موسیقی - تولید، اجرا و ضبط موسیقی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به تولید، اجرا و ضبط موسیقی مانند "busk"، "conduct" و "remaster" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موسیقی
to arrange [فعل]
اجرا کردن

قطعه موسیقی را با آوازهای دیگر اجرا کردن

Ex: He is currently arranging the hymn for choir and organ , enhancing its grandeur and emotional impact .

او در حال تنظیم سرود برای گروه کر و ارگ است، که عظمت و تأثیر عاطفی آن را افزایش می‌دهد.

to bang out [فعل]
اجرا کردن

با صدای بلند نواختن

Ex: They are currently banging out the anthem with passion , rallying the crowd with their performance .

آنها در حال حاضر با شور و شوق سرود را می‌نوازند، و با اجرای خود جمعیت را متحد می‌کنند.

to beat out [فعل]
اجرا کردن

*ریتم گرفتن

Ex: The percussionist decided to beat out a unique pattern on the tambourine .

نوازنده پرکاشن تصمیم گرفت یک الگوی منحصر به فرد را روی تمبورین بکوبد.

to busk [فعل]
اجرا کردن

در خیابان موسیقی نواختن (برای پول)

to fiddle [فعل]
اجرا کردن

ویالون نواختن

Ex: She fiddled folk songs from her homeland , transporting listeners to distant lands with her music .

او آهنگ‌های محلی زادگاهش را نواخت، با موسیقی‌اش شنوندگان را به سرزمین‌های دور برد.

to clap out [فعل]
اجرا کردن

*همراه با دست زدن ریتم گرفتن

to compose [فعل]
اجرا کردن

آهنگسازی کردن

Ex: The composer drew inspiration from historical events to compose a powerful and evocative choral composition .

آهنگساز از وقایع تاریخی الهام گرفت تا یک اثر کرال قدرتمند و تأثیرگذار بسازد.

to conduct [فعل]
اجرا کردن

رهبری کردن

Ex: The maestro conducted the symphony with great enthusiasm and skill .
to cut [فعل]
اجرا کردن

ضبط کردن

Ex: They rented out a professional studio to cut their debut single .

آن‌ها یک استودیوی حرفه‌ای اجاره کردند تا اولین تک‌آهنگ خود را ضبط کنند.

اجرا کردن

لب زدن

Ex:

علیرغم جنجال، بسیاری از هنرمندان در کنسرت‌های بزرگ فضای باز برای جلوگیری از مشکلات فنی لب‌خوانی را انتخاب می‌کنند.

to mix [فعل]
اجرا کردن

میکس کردن (قطعات موسیقی)

Ex: The producer mixed the stems from different tracks to create a mashup .

تهیه‌کننده ترکیب کرد استم‌های آهنگ‌های مختلف را تا یک مشاپ بسازد.

to modulate [فعل]
اجرا کردن

مدوله کردن

Ex: The conductor signaled the orchestra to modulate to a minor key for the hauntingly beautiful bridge section of the composition .

رهبر ارکستر به ارکستر علامت داد تا برای بخش پل زیبا و به یاد ماندنی اثر، به گام مینور تغییر مد دهد.

اجرا کردن

موسیقی نوشتن برای ارکستر

Ex: He orchestrated the film score , using a combination of electronic and orchestral instruments to create a cinematic sound .

او موسیقی فیلم را تنظیم کرد، با استفاده از ترکیبی از سازهای الکترونیکی و ارکسترال برای ایجاد صدای سینمایی.

to play [فعل]
اجرا کردن

نواختن

Ex: She played a beautiful melody on her violin .

او یک ملودی زیبا روی ویولنش نواخت.

to rap [فعل]
اجرا کردن

رَپ کردن

Ex: We gathered around the campfire , rapping about life and love .

ما دور آتش کمپ جمع شدیم، رپ می‌خواندیم در مورد زندگی و عشق.

to record [فعل]
اجرا کردن

ضبط کردن

Ex: The nurse recorded the patient 's vital signs in the medical chart .

پرستار علائم حیاتی بیمار را در پرونده پزشکی ثبت کرد.

to sample [فعل]
اجرا کردن

نمونه‌برداری کردن (موسیقی)

Ex: He sampled the guitar riff from the 80s hit for his remix .

او ریف گیتار از آهنگ پرفروش دهه 80 را برای ریمیکس خود نمونه برداری کرد.

اجرا کردن

با نگاه کردن به نت نواختن

Ex:

او در حال حاضر در حال خواندن با اولین نگاه نت برای گروه است، با دقت به نشانه‌های رهبر گروه توجه می‌کند.

to slur [فعل]
اجرا کردن

نت‌ها را پشت سر هم نواختن

Ex: The saxophonist was expertly slurring the rapid passages , demonstrating agility and control over the instrument .

ساکسیفونیست به طور ماهرانه‌ای پاساژهای سریع را اسلور می‌کرد، چابکی و کنترل بر ساز را نشان می‌داد.

to strike [فعل]
اجرا کردن

نواختن (ساز موسیقی)

Ex: The percussionist was striking the drumhead with a mallet , producing a deep , resonant tone .

نوازنده پرکاشن با چکش به سر طبل ضربه می‌زد و صدایی عمیق و طنین‌انداز تولید می‌کرد.

to strum [فعل]
اجرا کردن

ساز زهی نواختن

Ex: She has strummed her guitar every day for the past month .

او در ماه گذشته هر روز گیتارش را نواخت.

to tongue [فعل]
اجرا کردن

ساز بادی را با زبان زدن

Ex: She has tongued each note crisply to maintain clarity in the fast passage .

او هر نت را به وضوح زبان زده تا وضوح را در پاساژ سریع حفظ کند.

اجرا کردن

انتقال به ساز دیگر

Ex: The choral director transcribed a popular pop song for a cappella choir .

رهبر کر یک آهنگ پاپ محبوب را برای گروه کر آکاپلا تنظیم کرد.

to trill [فعل]
اجرا کردن

با تحریر خواندن

Ex: She has trilled the trumpet note beautifully , demonstrating her mastery of the instrument .

او نت ترومپت را به زیبایی تریل زد، که نشان دهنده تسلط او بر ساز است.

to tune [فعل]
اجرا کردن

ساز را کوک کردن

Ex: The cellist adjusted the pegs on her cello to tune the instrument to the correct pitch before the chamber music recital .

نوازنده ویولن سل، میخ‌های ویولن سل خود را برای کوک کردن ساز به زیروبم صحیح قبل از اجرای موسیقی مجلسی تنظیم کرد.

to tune up [فعل]
اجرا کردن

کوک کردن (ساز)

Ex: The band spent an hour backstage to tune up their instruments before the performance .

گروه یک ساعت پشت صحنه را صرف کوک کردن سازهای خود قبل از اجرا کردند.

to whistle [فعل]
اجرا کردن

سوت زدن

Ex: The coach whistled sharply to signal the end of the practice .

مربی به تندی سوت زد تا پایان تمرین را اعلام کند.

to amplify [فعل]
اجرا کردن

تقویت کردن (صدا)

Ex: In the recording studio , the producer used compression techniques to amplify the dynamic range of the vocals .

در استودیوی ضبط، تهیه‌کننده از تکنیک‌های فشرده‌سازی برای تقویت دامنه دینامیک صداها استفاده کرد.

to chant [فعل]
اجرا کردن

آهنگین دعا خواندن

Ex: The worshippers chanted the hymn in unison , their voices rising and falling in a rhythmic pattern .

پرستش‌کنندگان سرود را به صورت هماهنگ زمزمه می‌کردند، صدایشان به صورت ریتمیک بالا و پایین می‌رفت.

to headline [فعل]
اجرا کردن

به‌عنوان هنرمند اصلی اجرا کردن

Ex: The new artist will headline the tour , marking a significant milestone in their career .

هنرمند جدید ستاره اصلی تور خواهد بود که نشانگر نقطه عطفی مهم در حرفه اوست.

to hum [فعل]
اجرا کردن

آهنگ زدن (با دهان بسته)

Ex: During the power outage , they hummed to pass the time until the lights came back on .

در طول قطعی برق، آنها زمزمه می‌کردند تا زمان بگذرد تا چراغ‌ها روشن شوند.

اجرا کردن

بداهه‌گویی کردن

Ex: The jazz band showcased their ability to improvise by creating unique melodies on the spot .

گروه جاز توانایی خود را در بداهه‌پردازی با خلق ملودی‌های منحصربه‌فرد در لحظه نشان داد.

to jam [فعل]
اجرا کردن

بدون تمرین نواختن

Ex: The guitarist joined a group of street performers to jam on the sidewalk .

گیتاریست به گروهی از نوازندگان خیابانی پیوست تا روی پیاده‌رو جم کند.

to master [فعل]
اجرا کردن

مسترینگ کردن

Ex: The movie was finally mastered and sent to theaters for screening .

فیلم در نهایت مستر شد و برای نمایش به سینماها فرستاده شد.

to remix [فعل]
اجرا کردن

ریمیکس کردن

Ex: The app lets users remix photos with augmented reality filters .

اپلیکیشن به کاربران اجازه می‌دهد عکس‌ها را با فیلترهای واقعیت افزوده رمیکس کنند.

to perform [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن

Ex: The orchestra will perform Beethoven 's Fifth Symphony tonight .
to release [فعل]
اجرا کردن

منتشر کردن (فیلم، کتاب و...)

Ex: Can you release your latest novel in ebook format ?

آیا می‌توانید آخرین رمان خود را در قالب کتاب الکترونیکی منتشر کنید؟

to sing [فعل]
اجرا کردن

آواز خواندن

Ex: She always sings a lullaby to help her baby sleep .

او همیشه یک لالایی می‌خواند تا به خوابیدن کودکش کمک کند.

to support [فعل]
اجرا کردن

به‌عنوان اجرای فرعی اجرا کردن

Ex: The indie band was honored to be chosen to support the iconic rock band on their farewell tour .

گروه ایندی مفتخر بود که برای پشتیبانی از گروه راک افسانه‌ای در تور خداحافظی‌شان انتخاب شده بود.

to write [فعل]
اجرا کردن

آهنگسازی کردن

Ex: Which sonata did Beethoven write last ?

بتهوون آخرین سوناتا را چه زمانی نوشت؟

to choir [فعل]
اجرا کردن

به‌صورت دسته‌جمعی سرود خواندن

Ex: He has choired for many years , enjoying the camaraderie and music-making .

او سال‌ها در گروه کر خوانده است، از رفاقت و ساختن موسیقی لذت می‌برد.

to solo [فعل]
اجرا کردن

تک‌نوازی کردن

Ex: They have soloed on their respective instruments , taking turns to shine in the spotlight .

آنها در سازهای مربوط به خود تک نوازی کرده‌اند، به نوبت در کانون توجه می‌درخشیدند.

to blast [فعل]
اجرا کردن

با قدرت نواختن

Ex: They have blasted their horns in unison , creating a thunderous sound in the marching band .

آن‌ها به صورت هماهنگ در شیپورهای خود دمیدند، صدایی مهیب در گروه موسیقی ایجاد کردند.

to score [فعل]
اجرا کردن

نت‌نویسی کردن (موسیقی)

Ex: They have scored several hit songs for popular artists .

آنها چندین آهنگ موفق برای هنرمندان محبوب ساخته‌اند.

to reprise [فعل]
اجرا کردن

*تکرار کردن

Ex: He reprises his famous guitar solo during the concert .

او در طول کنسرت سولو گیتار معروفش را تکرار می‌کند.

to tour [فعل]
اجرا کردن

به شهرهای مختلف رفتن (برای اجرای کنسرت)

Ex: The dance troupe is excited to tour different continents .

گروه رقص برای تور در قاره‌های مختلف هیجان‌زده است.

to encore [فعل]
اجرا کردن

دوباره به (نواختن یا آوازخواندن) دعوت کردن

Ex: He has encored the final movement of the symphony due to popular demand .

او به دلیل درخواست عمومی، بخش پایانی سمفونی را تکرار کرد.