یقین و تردید - شک 2
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به عدم اطمینان مانند "متقاعد نشده"، "لرزان" و "معروف" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
considered to be a certain way, though not necessarily confirmed

پنداشتهشده, معروف
رستوران معروف است به سرو بهترین غذای دریایی در شهر.
used to say that something is true according to what people say, although it is uncertain

گفته میشود که
جزیره مرموز به گفته ها خانه گنجینه های پنهان است.
to make something, particularly a belief or idea, less certain

متزلزل کردن, تضعیف کردن
یک سری گزارشهای متناقض شروع به تکان دادن اعتماد او به صحت اخبار کرد.
uncertain about the exact details of something

نامطمئن
خاطره من از آن رویداد مبهم است، سالها پیش بود.
used to indicate a degree of expectation regarding something that is likely to happen

انتظار داشتن, تصور کردن
او باید بسته را تا پایان هفته دریافت کند.
in a way or by some method that is not known or certain

بهطریقی, بهنحوی
او کلیدهایش را گم کرد اما به نحوی وارد خانه شد.
in some obscure manner or by some unspecified means that one does not know or understand thoroughly

بهطریقی, بهنحوی
used to suggest that something is assumed to be true, often with a hint of doubt

فرضاً, احتمالاً
بسته ظاهراً دیروز تحویل داده شده است، اما من هنوز آن را پیدا نکردهام.
not firmly established or decided, with the possibility of changes in the future

موقت و نامشخص
برنامه جلسه موقت است، بسته به در دسترس بودن شرکتکنندگان کلیدی.
in a way that is not certain or definite and might be changed later

بهطور غیرقطعی
جلسه موقتاً برای دوشنبه آینده برنامهریزی شده است، اما ممکن است تغییر کند.
used to express that no decision is made or no opinion is formed about something due to uncertainty

هنوز معلوم نیست, هنوز نمیشود نظر داد
درباره رهبری او هنوز نمیشود نظر داد؛ مدت زیادی در این سمت نبوده است.
used to imply that even when something seems certain or likely to happen, there are many opportunities for it to go wrong or for unexpected events to intervene before it is actually achieved

یه سیب هزار چرخ میخورد تا به زمین برسد
used to convey that something cannot happen under any given circumstances

ممکن نبودن چیزی, امکان نداشتن چیزی
not definitively known or decided

نامشخص, نامعلوم
آینده اقتصاد به دلیل ناپایداری جهانی جاری نامشخص است.
a condition or situation that is unsettled, dependent on chance, or unpredictable, often causing doubt

تردید, بلاتکلیفی
افزایش قیمت نفت عدم قطعیتهایی در اقتصاد جهانی ایجاد کرد.
not exactly known or expressed, often leading to confusion or ambiguity

مبهم, نامشخص
نیتهای او مبهم بود، که اعتماد کامل به اقداماتش را دشوار میکرد.
having a low chance of happening or being true

بعید, غیر محتمل
با توجه به پیشرفت فعلی، بعید است که آنها پروژه را به موقع به پایان برسانند.
having doubts about or no confidence in someone or something

نامطمئن
او در مورد گرفتن شغل جدید احساس عدم اطمینان میکرد.
to become less resolved or determined

مردد شدن, مردد کردن
او قسم خورد که سیگار را ترک کند، اما عزمش وقتی با موقعیتهای استرسزا روبرو شد، ضعیف شد.
used to express an opinion about which one is not certain

احتمالا, ممکن است
او امیدوار بود که زحماتش در نهایت نتیجهبخش خواهد بود.
used to say that one can never be sure of something

خدا میداند, از کجا معلوم
