to break down food in the body and to absorb its nutrients and necessary substances

هضم کردن
هضم پروتئینها شامل عمل اسیدهای معده میشود.
having a flavor that is pleasent to eat or drink

خوشمزه, لذیذ
فروشنده خیابانی تنقلات خوشمزه مانند پرتزل گرم و آجیل بو داده فروخت.
to maintain presence over a period

طول کشیدن
هیجان او تنها چند لحظه ادامه یافت قبل از اینکه او واقعیت موقعیت را درک کند.
to become damaged or deteriorated to the point that it is no longer usable or edible

فساد, خراب شدن
موج گرما باعث شد بسیاری از اقلام فاسدشدنی در فروشگاه به سرعت فاسد شوند.
a thick mixture of flour, liquid and sometimes yeast that is baked into bread or pastry

خمیر
خمیر دونات قبل از سرخ شدن بالا میآید.
a fine powder made by crushing wheat or other grains, used for making bread, cakes, pasta, etc.

آرد
مخلوط آرد با آب مخلوط شد تا خمیر تشکیل شود.
a type of fungus capable of converting sugar into alcohol and carbon dioxide, used in making alcoholic drinks and bread swell

مخمر
من باید مخمر را با حل کردن آن در آب گرم قبل از اضافه کردن به خمیر نان فعال کنم.
a soft, yellow food made from cream that we spread on bread or use in cooking

کره
دستور غذا خواستار ریختن کره ذوب شده روی نان تازه پخته شده بود.
a liquid that is smooth and thick, made from animals or plants, and used in cooking

روغن
آنها روغن آشپزی شان تمام شد و مجبور شدند از همسایهشان مقداری قرض بگیرند.
to make something move by turning it over and over or from side to side repeatedly

غلتاندن, غلت دادن
آشپز نشان داد که چگونه در کلاس آشپزی سوشی را حلقه کند.
the outer form or edges of something or someone

شکل, فرم، ساختار
همانطور که خورشید غروب میکرد، سایههای انداخته شده توسط کوهها شکلهای جالبی روی کف دره ایجاد کردند.
to cook food, usually in an oven, without any extra fat or liquid

پختن
او از پختن پای لذت میبرد، به ویژه در فصل تعطیلات.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
کتاب پایانی متفاوت از آنچه او انتظار داشت داشت.
gentle to the touch

نرم
او انگشتانش را روی گلبرگهای نرم گل کشید.
(of two points) having an above-average distance between them

طولانی (مسافت), دراز
پل یک مایل طول دارد و دو شهر را به هم متصل میکند.
having opposite sides or surfaces that are close together

نازک, باریک
او برشهای نازک خیار را روی ساندویچ چید تا تردی بیشتری داشته باشد.
a part of an object, broken or cut from a larger one

تکه, قطعه
خیاط پارچه را به دقت به تکههای کوچک برید قبل از اینکه آنها را به هم بدوزد تا یک لباس خیرهکننده ایجاد کند.
a type of food made from flour, water and usually yeast mixed together and baked

نان
آنها یک قرص نان تازه پخته شده از نانوایی برای شام خریدند.
receiving a lot of love and attention from many people

محبوب, پرطرفدار
آهنگهای او محبوب هستند چون رقصیدن به آنها آسان است.
(of food) having a firm, dry texture that makes a sharp, crunching sound when broken or bitten

ترد, برشته
پوسته ترد پیتزا با هر گاز صدا میداد.
the specific taste that a type of food or drink has

مزه, طعم
طعم سوپ با گیاهان تازه تقویت شد.
a type of vegetable having a strong smell and spicy flavor that is used in cooking

سیر
سس پاستا با اضافه کردن سیر و گیاهان طعم غنی داشت.
a plant with seeds, leaves, or flowers used for cooking or medicine, such as mint and parsley

سبزی, گیاه چاشنی یا دارویی
دستور تهیه نیاز به مخلوطی از گیاهان تازه برای طعمی پر جنب و جوش تر دارد.
a country in southern Europe, with a long Mediterranean coastline

ایتالیا
ونیز شهری در ایتالیا است که به خاطر کانالهای زیبا و قایقسواری گوندولا معروف است.
a period of one hundred years

قرن
این اثر باستانی به قرن هفتم قرن بازمیگردد.
stiff or tough due to lack of moisture

سخت, خشک
او نتوانست پوسته سخت نان را بخورد؛ خیلی خشک بود.
(of food) requiring to be chewed a lot in order to be swallowed easily

جویدنی (غذا), سفت
نودلهای جویدنی در سوپ رامن مقاومتی رضایتبخش هنگام مکیدن ایجاد کردند.
to want or choose one person or thing instead of another because of liking them more

ترجیح دادن
آنها ترجیح میدهند به جای استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، پیاده به محل کار بروند چون از ورزش لذت میبرند.
to momentarily put something into a liquid

فرو بردن, غوطهور کردن
نانوا توت فرنگی ها را در شکلات ذوب شده فرو برد.
a flavorful liquid, served with food to give it a particular taste

سس
ما یک سس پستو با ریحان تازه از باغمان درست کردیم.
the point at which something, such as an event, a story, etc. begins

شروع, ابتدا، آغاز
درک آغاز یک درگیری اغلب بینشی در مورد حل آن ارائه میدهد.
the food that we eat regularly during different times of day, such as breakfast, lunch, or dinner

وعده غذایی
وعده غذایی به صورت بوفه با انواع غذاها برای انتخاب سرو شد.
a country in southern Europe, with a long Mediterranean coastline

ایتالیا
ونیز شهری در ایتالیا است که به خاطر کانالهای زیبا و قایقسواری گوندولا معروف است.
a place where we pay to sit and eat a meal

رستوران
ما از رستوران مورد علاقهمان سفارش بیرونبر دادیم و در خانه از آن لذت بردیم.
to offer or present food or drink to someone

سرو کردن (غذا و...)
پنیر بهتر است در دمای اتاق سرو شود.
a soft and round fruit that is red and is used a lot in salads and many other foods

گوجهفرنگی
کشاورزان گوجهفرنگیهای رسیده را قبل از فاسد شدن از مزرعه برداشت کردند.
a small meal that is usually eaten between the main meals or when there is not much time for cooking

میانوعده, غذای سبک
او یک میان وعده سالم از میوه و ماست برای کار بسته بندی کرد.
different or better than what is normal

خاص, ویژه، بهخصوص
مناسبت ویژه نیاز به جشنی با خانواده و دوستان داشت.
anything that takes place, particularly something important

اتفاق, رخداد
روز فارغالتحصیلی یک رویداد مهم در زندگی دانشجویان و خانوادههایشان است.
