موافقت و مخالفت - ترغیب و وساطت 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به میانجیگری و تأثیر مانند "مداخله"، "متقاعد کننده" و "القاء" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
an attempt to persuade by pointing to fairness, values, or principles

اقناع
سخنرانی شامل یک درخواست به سنتهای فرهنگی مشترک بود.
to attempt to persuade someone to do something by saying to them that it is reasonable or fair

قانع کردن
سازمان خیریه با برجستهکردن وضعیت کودکان گرسنه، به سخاوت اهداکنندگان متوسل شد.
to officially resolve a disagreement between people

داوری کردن, حکمیت کردن
برای اجتناب از یک محاکمه طولانی در دادگاه، آنها تصمیم گرفتند اختلافات خود را از طریق میانجیگری داوری کنند.
the process in which a person is officially appointed to act as a judge and settle an argument

داوری
آنها داوری را برای حل و فصل کارآمد اختلاف قراردادی خود انتخاب کردند.
someone who is appointed to resolve a disagreement

داور, حکم
یافتن یک داور منصف، که هیچ منفعتی در نتیجه نداشت، برای اعتبار فرآیند تصمیمگیری حیاتی بود.
to provide reasons when saying something is the case, particularly to persuade others that one is right

استدلال کردن, دلیل آوردن
آنها به طور متقاعد کنندهای استدلال کردند که تغییرات آب و هوایی تهدید جدی برای سیاره است.
to persuade someone to do something by providing them with reasons

قانع کردن, مجاب کردن
to persuade someone to not do something by providing reasons for them

کسی را از انجام کاری منصرف کردن
the act of forcing someone, sometimes even physically, to do something

اعمال فشار, اعمال زور
to persuade a person to lower the price of something particular

چانه زدن (برای قیمت), تخفیف گرفتن
ما باید بتوانیم قیمت سفارش عمده را از تامین کننده پایین بیاوریم.
words or actions meant to flatter or charm someone in order to persuade them to do something

چاپلوسی, تملق
او از چاپلوسیها برای جلب نظر سرمایهگذاران مشکوک استفاده کرد.
an amount of money or something of value given to someone in order to persuade them to do something that is illegal

رشوه
تاجر به مأمور گمرک رشوه پیشنهاد داد تا ارسال کالاهایش را تسریع کند.
to persuade someone to do something, often illegal, by giving them an amount of money or something of value

رشوه دادن
مقامات اجرای قانون افرادی را که در یک تحقیق جاری در تلاش برای رشوه دادن به شاهدان بودند، دستگیر کردند.
to help someone to become conscious again

به هوش آوردن, کمک به بازگشت به هوشیاری
کارکنان اتاق اورژانس بیوقفه کار کردند تا بیمار را به هوش آورند.
to assist individuals in solving disagreements and becoming closer

باعث آشتی دو نفر شدن
هدف مشترک داوطلبان را برای یک پروژه جامعه به هم نزدیک کرد.
to persuade someone to do something by being kind and gentle, especially when they may be unwilling

کسی را راضی به انجام کاری کردن
او مجبور شد دوست خجالتی خود را ترغیب کند تا به مهمانی بپیوندد، به او اطمینان داد که این یک تجربه سرگرم کننده و راحت خواهد بود.
persuasive in a gentle manner

اغواگر, چربزبان
تن متقاعد کننده او باعث شد موافقت با برنامه آسان شود.
to make someone feel certain about the truth of something

اطمینان دادن, راضی کردن
دانشمند یافتههای تحقیقاتی خود را در کنفرانس ارائه کرد تا همکارانش را از اعتبار و اهمیت اکتشافاتش متقاعد کند.
able to make someone believe that something is right or true

متقاعدکننده, مجابکننده
توضیح متقاعدکننده او وضعیت را روشن کرد و هر گونه نگرانی را برطرف کرد.
a period during which two opposing sides try to come to an agreement before taking any serious action

بازه رسیدگی (برای حل اختلافنظر), آتشبس موقت
to persuade someone to do something by offering them something pleasant

کسی را با چیزی وسوسه کردن
to make someone not to do something

منصرف کردن, دلسرد کردن
هشدارهای متخصصان بسیاری از افراد را از استعمال دخانیات بازمیدارد.
to persuade a person to do something by making them think it is good for them or by making it easier

متقاعد کردن
والدینش او را تشویق کردند که به دنبال رویاهایش برود، حتی اگر سخت به نظر میرسیدند.
to make someone do something specific, often by offering something attractive

اغوا کردن, فریفتن
عطر شیرین کلوچههای در حال پخت مرا به آشپزخانه فریفت.
to strongly and enthusiastically encourage someone who is doing something

تشویق و ترغیب کردن
سخنران انگیزشی حضار را به پیگیری رویاهایشان با اشتیاق و عزم تشویق کرد.
to force or convince someone to do something

قانع کردن, مجاب کردن
مدیر موجب شد که کارکنان سیاستهای جدید شرکت را بپذیرند.
to persuade someone or something to agree to what one wants, often by doing things they like

راضی کردن, قانع کردن
او به راحتی میتواند همکارانش را متقاعد کند و آنها را به کمک در پروژههایش وادارد.
to get someone to say or do something through using force

کسی را مجبور (به گفتن چیزی/ انجام کاری) کردن
آنها تهدید کردند که از افشاگر بیمیل یک بیانیه بگیرند.
the natural ability to speak eloquently and persuasively, often with ease

چربزبانی, خوشسخنی
to give a speech that is lengthy, loud, and angry intending to either persuade or criticize

نطق کردن, شماتت کردن
رهبر اعتراضات در حال سخنرانی پرشور برای جمعیت است تا آگاهی درباره این موضوع را افزایش دهد.
a loud, forceful, and emotional speech or lecture, intended to persuade or criticize

نطق آتشین, سخنرانی طولانی و شدیداللحن
او در مورد اهمیت آموزش به یک سخنرانی پرشور پرداخت.
a country or someone who is unbiased and tries to help others come to an agreement

واسطه, میانجی
to influence someone to do something particular

تحت تاثیر قرار دادن
اگر آنها مزایای بهتری ارائه میدادند، مدیریت میتوانست اتحادیهها را متقاعد کند که امتیازات را بپذیرند.
something given to someone in order to persuade or encourage them to do something particular

انگیزه
مدیر عامل از پاداش عملکرد به عنوان انگیزه برای تشویق تیم استفاده کرد.
to talk to someone and convince them to help settle an argument or spare someone from punishment

پادرمیانی کردن, وساطت کردن
او با شجاعت پادرمیانی کرد تا دعوا را متوقف کند و از تشدید خشونت جلوگیری کند.
the action of talking to someone so that they help settle an argument or show kindness to someone else

وساطت, میانجیگری
مدیر به نمایندگی از دانشآموز مشکلدار وساطت کرد و فرصتی دیگر درخواست نمود.
to try to persuade someone to do, eat, or buy something specific

متقاعد کردن
سرآشپز تمام تلاش خود را کرد تا میهمانان را به علاقهمند کردن به امتحان غذای جدید در منو، با توصیف طعم ها و مواد تشکیل دهنده منحصر به فرد آن.
an organization or someone who helps others to reach an agreement

واسطه, میانجی
شرکت یک واسطه را برای تسهیل مذاکرات ادغام استخدام کرد.
acting as a conversation medium between two groups of people so they can create an argument

میانجی, واسطه
to intentionally become involved in a difficult situation in order to improve it or prevent it from getting worse

پادرمیانی کردن, میانجیگری کردن
نیروی حافظ صلح برای مداخله در درگیری مستقر شد.
the involvement in a difficult situation in order to improve it or prevent it from getting worse

میانجیگری, پادرمیانی، مداخله
مداخله به موقع مربی عملکرد تیم را تغییر داد.
to encourage or persuade someone to do something by putting them in a good mood

دلگرمی دادن, ترغیب کردن
to make an attempt to persuade politicians to agree or disagree with a law being made or changed

لابی کردن
او سالها برای اصلاحات بهداشتی لابی کرد، با قانونگذاران ملاقات کرد و دادهها را ارائه داد.
someone who attempts to persuade politicians to agree or disagree with a law being made or changed

لابیگر
to trick someone into doing something by offering them a reward or something interesting

وسوسه کردن, فریفتن، گول زدن
آژانس مسافرتی از تصاویر خیرهکننده مقاصد عجیب و غریب برای فریب دادن مشتریان به رزرو تعطیلات رویایی خود استفاده کرد.
