حمل و نقل زمینی - اقدامات ترانزیت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اقدامات ترانزیت مانند "رانندگی"، "حمل و نقل" و "سوار شدن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
حمل و نقل زمینی
to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: After a long day at work , he prefers to drive home in silence .

پس از یک روز طولانی کار، او ترجیح می‌دهد در سکوت به خانه رانندگی کند.

to bike [فعل]
اجرا کردن

دوچرخه‌سواری کردن

Ex: As part of the fitness routine , she likes to bike through the neighborhood .

به عنوان بخشی از روال تناسب اندام، او دوست دارد در محله دوچرخه سواری کند.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: On weekends , Sarah loves to ride her mountain bike through the scenic trails in the nearby forest .

در آخر هفته‌ها، سارا عاشق راندن دوچرخه کوهستانیش در مسیرهای دیدنی جنگل نزدیک است.

to motor [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: He motored to the airport to catch his flight .

او با موتور به فرودگاه رفت تا پروازش را بگیرد.

to truck [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The furniture company trucks large shipments of sofas and chairs to retailers nationwide .

شرکت مبلمان حمل کامیونی محموله‌های بزرگ مبل و صندلی را به خرده‌فروشان در سراسر کشور انجام می‌دهد.

to run [فعل]
اجرا کردن

حرکت کردن (وسایل نقلیه)

Ex: Flights from New York to Los Angeles run frequently .

پروازها از نیویورک به لس آنجلس به طور مکرر انجام می‌شوند.

lift [اسم]
اجرا کردن

سواری

Ex: Can you give me a lift home after the party ?

می‌توانی بعد از مهمانی من را سوار کنی و به خانه ببری؟

to pick up [فعل]
اجرا کردن

سوار کردن

Ex: The bus picks up passengers from that stop every hour .

اتوبوس هر ساعت مسافران را از آن ایستگاه سوار می‌کند.

to drop [فعل]
اجرا کردن

پیاده کردن

Ex: The bus driver dropped the passengers at the main station .

راننده اتوبوس مسافران را در ایستگاه اصلی پیاده کرد.

to commute [فعل]
اجرا کردن

رفت‌وآمد کردن (بین خانه و محل کار)

Ex: The remote work policy has significantly reduced the need for employees to commute daily .

سیاست کار از راه دور به طور قابل توجهی نیاز کارمندان به حمل و نقل روزانه را کاهش داده است.

to bypass [فعل]
اجرا کردن

دور زدن

Ex: Seeking solitude on the beach , he chose to bypass the crowded areas and walked toward a more secluded spot .

به دنبال تنهایی در ساحل، او تصمیم گرفت از مناطق شلوغ دور بزند و به سمت نقطه‌ای خلوت‌تر قدم بزند.

اجرا کردن

بدون هیچ هزینه‌ای به جایی رفتن

Ex: After missing the last bus , she had to hitchhike home , hoping to catch a ride from a passing driver .

بعد از دست دادن آخرین اتوبوس، او مجبور شد برای رفتن به خانه مسافرکشی کند، با این امید که از راننده‌ای که می‌گذرد سواری بگیرد.

to alight [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن

Ex: He alighted from the taxi and paid the driver .

او از تاکسی پیاده شد و به راننده پرداخت کرد.

to board [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (کشتی، هواپیما و غیره)

Ex: The tour guide informed the group that it was time to board the tour bus for the city exploration .

راهنمای تور به گروه اطلاع داد که وقت آن است که برای کاوش در شهر سوار اتوبوس تور شوند.

to catch [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (وسایل نقلیه)

Ex: They caught the late-night bus back to their hotel .

آنها اتوبوس آخر شب را برای بازگشت به هتلشان گرفتند.

to change [فعل]
اجرا کردن

عوض کردن (هواپیما، اتوبوس و غیره)

Ex: We had to change in Chicago to reach our final destination .

ما مجبور شدیم در شیکاگو تعویض کنیم تا به مقصد نهایی خود برسیم.

to get [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (تاکسی، اتوبوس، هواپیما و...)

Ex: We need to get a taxi to the airport for our early morning flight .

ما نیاز داریم یک تاکسی به فرودگاه برای پرواز صبح زودمان بگیریم.

to hail [فعل]
اجرا کردن

(تاکسی یا اتوبوس) گرفتن

Ex: We had to walk two blocks before we could successfully hail a cab .

ما مجبور شدیم دو بلوک راه برویم قبل از اینکه بتوانیم با موفقیت یک تاکسی متوقف کنیم.

to hop [فعل]
اجرا کردن

پریدن

Ex: During the holiday season , many people choose to hop a cruise to tropical destinations .

در فصل تعطیلات، بسیاری از مردم انتخاب می‌کنند که به سفر با کشتی به مقاصد گرمسیری بروند.

to take [فعل]
اجرا کردن

رفتن (با وسیله نقلیه یا از مسیری)

Ex: Take the bridge across the river to the other side .

از پل روی رودخانه عبور کنید تا به طرف دیگر برسید.

اجرا کردن

تمام کردن

Ex: The tram terminates at the city center , where many people get off .

تراموا در مرکز شهر پایان می‌یابد، جایی که بسیاری از مردم پیاده می‌شوند.

to get in [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (هر وسیله نقلیه)

Ex: We need to get in the car if we want to make it to the movie on time .

اگر می‌خواهیم به موقع به فیلم برسیم، باید سوار ماشین شویم.

to detrain [فعل]
اجرا کردن

از قطار پیاده شدن

Ex: Passengers detrained as soon as the train came to a complete stop at the station platform .

مسافران به محض توقف کامل قطار در سکوی ایستگاه از قطار پیاده شدند.

to ply [فعل]
اجرا کردن

رفت‌و‌آمد کردن در یک مسیر

Ex: As a mail carrier , he would ply his route daily , delivering letters and packages to residents along the way .

به عنوان یک پستچی، او هر روز مسیر خود را طی می‌کرد، و در راه نامه‌ها و بسته‌ها را به ساکنان تحویل می‌داد.

اجرا کردن

منتقل کردن

Ex: The trucking company plays a crucial role in transporting fresh produce from farms to grocery stores .

شرکت حمل و نقل کامیونی نقش حیاتی در حمل محصولات تازه از مزارع به فروشگاه‌های مواد غذایی دارد.

to embark [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (هواپیما و کشتی)

Ex: The travel agent will provide all the necessary documents required to embark the international flight .

آژانس مسافرتی تمام مدارک لازم برای سوار شدن به پرواز بین‌المللی را فراهم خواهد کرد.

aboard [قید]
اجرا کردن

سوار (کشتی، هواپیما و...)

Ex:

او تنها چند ثانیه قبل از حرکت کشتی سوار شد.

road trip [اسم]
اجرا کردن

سفر جاده‌ای (با ماشین)

Ex: The family enjoyed a road trip through the national parks over the summer .

خانواده از یک سفر جاده‌ای در میان پارک‌های ملی در طول تابستان لذت بردند.

round trip [اسم]
اجرا کردن

سفر رفت‌وبرگشت

Ex: She decided to take a round trip by train instead of flying .

او تصمیم گرفت به جای پرواز، سفر رفت و برگشت با قطار را انتخاب کند.

حمل و نقل زمینی
شرایط و انواع وسایل نقلیه انواع بدنه خودرو وسایل نقلیه کاربردی وسایل نقلیه شخصی و عملکردی
وسایل نقلیه و کالسکه های تاریخی وسایل نقلیه اضطراری و خدمات حمل و نقل Public Transportation شاسی زیرین و ساختار اصلی وسیله نقلیه
سیستم های وسیله نقلیه داخل وسیله نقلیه خارجی وسیله نقلیه و لوازم جانبی اجزاء و افزودنی های موتور
کاربران وسایل نقلیه اقدامات ترانزیت عملیات و شرایط رانندگی تکنیک‌های رانندگی
اصطلاحات سوخت تصادفات جاده‌ای و شرایط جرایم و تخلفات رانندگی اصطلاحات و مقررات ترافیک
علائم راهنمایی و رانندگی مستندات و هزینه ها نگهداری و مرمت وسیله نقلیه صنعت خودرو
Infrastructure طراحی و ویژگی‌های جاده جاده‌ها و فضاهای شهری فضاهای مسکونی و روستایی
زیرساخت بزرگراه و تقاطع ها ساخت و نگهداری جاده موانع جاده‌ای و عناصر ایمنی Rolling Stock
قطعات قطار و لوکوموتیو اسکان مسافران زیرساخت راه‌آهن عملیات راهآهن و کنترل ایمنی
پرسنل راه آهن سیگنال‌های راه‌آهن و نگهداری