موافقت و مخالفت - ترغیب و وساطت 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به میانجیگری و تأثیر مانند "مداخله"، "متقاعد کننده" و "القاء" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
appeal [اسم]
اجرا کردن

اقناع

Ex: They launched an appeal to conscience about the use of child labor .

آنها یک درخواست به وجدان درباره استفاده از کار کودکان راه اندازی کردند.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: The parent appealed to their child 's sense of fairness by explaining why it 's important to share with others .

والدین با توضیح اینکه چرا تقسیم با دیگران مهم است، به احساس عدالت فرزندشان متوسل شدند.

اجرا کردن

داوری کردن

Ex: The judge was asked to arbitrate the disagreement between the two parties involved in the business contract .

از قاضی خواسته شد تا در اختلاف بین دو طرف درگیر در قرارداد تجاری داوری کند.

arbitration [اسم]
اجرا کردن

داوری

Ex: In complex commercial disputes , arbitration is often preferred for its efficiency and confidentiality .

در اختلافات تجاری پیچیده، داوری اغلب به دلیل کارایی و محرمانگی آن ترجیح داده می‌شود.

arbitrator [اسم]
اجرا کردن

داور

Ex: After the initial mediation failed , an experienced arbitrator was called upon to facilitate a resolution .

پس از شکست میانجیگری اولیه، یک داور با تجربه برای تسهیل یک راه‌حل فراخوانده شد.

to argue [فعل]
اجرا کردن

استدلال کردن

Ex: The student argued for the inclusion of diverse perspectives in the curriculum .

دانشجو استدلال کرد برای گنجاندن دیدگاه‌های متنوع در برنامه درسی.

اجرا کردن

کسی را از انجام کاری منصرف کردن

اجرا کردن

چانه زدن (برای قیمت)

Ex: They successfully beat down the cost of the catering service for the event .

آنها موفق شدند هزینه خدمات پذیرایی برای رویداد را پایین بیاورند.

اجرا کردن

چاپلوسی

Ex: She resisted his blandishments and stayed firm in her decision .

او در مقابل تملق‌هایش مقاومت کرد و در تصمیم خود ثابت قدم ماند.

bribe [اسم]
اجرا کردن

رشوه

Ex: The investigation uncovered evidence of cash bribes paid to local officials .

تحقیق شواهدی از رشوه‌های نقدی پرداخت شده به مقامات محلی را کشف کرد.

to bribe [فعل]
اجرا کردن

رشوه دادن

Ex: The businessman resorted to bribing competitors ' employees to gain insider information .

تاجر به رشوه دادن به کارکنان رقبا متوسل شد تا اطلاعات داخلی به دست آورد.

اجرا کردن

به هوش آوردن

Ex: Training in CPR can be invaluable in bringing around individuals in distress .

آموزش CPR می‌تواند در به هوش آوردن افراد در مضیقه بی‌نظیر باشد.

اجرا کردن

باعث آشتی دو نفر شدن

Ex:

مداخله میانجی جمع کرد همسایگان disputing را با هم، کمک به آنها برای پیدا کردن یک مصالحه.

to coax [فعل]
اجرا کردن

کسی را راضی به انجام کاری کردن

Ex: The interviewer tried to coax the interviewee into sharing more details about their experiences .

مصاحبه‌کننده سعی کرد مصاحبه‌شونده را ترغیب کند تا جزئیات بیشتری درباره تجربیاتش به اشتراک بگذارد.

coaxing [صفت]
اجرا کردن

اغواگر

Ex:

مربی از یک رویکرد متقاعدکننده برای تشویق تیم به تمرین بیشتر استفاده کرد.

to convince [فعل]
اجرا کردن

اطمینان دادن

Ex: The lawyer was able to convince the jury of her client 's innocence .
convincing [صفت]
اجرا کردن

متقاعدکننده

Ex: The convincing statistics supported the researcher 's hypothesis and strengthened their findings .

آمار قانع‌کننده از فرضیه محقق حمایت کرد و یافته‌هایش را تقویت کرد.

to dangle [فعل]
اجرا کردن

کسی را با چیزی وسوسه کردن

to dissuade [فعل]
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: She is dissuading her friend from joining an unreliable investment scheme .

او دوستش را از پیوستن به یک طرح سرمایه‌گذاری غیرقابل اعتماد منصرف می‌کند.

اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: The community garden project encourages local residents to grow their own food .

پروژه باغ جامعه تشویق می‌کند ساکنان محلی را به کشت غذای خود.

to entice [فعل]
اجرا کردن

اغوا کردن

Ex: The restaurant enticed diners to try their new menu items by offering a free appetizer with every main course .

رستوران با ارائه پیش‌غذای رایگان همراه با هر غذای اصلی، مشتریان را به امتحان کردن آیتم‌های جدید منو ترغیب کرد.

to exhort [فعل]
اجرا کردن

تشویق و ترغیب کردن

Ex: The leader is currently exhorting the group to stay focused on their mission .

رهبر در حال حاضر گروه را به ماندن متمرکز بر ماموریتشان ترغیب می‌کند.

to get [فعل]
اجرا کردن

قانع کردن

Ex: I 'm trying to get my sister to try out the new restaurant with me .

من سعی می‌کنم خواهرم را متقاعد کنم که رستوران جدید را با من امتحان کند.

اجرا کردن

راضی کردن

Ex: By being persistent and charming , he got around the committee and secured their approval .

با پشتکار و جذاب بودن، او راضی کرد کمیته را و تأیید آنها را گرفت.

to get out [فعل]
اجرا کردن

کسی را مجبور (به گفتن چیزی/ انجام کاری) کردن

Ex:

معلم سعی کرد از دانش‌آموزان درگیر در شوخی عذرخواهی بگیرد.

to harangue [فعل]
اجرا کردن

نطق کردن

Ex: She will harangue the committee if they do not address her concerns .

او سخنرانی طولانی و عصبانی‌ای به کمیته خواهد کرد اگر به نگرانی‌هایش رسیدگی نکنند.

harangue [اسم]
اجرا کردن

نطق آتشین

Ex: He endured a long harangue from his parents about responsibility .

او یک سخنرانی طولانی از والدینش درباره مسئولیت را تحمل کرد.

to induce [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: Protesters were inducing bystanders to join their demonstration as politicians debated inside .

معترضان در حالی که سیاستمداران در داخل بحث می‌کردند، تماشاگران را ترغیب می‌کردند تا به تظاهرات آنها بپیوندند.

inducement [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: The school offered a scholarship as an inducement for high academic performance .

مدرسه به عنوان انگیزه برای عملکرد تحصیلی بالا، بورسیه ارائه داد.

اجرا کردن

پادرمیانی کردن

Ex: When the two colleagues got into a heated argument , Sarah tried to intercede before things got out of hand .

وقتی دو همکار وارد بحث داغی شدند، سارا سعی کرد قبل از اینکه اوضاع از کنترل خارج شود وساطت کند.

اجرا کردن

وساطت

Ex: They hoped for the intercession of a senior colleague to expedite their promotion .

آنها به وساطت یک همکار ارشد امید داشتند تا ارتقای خود را تسریع کنند.

to interest [فعل]
اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: During the presentation , the speaker aimed to interest the audience in supporting a charitable cause by emphasizing its positive impact on the community .

در طول ارائه، سخنران قصد داشت با تأکید بر تأثیر مثبت آن بر جامعه، علاقه‌مند کردن مخاطبان به حمایت از یک هدف خیریه را جلب کند.

اجرا کردن

واسطه

Ex: The diplomat played a key role as an intermediary in the international negotiations .

دیپلمات به عنوان یک میانجی در مذاکرات بین‌المللی نقش کلیدی ایفا کرد.

اجرا کردن

پادرمیانی کردن

Ex: The teacher had to intervene when two students started arguing in the classroom .

معلم مجبور شد مداخله کند وقتی دو دانش‌آموز در کلاس شروع به جر و بحث کردند.

اجرا کردن

میانجی‌گری

Ex: Effective intervention by the fire department contained the blaze before it spread .

مداخله مؤثر آتش‌نشانی آتش را قبل از گسترش مهار کرد.

to lobby [فعل]
اجرا کردن

لابی کردن

Ex: The nonprofit organization has been lobbying for increased funding for education programs .

سازمان غیرانتفاعی برای افزایش بودجه برنامه‌های آموزشی لابی کرده است.

to lure [فعل]
اجرا کردن

وسوسه کردن

Ex: The company offered a special discount to lure new customers to try their products .

شرکت یک تخفیف ویژه ارائه داد تا مشتریان جدید را فریب دهد تا محصولاتشان را امتحان کنند.