موسیقی - سازهای بادی و برنجی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به سازهای بادی چوبی و برنجی مانند "فلوت"، "ترومپت" و "باسون" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موسیقی
flute [اسم]
اجرا کردن

فلوت

Ex: The flute 's clear and shimmering tone floated above the orchestra , lending an ethereal quality to the music .

صدای روشن و درخشان فلوت بالای ارکستر شناور بود و به موسیقی کیفیتی اثیری بخشید.

bagpipe [اسم]
اجرا کردن

نی‌انبان

Ex: Bagpipes are often played at weddings and funerals in Scottish culture .

دودک‌های کیسه‌ای اغلب در عروسی‌ها و تشییع جنازه‌ها در فرهنگ اسکاتلندی نواخته می‌شوند.

trumpet [اسم]
اجرا کردن

ترومپت

Ex: The trumpet 's clear and piercing sound cut through the air during the outdoor festival .

صدای واضح و نافذ ترومپت در طول جشنواره فضای باز هوا را برید.

saxophone [اسم]
اجرا کردن

ساکسوفون

Ex: The saxophone 's smooth and velvety tone blended seamlessly with the ensemble 's sound .

صدای نرم و مخملی ساکسیفون به طور بی‌عیبی با صدای گروه ترکیب شد.

shawm [اسم]
اجرا کردن

شام

Ex: In the Renaissance fair , the shawm added a festive atmosphere to the festivities .

در نمایشگاه رنسانس، شاوم فضایی جشنواره‌ای به جشن‌ها اضافه کرد.

trombone [اسم]
اجرا کردن

ترومبون

Ex: He spent hours practicing to perfect his trombone technique .

او ساعت‌ها تمرین کرد تا تکنیک ترومبون خود را کامل کند.

tuba [اسم]
اجرا کردن

توبا

Ex: Learning to play the tuba requires strong breath control .

یادگیری نواختن توبا به کنترل قوی تنفس نیاز دارد.

oboe [اسم]
اجرا کردن

ابوا

Ex: She practiced the oboe for three hours .

او به مدت سه ساعت ابوا تمرین کرد.

fife [اسم]
اجرا کردن

فلوت مارش نظامی

saxhorn [اسم]
اجرا کردن

ساکس‌هورن (نوعی شیپور برنجی)

piccolo [اسم]
اجرا کردن

فلوت پیکولو

Ex: During the solo , the musician skillfully navigated the challenging high notes on the piccolo .

در طول سولو، نوازنده با مهارت نت‌های بالا و چالش‌برانگیز را روی پیکولو نواخت.

recorder [اسم]
اجرا کردن

فلوت ریکوردر

Ex: Playing the recorder requires precise finger placement .

نواختن فلوت ریکوردر به قرارگیری دقیق انگشتان نیاز دارد.

musette [اسم]
اجرا کردن

موست

Ex: In the picturesque countryside , the sound of the musette echoed across the fields , accompanying the dancers in their lively jigs .

در روستای خوش منظره، صدای موسِت در سراسر مزارع طنین انداز شد، همراه با رقصندگان در جیگ‌های پرجنب و جوششان.