یقین و تردید - ارزیابی و گمانه‌زنی 1

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ارزیابی و تخمین مانند "آگاه کردن"، "محاسبه کردن" و "شرط بندی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
یقین و تردید
to appraise [فعل]
اجرا کردن

برآورد کردن

Ex: The teacher appraised the student 's performance during the presentation .

معلم عملکرد دانش‌آموز را در طول ارائه ارزیابی کرد.

to assess [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The financial analyst is assessing the company 's financial statements to provide investment advice .

تحلیلگر مالی در حال ارزیابی صورت‌های مالی شرکت است تا مشاوره سرمایه‌گذاری ارائه دهد.

assessment [اسم]
اجرا کردن

ارزیابی

Ex: The environmental assessment highlighted potential impacts of the new construction project on local wildlife .

ارزیابی محیط زیستی تأثیرات بالقوه پروژه ساخت و ساز جدید بر حیات وحش محلی را برجسته کرد.

bet [اسم]
اجرا کردن

دیدگاه

Ex:
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: After considering all options , he calculated that the best course of action was to wait .

پس از بررسی همه گزینه‌ها، او محاسبه کرد که بهترین اقدام منتظر ماندن است.

calculation [اسم]
اجرا کردن

تحلیل

Ex: His decision was based on careful calculation .

تصمیم او بر اساس محاسبه دقیق بود.

cliffhanger [اسم]
اجرا کردن

پایان نفس‌گیر

Ex: Each episode of the television series ended with a cliffhanger , keeping viewers engaged and invested in the ongoing narrative arc .

هر قسمت از سریال تلویزیونی با یک cliffhanger به پایان می‌رسید، بینندگان را درگیر و سرمایه‌گذاری شده در قوس روایی جاری نگه می‌داشت.

cold [صفت]
اجرا کردن

[معادل "دور شدی" در بازی حدس]

Ex: In the treasure hunt , her friends encouraged her , but when she turned the wrong way , they all said she was cold .

در شکار گنج، دوستانش او را تشویق کردند، اما وقتی راه اشتباه را در پیش گرفت، همه گفتند که او سرد است.

conjectural [صفت]
اجرا کردن

فرضی

Ex: Without concrete data , the scientist ’s conclusion was purely conjectural .

بدون داده‌های مشخص، نتیجه‌گیری دانشمند کاملاً حدسی بود.

conjecture [اسم]
اجرا کردن

حدس

Ex: The historian 's conjecture about the lost civilization sparked much debate .

حدس مورخ درباره تمدن گمشده بحث‌های زیادی را برانگیخت.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: When the experiment yielded unexpected results , scientists conjectured that uncontrolled variables might have influenced the outcomes .

وقتی آزمایش نتایج غیرمنتظره‌ای به همراه داشت، دانشمندان حدس زدند که متغیرهای کنترل‌نشده ممکن است بر نتایج تأثیر گذاشته باشند.

critique [اسم]
اجرا کردن

نقد

Ex: The architect welcomed constructive critique from peers on the design proposal , aiming to refine the building 's functionality .

معمار از نقد سازنده همکاران در مورد پیشنهاد طراحی استقبال کرد، با هدف بهبود عملکرد ساختمان.

to critique [فعل]
اجرا کردن

نقد کردن

Ex: The editor is critiquing the manuscript , offering suggestions for revision and improvement .

ویراستار در حال نقد دست‌نوشته است، پیشنهادهایی برای بازبینی و بهبود ارائه می‌دهد.

to divine [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: The detective divined the killer 's identity based on subtle clues .
اجرا کردن

حدس قریب‌به‌یقین

Ex: The detective made an educated guess about the suspect 's motive .

کارآگاه یک حدس آگاهانه در مورد انگیزه مظنون زد.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

estimate [اسم]
اجرا کردن

برآورد

Ex: Based on the survey , the company made an estimate of the number of people who would attend the event .

بر اساس نظرسنجی، شرکت یک تخمین از تعداد افرادی که در رویداد شرکت می‌کردند، انجام داد.