موسیقی - عناصر موسیقیایی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عناصر موسیقی مانند "مقیاس"، "تنالیته" و "ویبراتو" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موسیقی
pitch [اسم]
اجرا کردن

نواک

Ex: He tuned the guitar strings to ensure each one was at the correct pitch .

او سیم‌های گیتار را کوک کرد تا مطمئن شود هر کدام در زیروبمی صحیح هستند.

scale [اسم]
اجرا کردن

گام (موسیقی)

Ex:

موسیقیدان تسلط خود بر گام پنتاتونیک را با یک سولوی گیتار پراحساس نشان داد.

mode [اسم]
اجرا کردن

مد (موسیقی)

Ex: Jazz musicians often experiment with the Mixolydian mode to create tension and release in improvisation .

موسیقیدانان جاز اغلب با مود میکسولیدین آزمایش می‌کنند تا در بداهه‌نوازی تنش و رهایی ایجاد کنند.

dissonance [اسم]
اجرا کردن

ناموزونی

Ex: The pianist explored dissonance to convey emotional complexity .

پیانیست ناهماهنگی را برای انتقال پیچیدگی عاطفی بررسی کرد.

consonance [اسم]
اجرا کردن

*مطبوعیت (موسیقی)

Ex: Dissonance faded into consonance as the melody progressed .

ناهماهنگی به هماهنگی تبدیل شد با پیشرفت ملودی.

measure [اسم]
اجرا کردن

میزان (موسیقی)

Ex: The violinist practiced the difficult measure repeatedly to get it right .

نوازنده ویولن میزان دشوار را بارها تمرین کرد تا آن را درست اجرا کند.

interval [اسم]
اجرا کردن

فاصله (موسیقی)

Ex: The vocalist adjusted her pitch to match the interval required for the harmony .

خواننده زیر و بم صدای خود را با فاصله مورد نیاز برای هارمونی تنظیم کرد.

motif [اسم]
اجرا کردن

موتیف (موسیقی)

Ex: Each instrument echoes the main motif in turn .
step [اسم]
اجرا کردن

گام (موسیقی)

Ex:

تازه‌کارها در تئوری موسیقی یاد می‌گیرند که فواصل قدم و پرش در ملودی‌ها را شناسایی کنند تا ساختار و حرکت آنها را درک کنند.

harmony [اسم]
اجرا کردن

هارمونی

Ex: The song featured intricate vocal harmonies that underscored its emotional depth .

این آهنگ دارای هارمونی‌های صوتی پیچیده‌ای بود که عمق احساسی آن را برجسته می‌کرد.

melody [اسم]
اجرا کردن

ملودی

Ex: He played the flute solo , weaving the melody seamlessly into the orchestral arrangement .

او سولو فلوت نواخت، ملودی را به طور یکپارچه در تنظیم ارکسترال بافت.

rhythm [اسم]
اجرا کردن

ضرب‌آهنگ

Ex: The jazz piece had a complex and syncopated rhythm .

قطعه جاز دارای ریتمی پیچیده و سنکوپ شده بود.

timbre [اسم]
اجرا کردن

رنگ (صدا)

Ex: Electronic music often explores synthetic timbres .

موسیقی الکترونیک اغلب طنین‌های مصنوعی را کاوش می‌کند.

diminuendo [اسم]
اجرا کردن

تدریجاً ضعیف‌شونده (موسیقی)

beat [اسم]
اجرا کردن

ضرب (موسیقی)

Ex:
harmonic [اسم]
اجرا کردن

هارمونیک

Ex:

درک فیزیک هارمونیک‌ها برای سازندگان آلات موسیقی ضروری است تا بتوانند آلاتی با کیفیت‌های صوتی بهینه بسازند.

stave [اسم]
اجرا کردن

خط حامل (موسیقی)

Ex: Students learning to read music begin by familiarizing themselves with the lines and spaces of the stave .

دانش‌آموزانی که یاد می‌گیرند موسیقی بخوانند، با خطوط و فضاهای حامل آشنا می‌شوند.

downbeat [اسم]
اجرا کردن

ضرب قوی

Ex: In popular music , the downbeat often coincides with the first syllable of the lyrics , reinforcing the song 's rhythmic pulse .

در موسیقی عامه‌پسند، ضرب قوی اغلب با اولین هجای اشعار همزمان می‌شود و ضربان ریتمیک آهنگ را تقویت می‌کند.

tone [اسم]
اجرا کردن

نوا

Ex: The tone of the cello added warmth to the ensemble .

تن ویولن سل گرمی را به گروه اضافه کرد.

اجرا کردن

گام دیاتونیک

Ex: Jazz musicians often embellish melodies by incorporating chromatic notes into the diatonic scale , adding color and expression .

موسیقیدانان جاز اغلب ملودی‌ها را با گنجاندن نت‌های کروماتیک در گام دیاتونیک تزئین می‌کنند، رنگ و بیان می‌افزایند.

discord [اسم]
اجرا کردن

ناموزونی (موسیقی)

Ex: The discord in the music represented the character 's inner turmoil .

ناهماهنگی در موسیقی، آشفتگی درونی شخصیت را نشان می‌داد.

unison [اسم]
اجرا کردن

هم‌صدا

Ex: The pianist and guitarist played the chords in unison , creating a rich and full harmonic texture .

پیانیست و گیتاریست آکوردها را همصدا نواختند، که بافتی هارمونیک غنی و کامل ایجاد کرد.

riff [اسم]
اجرا کردن

ریف (موسیقی)

Ex: The keyboardist added a jazzy riff to the song 's bridge .

کیبوردیست یک ریف جاز به پل آهنگ اضافه کرد.

tonality [اسم]
اجرا کردن

تونالیته

Ex: Jazz musicians frequently explore extended tonalities , incorporating chromaticism and altered chords to create rich harmonic textures .

موسیقیدانان جاز اغلب تونالیته‌های گسترده را کاوش می‌کنند، با گنجاندن کروماتیسم و آکوردهای تغییر یافته برای ایجاد بافت‌های هارمونیک غنی.

phrasing [اسم]
اجرا کردن

عبارت‌‌پردازی

Ex: Effective phrasing is essential for communicating the narrative and emotional arc of a musical composition .

عبارت‌بندی مؤثر برای انتقال روایت و قوس احساسی یک ترکیب موسیقایی ضروری است.

phrase [اسم]
اجرا کردن

فراز (موسیقی)

Ex:

موسیقیدانان جاز اغلب جمله‌های ملودیک را بداهه می‌نوازند، الگوهای ریتمیک و ساختارهای هارمونیک مختلف را کاوش می‌کنند.

tremolo [اسم]
اجرا کردن

ترمولو

Ex:

در موسیقی فیلم، سیم‌های ترمولو اغلب برای برانگیختن تعلیق یا انتظار استفاده می‌شوند.

vibrato [اسم]
اجرا کردن

ویبراتو

Ex: The violinist 's vibrato technique was smooth and controlled , enhancing the beauty of the melody .

تکنیک ویبراتو نوازنده ویولن نرم و کنترل شده بود، که زیبایی ملودی را افزایش می‌داد.

form [اسم]
اجرا کردن

فرم (موسیقی)

Ex: Jazz improvisation often explores different forms , such as the 12-bar blues or AABA song form , allowing for creative expression within a defined framework .

بداهه‌پردازی جاز اغلب فرم‌های مختلفی مانند بلوز 12 میزانی یا فرم آهنگ AABA را بررسی می‌کند، که امکان بیان خلاقانه در چارچوبی مشخص را فراهم می‌کند.