.
to prove to be superior in strength, influence, or authority

برتر بودن
جامعه برای غلبه بر مصیبتها با هم کار کرد، خانهها و زیرساختها را پس از یک فاجعه طبیعی بازسازی کرد.
to succeed in reaching a goal, after hard work

دست یافتن, به دست آوردن
علیرغم مواجهه با چالشهای فراوان، تیم توانست در مسابقات قهرمانی به دست آورد پیروزی را.
to finally accomplish a desired goal after dealing with many difficulties

رسیدن (به هدف), موفق شدن
تیم تحقیقاتی بیوقفه همکاری کردند تا به یک پیشرفت در علوم پزشکی دست یابند، که منجر به یک کشف انقلابی شد.
to get something, often with difficulty

بهدست آوردن, کسب کردن، گرفتن
دانشجویان از طریق کارآموزی تجربه عملی کسب میکنند.
to obtain or achieve something through effort or action

کسب کردن, به دست آوردن
با پشتکار، او احترام همکارانش را کسب کرد.
to reach or gain a particular thing, typically requiring significant amount of effort

(به سختی) به دست آوردن, کسب کردن
او بیوقفه کار کرد تا یک بورسیه تحصیلی برای تحصیل در خارج از کشور کسب کند.
to take advantage of or make the most of a situation for one's benefit

استفاده کردن, بهره برداری کردن
شرکت از روند رو به رشد خرید آنلاین سود برد.
to move towards a goal or desired outcome

پیشرفت کردن
همانطور که دوندگان ماراتن به خط پایان نزدیک میشدند، عزمشان آنها را به پیشروی با سرعتی چشمگیر واداشت.
to quickly grow in a successful way

شکوفا شدن, رونق یافتن
با مدیریت جدید در جای خود، رستوران شروع به رشد کرد و مشتریان بیشتری را نسبت به قبل جذب کرد.
to exceed in quality or achievement

پیشی گرفتن
از طریق کار سخت و فداکاری، او توانست انتظارات را در عملکرد تحصیلی خود فراتر بگذارد.
to become too large, mature, or experienced for something

از چیزی بزرگتر شدن
همانطور که شرکت به گسترش خود ادامه میداد، شروع به فراتر رفتن از فضای اداری فعلی خود کرد.
to have a rapid development or growth

شکوفا شدن
با افزایش تقاضا، کسب و کار آنلاین شروع به رشد سریع کرد و به مشتریان جدید دست یافت.
to live for a longer period than another individual

بیشتر از دیگری زندگی کردن, زنده ماندن بعد از
او به خاطر توانایی مادربزرگش در زنده ماندن بیشتر از بسیاری از دوستان و خانوادهاش تحسینش میکرد.
to grow and develop exceptionally well

شکوفا شدن
باغ جامعه با افزودن خاک غنی از مواد مغذی و مراقبت مناسب شروع به رشد و شکوفایی کرد.
a desired and impressive goal achieved through hard work

دستاورد, موفقیت
بردن قهرمانی یک دستاورد قابل توجه برای تیم بود، با توجه به وضعیت آنها به عنوان تیم ضعیف.
a feeling of happiness when one's needs are satisfied

رضایت
تکمیل رمانش برای او احساس عمیقی از رضایت به ارمغان آورد.
acknowledgment or approval given to someone or something for their achievements, qualities, or actions

تشخیص
موفقیت تیم تشخیص گستردهای در صنعت دریافت کرد.
the state of gaining power, control, or dominance over others

صعود, سلطه
صعود او به رهبری بینش جدیدی به سازمان آورد.
the state of being successful, particularly by earning a lot of money

موفقیت, کامیابی، نیکبختی
آموزش و نوآوری عوامل کلیدی در دستیابی به رونق بلندمدت هستند.
a great victory, success, or achievement gained through struggle

پیروزی, موفقیت
پشت سر گذاشتن سختیها، او کسب مدرک خود را یک پیروزی شخصی دید.
a mark of recognition for excellence or accomplishment, often in the form of a title, medal, or public acknowledgment

تمجید, ستایش، قدردانی
فیلم تقدیرهای انتقادی را در جشنوارههای بینالمللی به دست آورد.
a period during which someone or something reaches their most successful point

دوران اوج, نقطه اوج
امپراتوری در دوران حکومت قدرتمندترین حاکم خود به اوج خود رسید.
indicating that something is very likely to succeed in the future

خوشآیند, مساعد
دریافت ترفیع در ابتدای سال، شروع میمونکنندهای برای مارک بود.
having the power to achieve a desired outcome or make a strong impression

مؤثر, مفید، نتیجهبخش
دارو در تسکین سریع علائم بیمار موثر بود.
to confirm or prove the accuracy, authencity, or effectiveness of something

اعتبار بخشیدن
تحقیقات بازار جاری به اعتبارسنجی تقاضا برای محصولات پایدار کمک میکند.
to show or say that something is the case, particularly by providing proof

تأیید کردن, اثبات کردن
او پس از بازرسی لولهها، سوءظن خود درباره نشتی را تأیید میکند.
to confirm the truth or origin of something

تصدیق کردن, تایید کردن
امضای او سند قانونی را تأیید کرد.
a quality that renders a thing or person as trustworthy or believable

اعتبار, وثوق
ایجاد اعتبار با مشتریان برای حفظ روابط تجاری بلندمدت بسیار مهم است.
the quality or state of being factual or true

واقعیت, حقیقت
مستند با ارائه اطلاعات قابل تأیید، به دنبال حفظ واقعیتنمایی بود.
the process of officially validating or confirming the authenticity, quality, or standards of something or someone

گواهی, صدور گواهینامه
گواهینامه او به عنوان نجاتغریق مستلزم تکمیل آموزشهای سختگیرانه در ایمنی آب بود.
the state or quality of implying the truth

راستینمایی
مستند به دنبال حقیقتنمایی بود، و وقایع واقعی را با کمترین آرایش نمایشی ارائه میداد.
respected and trusted due to having a good reputation

نیکنام, معتبر، آبرومند
دانشگاه معتبر برای برنامههای تحصیلی خود رتبه بالایی دارد.
having a confident and commanding presence that conveys authority and expertise

تاثیرگذار و مهم
او یک سخنرانی مقتدرانه ارائه داد که هیچ جای شک باقی نگذاشت.
truly what something appears to be, without any falseness, imitation, or deception

واقعی, اصل
امضا واقعی از آب درآمد.
covering or including all aspects of something

جامع, فراگیرنده، مشروح، بسیط
مطالعه جامع تأثیرات تغییر اقلیم بر اکوسیستمهای مختلف در سراسر جهان را بررسی کرد.
able to be relied on to do what is needed or asked of

قابلاطمینان
طبیعت قابل اعتماد او، او را به یک همتیمی قابل اعتماد تبدیل میکند که همیشه به موفقیت گروه کمک میکند.
