موافقت و مخالفت - اختلاف و مخالفت 2
اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مخالفت مانند "demur"، "deadlock" و "criticize" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make an attack in response to someone else's attack

حمله متقابل کردن, ضدحمله زدن
ارتش به طور استراتژیک موضع دشمن را حمله متقابل کرد تا کنترل قلمرو را دوباره به دست آورد.
an attack made in response to someone else's attack

ضدحمله, حمله متقابل
حمله متقابل آنها نیروهای مخالف را غافلگیر کرد.
negative feedback that highlights mistakes or areas for improvement

انتقاد
او به دلیل برآورده نکردن انتظارات پروژه با انتقادات روبرو شد.
to point out the faults or weaknesses of someone or something

انتقاد کردن
سارا همیشه ارائههای همکارانش را انتقاد میکند، اما به ندرت بازخورد سازنده ارائه میدهد.
to argue or have a disagreement with someone

درگیر بحث شدن, با کسی سر بحث رفتن
آن دو استاد در جلسات دانشکده اغلب درگیر بحث میشوند.
a situation in which the parties involved do not compromise and therefore are unable to reach an agreement

وضعیت بدون راهحل
علیرغم ساعتها بحث، کمیته در مورد تغییرات پیشنهادی سیاست به بنبست رسید.
(of disagreements, disputes, etc.) unable to be settled because the parties involved do not compromise

غیرقابل حل, دچار وقفه
a discussion about a particular issue between two opposing sides, mainly held publicly

مناظره, بحث
مناظره در مورد تغییرات آب و هوایی تفاوت بین رویکردهای دو طرف را برجسته کرد.
to formally discuss a matter, usually in a structured setting

مناظره کردن, بحث کردن
ساکنان در مرکز اجتماعات جمع شدند تا در مورد برنامههای جدید توسعه محله بحث کنند.
to express one's disagreement, refusal, or reluctance

مخالفت کردن, اعتراض کردن
عضو کمیته به بودجه پیشنهادی اعتراض کرد و نگرانیهای خود را درباره امکانپذیری آن بیان کرد.
to negotiate with someone, particularly about the price of something

چکوچانه زدن, جروبحث کردن (بیخود و بینتیجه)
بازارها در برخی کشورها بازدیدکنندگان را تشویق میکنند که با فروشندگان چانه بزنند به عنوان یک سنت فرهنگی.
to hold or give a different opinion about something

مخالفت کردن, مخالف بودن
من مخالفم با تغییرات پیشنهادی در سیاست شرکت.
an argument or a situation in which people have different opinions about something

اختلاف, اختلافنظر
اختلاف نظر آنها درباره بهترین رویکرد به مسئله منجر به بحث داغی شد که ساعتها طول کشید.
to make it known that one is not connected with or does not support or agree with someone or something; to declare that something does not have any connection with something else

جدا کردن, سوا کردن، تفکیک کردن
lack of agreement between people

نفاق, اختلاف
تیم پروژه به دلیل اختلاف بین اعضای فردی که اولویتها و اهداف متضادی داشتند، دچار مشکل شد.
having conflicting or opposing elements that create disagreement or tension

ناهماهنگ, ناموزون
ایدئولوژیهای ناسازگار بین احزاب سیاسی، یک فضای سیاسی تقسیمشده و قطبیشده ایجاد کرد.
disagreement over important things that makes people become unfriendly toward one another

ناهماهنگی, ناموزونی
not yet proven true or right

قابلبحث, بحثبرانگیز
اصالت سند قابل بحث است و نیاز به تأیید بیشتر دارد.
a formal discussion where people hold differing views and fail to reach an agreement

جدل, بحث
بحث و گفتگو در مورد پیشنهاد بودجه منجر به تأخیرهای قابل توجهی در زمانبندی پروژه شد.
a disagreement or argument, often involving conflicting opinions or interests

اختلاف نظر
شرکت با یک اختلاف حقوقی بر سر شرایط قرارداد روبرو شد.
to argue with someone, particularly over the ownership of something, facts, etc.

درباره چیزی بحث کردن
ورزشکاران در مورد تصمیم داور مجادله کردند و ادعا کردند که این تصمیم ناعادلانه و جانبدارانه بوده است.
lack of agreement between people

اختلاف, نفاق
دو محقق در مورد تفسیر متون قدیمی اختلاف نظر عمومی داشتند.
a difference of opinion, especially from commonly accepted beliefs

اختلافنظر
مخالفت آرام او در جریان بحث داغ نادیده گرفته شد.
to give or have opinions that differ from those officially or commonly accepted

اختلاف عقیده داشتن, مخالفت کردن
بسیاری در جامعه مخالفت کردند وقتی شهر پیشنهاد ساخت یک بزرگراه جدید از میان پارک را داد.
having or giving opinions that differ from those officially or commonly accepted

مخالف
the action or process of disagreeing or disobeying established authority or doctrine

اختلافعقیده, اختلافرأی
نافرمانی آنها به شکل هنر و موسیقی ضد فرهنگی درآمد که پیامهای ضد استقرار را منتقل میکرد.
someone who declares opposition to the government of one's country, knowing there is punishment for doing so

فرد مخالف
در رژیمهای اقتدارگرا، مخالفان اغلب مجبورند زیرزمینی یا در تبعید فعالیت کنند تا از دستگیری به دلیل فعالیتهای مخالفانه خود جلوگیری کنند.
opposing official policy, especially that of an authoritarian government or dominant group

مخالف (بهخصوص با اکثریت), ناموافق
فرقه مخالف درون حزب از حمایت رهبر جدید خودداری کرد.
to make it clear that one has no connection with or does not support or agree with someone or something; to state that something does not have any connection with something else

جدا کردن, سوا کردن، تفکیک کردن
the action of separating or removing something from an association or connection

تفکیک, جدایی
جدایی سیاسی از جناحهای افراطی به حفظ حمایت عمومی کمک کرد.
a state of disagreement between people's opinions, actions, or personalities, often resulting in tension

اختلاف, ناسازگاری
تیم با ناهماهنگی دست و پنجه نرم کرد، زیرا هر عضو دیدگاه متفاوتی داشت.
having elements or ideas that strongly disagree or clash

ناهماهنگ, ناموزون
نظرات ناهماهنگ درون گروه، رسیدن به اجماع در مورد موضوع را دشوار کرد.
to cause disagreement or separation between a group of people

نفاق انداختن, دودستگی ایجاد کردن
the lack of harmony or agreement within a group, leading to division or conflict

نفاق, چنددستگی
(of views, opinions, etc.) to be different from each other

مغایرت داشتن, اختلاف داشتن
با گذشت زمان، مواضع احزاب سیاسی شروع به واگرایی کردند که منجر به قطبیشدن بیشتر شد.
a difference in interests, views, opinions, etc.

اختلاف, دوگانگی، مغایرت
اختلاف مذهبی خانواده منجر به بحثهای پر جنب و جوش سر میز شام شد.
to cause disagreement among people

باعث تفرقه شدن, نفاق افکندن، جدایی انداختن، چنددستگی ایجاد کردن
بحث بر سر اصلاحات آموزشی، والدین و مربیان را تقسیم کرده است.
to not allow people become united and pose a threat to one by keeping them busy through causing disagreement and argument between them

تفرقه بینداز و حکومت کن, با اختلاف انداختن کنترل کردن
آن سیاست قدیمی طوری طراحی شده بود که کارگرها قبل از سازماندهی، از هم جدا و سرگرم اختلاف شوند.
(of a society, organization, or group) separated by disagreement

ازهمگسسته, غیرمنسجم، غیریکپارچه
disagreement among members of a group or society

تفرقه, اختلاف
بحث باعث تقسیم بین اعضای تیم شد.
causing disagreement or hostility by creating strong differences of opinion among people

تفرقهانگیز, اختلافبرانگیز
نظرات تفرقهانگیز او در شبکههای اجتماعی بحثهای داغی را در میان دنبالکنندگانش برانگیخت.
