یقین و تردید - شک 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به شک را یاد خواهید گرفت، مانند "مردد بودن"، "مشکوک" و "سردرگمی".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
(of a statement or story) unlikely to be authentic, even though it is widely believed to be true

ساختگی, جعلی
افسانه گنج گمشده جعلی است، با وجود محبوبیت آن در میان مردم محلی.
a feeling of uncertainty and doubt about something

ابهام روی چیزی سایه انداختن, در هالهای از ابهام بودن
مصدومیتش حضور او در فینال را در هالهای از ابهام گذاشت.
open to question and disagreement

شکبرانگیز, بحثبرانگیز
کارایی راه حل پیشنهادی قابل بحث است، زیرا هم موافقان و هم منتقدانی دارد.
used to express one's uncertainty about the statement one has made as there might be something that makes it untrue

تا جایی که (کسی) میداند
to certainly happen at some point in the future

دیر یا زود اتفاق افتادن, فقط زمان میبرد
بعد از ماهها فروش ضعیف، تعدیل نیرو دیر یا زود اتفاق میافتاد.
a state of being confused and not having a clear understanding of an action, behavior, etc.

سردرگمی, گیجی، آشفتگی
تغییر ناگهانی در برنامهها باعث سردرگمی میان اعضای تیم شد.
subject to argument or disagreement

بحثبرانگیز
عادلانه بودن فرآیند انتخابات برای سالها موضوعی قابل بحث بوده است.
a feeling of disbelief or uncertainty about something

شک, شبهه
اعتماد به نفس او در مواجهه با عدم قطعیت متزلزل شد و شک را به وجود آورد.
to not believe or trust in something's truth or accuracy

شک داشتن, تردید داشتن
هیئت منصفه در حال حاضر به اعتبار شاهد شک دارد.
improbable or unlikely to happen or be the case

غیر محتمل
توضیح با توجه به همه حقایق مشکوک به نظر میرسد.
(of a person) unsure or hesitant about the credibility or goodness of something

مردد, نامطمئن
آنها پس از غیبتهای مکرر او در مورد تعهدش به تیم مشکوک بودند.
acting or talking with hesitation due to uncertainty or lack of confidence

مردد, نامطمئن
او توضیح مرددانهای از پروژه خود داد، مطمئن نبود از جزئیات.
(of speech or movement) in a nervous manner that makes one stutter while speaking or stumble while walking

با تردید, بهشکل مردد
to say that one will do something even though they might not really intending to

شیطونه میگه ..., فکر انجام کاری به سر زدن
بعد از آن حرف بیادبانه، شیطونه میگفت همانجا استعفا بدهد.
to pause before saying or doing something because of uncertainty or nervousness

تعلل کردن, تردید کردن
در مواجهه با سوال غیرمنتظره، نامزد برای لحظهای درنگ کرد، کلماتش را با دقت انتخاب کرد قبل از پاسخ دادن.
a feeling of doubt, uncertainty, or reluctance before acting

تعلل, تردید
تردید او زمانی که از او خواسته شد در جمع صحبت کند آشکار بود.
having a feeling of uncertainty or doubt toward something

نامعلوم, نامشخص
توضیح او کمی مشکوک به نظر میرسید، بنابراین مطمئن نیستم که به او اعتماد کنم.
not able to occur, exist, or be done

غیرممکن
حتی برای سریعترین دونده، شکست دادن یک یوزپلنگ در مسابقه غیرممکن خواهد بود.
used to show uncertainty or hesitation

شاید
من در مورد مهمانی مطمئن نیستم؛ ممکن است برنامههای دیگری داشته باشم، شاید یک دورهمی خانوادگی.
used usually in a response to show that something may not be true

نه لزوماً
