اسامی فرانسوی مرتبط با احساسات

با نام‌های احساسات و عواطف انسانی آشنا شوید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
اسامی ضروری
la solitude [اسم]
اجرا کردن

تنهایی

Ex: Il ressentait une grande solitude après son déménagement.

او پس از نقل مکانش تنهایی بزرگی احساس می‌کرد.

l'inconfort [اسم]
اجرا کردن

ناراحتی

Ex: Il ressent un certain inconfort après le voyage.

او پس از سفر کمی ناراحتی احساس می‌کند.

le chagrin [اسم]
اجرا کردن

غم

Ex: Le chagrin peut être difficile à surmonter.
la colère [اسم]
اجرا کردن

خشم

Ex: Elle a exprimé sa colère contre l'injustice.

او خشم خود را در برابر بی‌عدالتی ابراز کرد.

le calme [اسم]
اجرا کردن

خونسردی

Ex: Le calme est important pour bien réfléchir.

آرامش برای خوب فکر کردن مهم است.

le bonheur [اسم]
اجرا کردن

خوشبختی

Ex: Elle cherche le bonheur dans les petites choses.

او در چیزهای کوچک به دنبال خوشبختی می‌گردد.

l'amour [اسم]
اجرا کردن

عشق

Ex: L'amour naissant les rendait heureux.

عشق نوظهور آنها را خوشحال می‌کرد.

la joie [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: La naissance de son enfant a été une grande joie.

تولد فرزندش یک شادی بزرگ بود.

le plaisir [اسم]
اجرا کردن

خوشی

Ex: Il prend du plaisir à cuisiner pour sa famille.

او از آشپزی برای خانواده‌اش لذت می‌برد.

اجرا کردن

هیجان

Ex: Son excitation était visible à son sourire.

هیجان او در لبخندش قابل مشاهده بود.

اجرا کردن

هیجان

Ex: Il parle de son projet avec enthousiasme.

او با اشتیاق درباره پروژه‌اش صحبت می‌کند.

اجرا کردن

قدردانی

Ex: La gratitude envers ses parents est importante.

قدردانی نسبت به والدین مهم است.

le délice [اسم]
اجرا کردن

لذت

Ex: Elle goûta le dessert avec délice.

او دسر را با لذت چشید.

اجرا کردن

تحسین

Ex: L'admiration du public pour l'artiste est immense.

تحسین عموم از هنرمند بسیار زیاد است.

le confort [اسم]
اجرا کردن

راحتی

Ex: Ils recherchent le confort dans leur maison.

آن‌ها در خانه‌شان به دنبال آسایش هستند.

اجرا کردن

انجام

Ex: Il est fier de l'accomplissement de ses devoirs.

او از انجام وظایفش افتخار می‌کند.

la gaieté [اسم]
اجرا کردن

شادی

Ex: Les enfants jouent avec gaieté dans le jardin.

کودکان با شادی در باغ بازی می‌کنند.

le frisson [اسم]
اجرا کردن

لرز

Ex: J'ai ressenti un frisson en écoutant cette musique émouvante.

هنگام گوش دادن به این موسیقی تکان‌دهنده، یک لرزش احساس کردم.

اجرا کردن

شگفتی

Ex: Elle observa le paysage de montagne avec émerveillement.

او با حیرت به منظره کوهستان نگاه کرد.

l'espoir [اسم]
اجرا کردن

امید

Ex: L'espoir aide à surmonter les difficultés.

امید به غلبه بر مشکلات کمک می‌کند.

la fierté [اسم]
اجرا کردن

غرور

Ex: La réussite de sa fille lui apporte de la fierté.

موفقیت دخترش برای او غرور به ارمغان می‌آورد.

اجرا کردن

همدلی

Ex: Il ressent de la sympathie pour les personnes en difficulté.

او نسبت به افرادی که در سختی هستند همدردی احساس می‌کند.

اجرا کردن

تسکین

Ex: Quelle joie et quel soulagement de te revoir sain et sauf.

چه شادی و چه آسودگی که دوباره تو را سالم و سلامت می‌بینم.

اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: Sa curiosité scientifique l'a conduit à faire des expériences.

کنجکاوی علمی او او را به انجام آزمایش‌ها سوق داد.

اجرا کردن

رضایت

Ex: La satisfaction des clients est une priorité pour l'entreprise.

رضایت مشتریان برای شرکت یک اولویت است.

اجرا کردن

امنیت

Ex: Ils ont renforcé la sécurité à l'aéroport.

آنها امنیت را در فرودگاه تقویت کردند.

اجرا کردن

اطمینان

Ex: La confiance est essentielle dans une relation.

اعتماد در یک رابطه ضروری است.

l'amusement [اسم]
اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Le spectacle a causé beaucoup d'amusement.

نمایش باعث سرگرمی زیادی شد.

l'affection [اسم]
اجرا کردن

علاقه

Ex: Son grand-père lui portait une grande affection.

پدربزرگش به او علاقه زیادی داشت.

اجرا کردن

غم

Ex: La tristesse se lisait sur son visage.

اندوه در چهره او خوانده می‌شد.

le dégoût [اسم]
اجرا کردن

بیزاری

Ex: Son dégoût de la corruption est bien connu.
la peine [اسم]
اجرا کردن

غم

Ex: La peine d'une séparation peut durer longtemps.

اندوه جدایی می‌تواند مدت زیادی طول بکشد.

le deuil [اسم]
اجرا کردن

داغداری

Ex: Ce roman raconte le deuil d'un peuple opprimé.

این رمان عزاداری یک مردم تحت ستم را روایت می‌کند.

le stress [اسم]
اجرا کردن

استرس

Ex: Elle ressent beaucoup de stress avant les examens.

او قبل از امتحانات استرس زیادی احساس می‌کند.

la peur [اسم]
اجرا کردن

ترس

Ex: Elle a ressenti une grande peur en voyant l'accident.

او با دیدن تصادف ترس بزرگی احساس کرد.

le choc [اسم]
اجرا کردن

ضربه‌ی روحی

Ex: Elle est encore sous le choc après l'accident.

او هنوز تحت شوک پس از حادثه است.

le regret [اسم]
اجرا کردن

حسرت

Ex: Elle garde un profond regret de cette décision.

او پشیمانی عمیقی از آن تصمیم دارد.

l'agacement [اسم]
اجرا کردن

دلخوری

Ex: Elle a exprimé son agacement face au bruit.

او agacement خود را در برابر سر و صدا ابراز کرد.

اجرا کردن

نگرانی

Ex: L'inquiétude grandissait à mesure que la tempête approchait.

نگرانی با نزدیک شدن طوفان افزایش می‌یافت.

l'anxiété [اسم]
اجرا کردن

دلهره

Ex: Elle ressent de l'anxiété avant chaque examen.

او قبل از هر امتحان اضطراب احساس می‌کند.

la honte [اسم]
اجرا کردن

خجالت

Ex: Elle avait honte de son comportement pendant la fête.
l'envie [اسم]
اجرا کردن

حسادت

Ex: L'envie peut gâcher les relations.

حسادت می‌تواند روابط را خراب کند.

اجرا کردن

کم‌رویی

Ex: Elle a surmonté sa timidité pour se présenter.

او خجالتی بودن خود را برای معرفی کردن خودش پشت سر گذاشت.

l'ennui [اسم]
اجرا کردن

بی حوصلگی

Ex: Les enfants ressentent de l'ennui lorsqu'ils n'ont rien à faire.

کودکان بی حوصلگی را احساس می‌کنند وقتی کاری برای انجام دادن ندارند.

اجرا کردن

سرخوردگی

Ex: La frustration peut nuire à la motivation.

ناامیدی می‌تواند به انگیزه آسیب برساند.

l'embarras [اسم]
اجرا کردن

گرفتاری

Ex: L'embarras causé par ce retard était évident.

مشکل ناشی از این تأخیر آشکار بود.

اجرا کردن

ناامنی

Ex: L'insécurité augmente dans les grandes villes.

ناامنی در شهرهای بزرگ در حال افزایش است.

اجرا کردن

عصبانیت

Ex: Elle a exprimé son irritation face à cette situation.

او تحریک خود را در برابر این وضعیت بیان کرد.