واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - زندگی حرفه‌ای و مشاغل

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد زندگی حرفه‌ای و مشاغل، مانند "گرد هم آوردن"، "صنعتگر"، "بنّا" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
to adjourn [فعل]
اجرا کردن

به‌وقت دیگر موکول کردن

Ex: The committee decided to adjourn the discussion until they had more information .

کمیته تصمیم گرفت بحث را به تعویق بیاندازد تا زمانی که اطلاعات بیشتری داشته باشند.

to convene [فعل]
اجرا کردن

تشکیل جلسه دادن

Ex: The committee will convene to review the proposals submitted by the team .

کمیته برای بررسی پیشنهادهای ارائه شده توسط تیم تشکیل جلسه خواهد داد.

arduous [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: Training for elite-level athletics is an arduous commitment that requires strict discipline and sacrifice .

تمرین برای ورزش‌های سطح نخبه یک تعهد سخت است که نیاز به انضباط سخت و فداکاری دارد.

grueling [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: The grueling hike up the mountain left everyone exhausted .

پیاده‌روی خسته‌کننده به بالای کوه همه را خسته کرد.

hectic [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: She had a hectic schedule with meetings , deadlines , and constant travel .

او یک برنامه پرمشغله با جلسات، مهلت‌ها و سفرهای مداوم داشت.

اجرا کردن

متناوب

Ex: The factory experienced intermittent power outages , disrupting production .

کارخانه با قطعی برق متناوب مواجه شد که تولید را مختل کرد.

menial [صفت]
اجرا کردن

سطح پایین (کار)

Ex: Cleaning the building was considered a menial chore by most employees .

تمیز کردن ساختمان توسط اکثر کارمندان به عنوان یک کار پست در نظر گرفته می‌شد.

painstaking [صفت]
اجرا کردن

پرزحمت

Ex: The chef prepared the dish with painstaking precision , ensuring every element was just right .

آشپز غذا را با دقت سختکوشانه آماده کرد، مطمئن شد که هر عنصر درست است.

solitary [صفت]
اجرا کردن

انفرادی

Ex: The artist spent the day in solitary work , painting in her studio without interruption .

هنرمند روز را در کار تنها گذراند، در استودیوی خود بدون وقفه نقاشی می‌کرد.

artisan [اسم]
اجرا کردن

صنعتگر

Ex: The market featured artisans selling handmade soaps .
bailiff [اسم]
اجرا کردن

ناظم جلسه (دادگاه)

bursar [اسم]
اجرا کردن

مسئول مالی (دانشگاه، کالج، مدرسه)

consul [اسم]
اجرا کردن

کنسول

Ex: A consul will assist you if you lose your passport while traveling abroad .

یک کنسول در صورتی که پاسپورت خود را در سفر به خارج از کشور گم کنید به شما کمک خواهد کرد.

executioner [اسم]
اجرا کردن

جلاد

Ex: The executioner 's job was to ensure that the sentence of the law was carried out swiftly and efficiently .

کار جلاد این بود که اطمینان حاصل کند حکم قانون به سرعت و به طور مؤثر اجرا شود.

اجرا کردن

مأمور نابودکننده حشرات و حیوانات موذی

Ex: The building hired an exterminator to deal with a recent bedbug infestation .

ساختمان یک حشره‌کش استخدام کرد تا با آلودگی اخیر ساس‌ها مقابله کند.

fundraiser [اسم]
اجرا کردن

گردآورنده اعانه

Ex: Experienced fundraisers know how to engage donors effectively .
handler [اسم]
اجرا کردن

مربی (ورزشی)

Ex: The handler advised the athlete on diet and recovery strategies .

مدیر به ورزشکار در مورد استراتژی‌های رژیم غذایی و بهبودی توصیه کرد.

machinist [اسم]
اجرا کردن

ماشین‌کار

Ex: The company hired a machinist with years of experience to oversee their production line .

شرکت یک ماشینکار با سال‌ها تجربه برای نظارت بر خط تولید خود استخدام کرد.

mortician [اسم]
اجرا کردن

مرده‌شور

Ex: The mortician works closely with funeral directors and clergy to orchestrate memorial services that reflect the religious and cultural traditions of the deceased and their family .

مومیایی‌کننده به طور نزدیک با مدیران تشییع جنازه و روحانیون کار می‌کند تا خدمات یادبودی را ترتیب دهد که سنت‌های مذهبی و فرهنگی متوفی و خانواده‌اش را منعکس کند.

quorum [اسم]
اجرا کردن

حد نصاب

Ex: Without a quorum , the annual general meeting had to be rescheduled for a later date to ensure all members could participate in decision-making .

بدون حد نصاب، مجمع عمومی سالانه باید به تاریخ دیگری موکول می‌شد تا اطمینان حاصل شود که همه اعضا می‌توانند در تصمیم‌گیری مشارکت کنند.

workaholic [اسم]
اجرا کردن

معتاد به کار کردن

Ex: He ’s trying to balance his life better and not be a workaholic .

او در تلاش است تا زندگی خود را بهتر متعادل کند و یک معتاد به کار نباشد.