آزمون ACT - فعالیت و رفتار
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به فعالیتها و رفتارها، مانند "منصرف کردن"، "پر انرژی"، "هوس" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک میکند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make someone do something specific, often by offering something attractive

اغوا کردن, فریفتن
عطر شیرین کلوچههای در حال پخت مرا به آشپزخانه فریفت.
to make someone not to do something

منصرف کردن, دلسرد کردن
هشدارهای متخصصان بسیاری از افراد را از استعمال دخانیات بازمیدارد.
to make a person do something through reasoning or other methods

قانع کردن, متقاعد کردن
من نتوانستم او را متقاعد کنم که تصمیم خود را تجدید نظر کند.
to undertake a risky or daring journey or course of action

خطر کردن, ریسک کردن
پس از سالها پسانداز، آنها در نهایت به ماجراجویی دور دنیا در سفر رویایی خود پرداختند، با این امید که همه چیز به خوبی پیش برود.
to make an attempt at matching or surpassing someone or something, particularly by the means of imitation

برابری جستن با, تقلید کردن، رقابت کردن با
او سخت کار کرد تا موفقیت مربی خود را در دنیای کسبوکار تقلید کند.
to copy the style, technique, or subject matter of another artist or artwork

تقلید کردن
آخرین مجسمه او به گونهای طراحی شده بود که آثار هنرمندان کلاسیک یونانی را تقلید کند.
to playfully annoy someone by making jokes or sarcastic remarks

سر به سر کسی گذاشتن, دست انداختن
زوجها ممکن است یکدیگر را با محبت اذیت کنند، و به رابطهشان کمی شوخطبعی اضافه کنند.
to continuously expose someone to something, such as information, questions, or criticisms

کسی را غرق چیزی ساختن, کسی را به باد چیزی بستن
مجری برنامه گفتگو مهمان را با سوالات چالش برانگیز و تحریک آمیز بمباران کرد.
(of danger or something unpleasant) to exist or be present without being obvious or noticeable

در کمین بودن
to push someone into taking action, particularly by evoking a strong emotion in them

برانگیختن, واداشتن
کلمات پرشور سخنران، مخاطبان را برانگیخت تا برای این هدف داوطلب شوند.
to persuade someone to do something by being kind and gentle, especially when they may be unwilling

کسی را راضی به انجام کاری کردن
او مجبور شد دوست خجالتی خود را ترغیب کند تا به مهمانی بپیوندد، به او اطمینان داد که این یک تجربه سرگرم کننده و راحت خواهد بود.
to engage in an activity without deep commitment or serious involvement

آزمایش کردن, سرگرم شدن
در طول تعطیلات تابستانی، دانشآموزان در ورزشهای مختلف کمکی کردند.
to create an impression of something or someone that is false

پوشانیدن, بد وانمود کردن، عوضی جلوه دادن
ثبات مالی شرکت تکذیب میکند مشکلات مکرر جریان نقدی آن را.
to copy someone's behavior or appearance accurately

تقلید کردن, کپی کردن
او میتواند لهجههای مختلف را با دقت قابل توجهی تقلید کند.
to try to make someone do something in a forceful or persistent manner

وادار کردن
همانطور که مهلت نزدیک میشد، مدیر اصرار کرد که کارمندان وظایف خود را بهسرعت تکمیل کنند.
to strongly encourage someone to take action

وادار کردن, مجبور ساختن، بر آن داشتن
احساس وظیفه و مسئولیت او را برانگیخت تا هر آخر هفته در پناهگاه محلی داوطلب شود.
to participate in an event or activity

شرکت کردن
دانشآموزان با اشتیاق در نمایشگاه علوم شرکت کردند و آزمایشهای خود را به نمایش گذاشتند.
to torment someone by showing or promising something desirable that remains just out of reach

دست انداختن, جوش به دل (کسی) زدن
تبلیغ با نماهایی از تجمل بینندگان را تحریک میکند.
to give someone encouragement or motivation

تشویق کردن, انگیزه دادن
بازخورد مثبت با موفقیت افراد را به دنبال کردن علایقشان تشویق کرده است.
the ability to influence a person or situation through the strategic use of resources to achieve a desired outcome

نفوذ, قدرت چانه زنی
با رأی حیاتی به نفع او، سناتور اهرم قابل توجهی در تصویب لایحه جدید داشت.
the act or state of avoiding excess or extremes in thought, behavior, or action

اعتدال
مهم است که از شیرینیجات با میانهروی لذت ببرید تا یک رژیم غذایی سالم حفظ شود.
the ability to perceive and respond to subtle changes, signals, or emotions in one's environment or in others

حساسیت
حساسیت او به نیازهای تیمش احترام و وفاداری آنها را برایش به ارمغان آورد.
the state of having mixed or opposing feelings

ضد و نقیض بودن
جدایی ناگهانی آنها او را در حالت دوگانگی قرار داد، بین آرامش و غم پاره پاره شد.
the manner in which a child is raised, including the care, guidance, and teaching provided by parents or guardians

تربیت
تربیت سختگیرانه او به او انضباط آموخت اما او را محتاط نیز کرد.
a set of instructions given to someone regarding what they should eat or do to maintain or restore their health

رژیم, پرهیز خوراکی
به بیمار یک رژیم کم سدیم برای مدیریت فشار خون بالا تجویز شد.
mechanical learning by repetition and frequent recall rather than meaningful understanding

یادگیری طوطی وار, یادگیری از راه تکرار کردن
تعاریف از طریق تمرین مکانیکی روزانه به حافظه سپرده شدند.
one's natural desire and feeling to take a specific action or act in a particular manner

میل, گرایش، طبع
a mental disposition or attitude that favors one option over others

طبع, منش، خو
a natural inclination to behave in a certain way or exhibit particular characteristics

خوی, تمایل طبیعی، گرایش
تمایل او به کمک به دیگران، او را به چهرهای محبوب در جامعه تبدیل کرد.
a person's or animal's natural or inherent characteristics, influencing their behavior, mood, and emotional responses

طبع
نژادهای مختلف اسبها میتوانند خلق و خوی بسیار متفاوتی داشته باشند، که بر نحوه آموزش و سواری آنها تأثیر میگذارد.
a sudden and unpredictable change in mood, behavior, or decision

هوس
او اتاق را بر اساس یک هوس تزئین کرد و رنگهایی را انتخاب کرد که قبلاً هرگز دوست نداشت.
an excessive or abnormal tendency to lie and fabricate stories, often without any clear motive or benefit

میٹومانیا
میثومانیای او باعث شد دوستانش به سختی به هر چیزی که میگوید اعتماد کنند.
a condition or situation that is similar or only appears to be similar to something

ظاهر فریبنده
علیرغم هرج و مرج، تیم در طول وضعیت اضطراری ظاهری از نظم را حفظ کرد.
a set of fixed actions or behaviors performed regularly

آیین, مراسم
مراسم صبحگاهی نوشیدن چای به او کمک کرد تا روز را به آرامی آغاز کند.
the manner or method of managing or dealing with something or someone

رفتار, روش مدیریت
درمان آثار تاریخی در موزه با نهایت دقت انجام میشود تا یکپارچگی آنها حفظ شود.
exhibiting excessive or irrational suspicion and mistrust of others

پارانوئید, بدگمان
توهمات پارانوئید او باعث شد باور کند که همسایهها بر او جاسوسی میکنند و علیه او توطئه میچینند.
having a strong desire to win or succeed

رقابتی, جاه طلب
طبیعت رقابتی او باعث شد تا در تحصیلات عالی برتری یابد، همیشه در تلاش برای کسب بالاترین نمرات باشد.
characterized by the active involvement and engagement of people in decision-making or activities

مشارکتی, همکاری کننده
مدل آموزشی جدید بر رویکرد مشارکتی در یادگیری تمرکز دارد و دانشآموزان را تشویق میکند تا در آموزش خود فعالانه مشارکت کنند.
fast-paced, frantic, and filled with intense energy or activity

پرجنبوجوش
او با انرژی دیوانهوار کار کرد، سعی کرد تا مهلت تنگ را برآورده کند.
(of a person) noisy, disruptive, and often behaving in a disorderly or unruly way

جنجالآفرین
بار پر از هواداران پرسروصدا بود که تا دیروقت در حال جشن گرفتن پیروزی تیمشان بودند.
(of a person) eager to try new ideas, exciting things, and take risks

ماجراجو
روح ماجراجویانه او را به سمت امتحان کردن چتربازی، بانجی جامپینگ و سایر فعالیتهای هیجانانگیز سوق داد.
full of energy, enthusiasm, and life

پرجنبوجوش, پرشور، سرزنده
علیرغم سنش، او همچنان پر انرژی و سرزنده باقی مانده است.
(of a substance, activity, behavior, etc.) causing strong dependency, making it difficult for a person to stop using or engaging in it

اعتیادآور
بازی آنقدر اعتیادآور بود که او ساعتها بدون اینکه متوجه زمان شود آن را بازی کرد.
done swiftly and without careful thought, driven by sudden and strong emotions or impulses

شتابزده, عجول، بیصبر
او یک خرید شتابزده از یک ماشین لوکس انجام داد، که بعدها به خاطر هزینههای بالای نگهداری آن پشیمان شد.
done very quickly without wasting time or resources

باعجله, سریع
تیم به روشی سریع کار کرد تا پروژه را زودتر از برنامه تکمیل کند.
quick and energetic in movement or action

پرانرژی,
او بعد از سواری به اسب یک ماساژ سریع داد.
working or conducted secretly under the supervision of a law enforcement agency to gather information or catch criminals

مخفی
آنها تحت یک هویت مخفی عمل کردند تا هویت واقعی خود را از مظنونان محافظت کنند.
(of a job or lifestyle) including a lot of sitting and very little physical activity

پشتمیزنشینی
بسیاری از مشاغل اداری بیحرکت هستند و نیاز به ساعتهای طولانی نشستن دارند.
having chaotic and unstable characteristics

تشنج آمیز, نابسامان
پس از رویدادهای پرشور سال 1990، اروپا کاملاً دگرگون شد.
calm, quiet, and composed, often with a serious demeanor

آرام, متین
علیرغم آشفتگی اطرافش، او آرام و متمرکز باقی ماند، مطمئن شد که همه چیز به درستی مدیریت شده است.
extremely busy and chaotic

پرمشغله
آنها با وجود ریتم پرهیاهو هفتههای اخیر موفق به تکمیل پروژه شدند.
reacting to people and events quickly and in a positive way

مشتاق, راغب
او به شدت به بازخورد پاسخگو است، همیشه مشتاق بهبود کار خود است.
involving direct participation or intervention in a task or activity, rather than simply observing or delegating it to others

عملی (آموزش و غیره)
او ترجیح میدهد از یک رویکرد عملی برای مدیریت کارمندانش استفاده کند.
poorly executed or managed, resulting in a failure to achieve the intended outcome

ضعیف در مدیریت یا اجرا
پاسخ ناشیانه دولت به فاجعه طبیعی وضعیت را تشدید کرد و بسیاری از شهروندان را بدون کمک ضروری رها کرد.
involving or intended for the purpose of discovering or investigating something new or unknown

اکتشافی, برای کشف
کار اکتشافی هنرمند در رسانههای ترکیبی منجر به مجموعهای از آثار نوآورانه و فکربرانگیز شد.
(of a lecture, writing, etc.) likely to wander off the main topic in a confusing and incomprehensible way

پراکنده, منحرف
روایت پراکنده کتاب خوانندگان را به انحرافات مختلفی از داستان اصلی کشاند.
having a lack of depth or concern for serious matters

سبکرفتار, احمق
علیرغم اینکه در نگاه اول بیخود به نظر میرسد، او در واقع بسیار متفکر و بینا است.
in a relaxed, unhurried manner

بدون هیچ عجلهای
پس از اتمام کارش، او با یک فنجان چای آرام نشست.
in a very thorough and precise manner, paying close attention to every detail

با سختگیری, بهسختی
او قبل از امضا به دقت هر سند را بررسی کرد.
without anyone's help, solely relying on one's own efforts

تنها, به تنهایی
علیرغم چالشها، او به تنهایی تمام مجموعه مبلمان را برای آپارتمان جدیدش ساخت.
in a manner that relates to strategies, plans, or the overall approach designed to achieve long-term goals or objectives

استراتژیک
بازیکن شطرنج استراتژیک یک پیاده را قربانی کرد تا یک پایانبازی برنده را آماده کند.
with great care, attention, and effort

با دقت, با تلاش
او با دقت روی پروژه خود کار کرد، هر محاسبه و اندازهگیری را به دقت بررسی کرد.
in a manner driven by an uncontrollable urge or need, often repetitive or excessive

به صورت اجباری, به شیوه وسواسی
او به طور وسواسی قبل از غذا دستهایش را میشست.
