یقین و تردید - شک 1
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به شک را یاد خواهید گرفت، مانند "مردد بودن"، "مشکوک" و "سردرگمی".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
(of a statement or story) unlikely to be authentic, even though it is widely believed to be true

ساختگی, جعلی
ماهیت جعلی افسانه شهری زمانی آشکار شد که محققان آن را رد کردند.
a feeling of uncertainty and doubt about something

ابهام روی چیزی سایه انداختن, در هالهای از ابهام بودن
اینکه معامله واقعاً انجام شود یا نه هنوز در هالهای از ابهام است.
open to question and disagreement

شکبرانگیز, بحثبرانگیز
کارایی راه حل پیشنهادی قابل بحث است، زیرا هم موافقان و هم منتقدانی دارد.
used to express one's uncertainty about the statement one has made as there might be something that makes it untrue

تا جایی که (کسی) میداند
to certainly happen at some point in the future

دیر یا زود اتفاق افتادن, فقط زمان میبرد
با استعدادی که دارد، دیر یا زود موفق میشود.
a state of being confused and not having a clear understanding of an action, behavior, etc.

سردرگمی, گیجی، آشفتگی
دستورالعملهای جدید با سردرگمی مواجه شدند زیرا کارمندان در درک تغییرات مشکل داشتند.
subject to argument or disagreement

بحثبرانگیز
عادلانه بودن فرآیند انتخابات برای سالها موضوعی قابل بحث بوده است.
a feeling of disbelief or uncertainty about something

شک, شبهه
تصمیم به سرعت گرفته شد، جایی برای شک باقی نگذاشت.
to not believe or trust in something's truth or accuracy

شک داشتن, تردید داشتن
شک کردن به قابلیت اطمینان اطلاعاتی که در اینترنت پیدا میشود رایج است.
improbable or unlikely to happen or be the case

غیر محتمل
توضیح با توجه به همه حقایق مشکوک به نظر میرسد.
(of a person) unsure or hesitant about the credibility or goodness of something

مردد, نامطمئن
آنها پس از غیبتهای مکرر او در مورد تعهدش به تیم مشکوک بودند.
acting or talking with hesitation due to uncertainty or lack of confidence

مردد, نامطمئن
او به روشی لکنتدار صحبت کرد، در حالی که به دنبال افکارش میگشت، مکرراً توقف میکرد.
(of speech or movement) in a nervous manner that makes one stutter while speaking or stumble while walking

با تردید, بهشکل مردد
to say that one will do something even though they might not really intending to

شیطونه میگه ..., فکر انجام کاری به سر زدن
شیطونه میگه به مدیر بابت خدمات شکایت کند.
to pause before saying or doing something because of uncertainty or nervousness

تعلل کردن, تردید کردن
در بحث داغ، سیاستمدار قبل از پرداختن به موضوع بحثبرانگیز تعلل کرد.
a feeling of doubt, uncertainty, or reluctance before acting

تعلل, تردید
تردید قابل توجهی در صدای او وجود داشت.
having a feeling of uncertainty or doubt toward something

نامعلوم, نامشخص
دقت گزارش خبری مشکوک به نظر میرسید، بنابراین اطلاعات را با منابع دیگر تأیید کردم.
not able to occur, exist, or be done

غیرممکن
آنها در تلاش بودند تا به یک استاندارد غیرممکن از کمال دست یابند.
used to show uncertainty or hesitation

شاید
شاید این بار باید رستوران دیگری را امتحان کنیم.
used usually in a response to show that something may not be true

نه لزوماً
