واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL - Shopping

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خرید، مانند "معاوضه"، "رایگان"، "کیوسک" و غیره را که برای آزمون TOEFL مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان سطح پیشرفته برای TOEFL
to bargain [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: In a business deal , both parties bargained to find a compromise on payment terms that suited their needs .

در یک معامله تجاری، هر دو طرف چانه زدند تا به یک سازش در مورد شرایط پرداخت که متناسب با نیازهایشان بود، برسند.

to barter [فعل]
اجرا کردن

معامله کالابه‌کالا کردن

Ex: The farmers decided to barter their surplus vegetables for tools from the blacksmith .

کشاورزان تصمیم گرفتند سبزیجات مازاد خود را با ابزار آهنگری معاوضه کنند.

to haggle [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: Before making a purchase , it 's often a good idea to haggle a bit , as some sellers may be willing to offer discounts .

قبل از انجام خرید، اغلب ایده خوبی است که کمی چانه بزنید، زیرا برخی از فروشندگان ممکن است مایل به ارائه تخفیف باشند.

اجرا کردن

کمتر از مقدار مشخص پول دادن

Ex: The cashier shortchanged me by a few dollars .
اجرا کردن

مجانی

Ex: The spa offered complimentary use of the sauna and steam room with any treatment .

اسپا استفاده رایگان از سونا و اتاق بخار را با هر درمانی ارائه می‌داد.

exorbitant [صفت]
اجرا کردن

گزاف

Ex: The company faced backlash for its exorbitant pricing of essential medications , putting them out of reach for those in need .

شرکت به دلیل قیمت‌های سرسام‌آور داروهای ضروری با واکنش منفی مواجه شد و آن‌ها را از دسترس نیازمندان خارج کرد.

gratis [قید]
اجرا کردن

رایگان

Ex:

نرم‌افزار برای مدت محدودی رایگان بود.

markup [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌بها

Ex: Wholesalers typically sell products at a lower markup than retailers , relying on higher sales volumes to achieve profitability .

عمده‌فروشان معمولاً محصولات را با حاشیه سود کمتری نسبت به خرده‌فروشان می‌فروشند و برای دستیابی به سودآوری به حجم فروش بالاتر متکی هستند.

token [اسم]
اجرا کردن

ژتون

Ex: The vending machine at the company cafeteria only accepts tokens , which employees receive as part of their meal plan .

دستگاه فروش خودکار در کافه تریای شرکت فقط توکن می‌پذیرد، که کارمندان به عنوان بخشی از برنامه غذایی خود دریافت می‌کنند.

voucher [اسم]
اجرا کردن

کوپن

Ex: The company offered discount vouchers to loyal customers as part of a promotional campaign .

شرکت به عنوان بخشی از یک کمپین تبلیغاتی، کوپن‌های تخفیف به مشتریان وفادار ارائه داد.

bodega [اسم]
اجرا کردن

بقالی (در نواحی اسپانیایی‌نشین امریکا)

boutique [اسم]
اجرا کردن

بوتیک

Ex: The boutique hotel offers personalized service and stylish accommodations .

هتل بوتیک خدمات شخصی‌سازی شده و اقامتگاه‌های شیک ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

اغذیه‌فروشی

Ex: She loves exploring the delicatessen for unique culinary ingredients .

او عاشق گشتن در غذافروشی ویژه برای یافتن مواد اولیه منحصر به فرد آشپزی است.

kiosk [اسم]
اجرا کردن

کیوسک

Ex: He rented a space at the local fair to set up a kiosk selling handmade jewelry .

او یک فضای در نمایشگاه محلی اجاره کرد تا یک کیوسک برای فروش جواهرات دست‌ساز راه‌اندازی کند.

laundromat [اسم]
اجرا کردن

رخت‌شوی‌خانه

Ex: Many students use the laundromat near their dormitory .

بسیاری از دانشجویان از خشکشویی نزدیک خوابگاه خود استفاده می‌کنند.

off-licence [اسم]
اجرا کردن

فروشگاه نوشیدنی‌های الکلی

Ex: The off-licence requires ID to purchase alcohol .

فروشگاه مشروبات الکلی برای خرید الکل نیاز به شناسنامه دارد.

plaza [اسم]
اجرا کردن

مرکز خرید

Ex: She works at a clothing store in the local plaza .

او در یک فروشگاه لباس در پلازای محلی کار می‌کند.

precinct [اسم]
اجرا کردن

منطقه تجاری

Ex: During the festival , the central precinct was closed to traffic , creating a lively space for street performances and food stalls .

در طول جشنواره، منطقه مرکزی به روی ترافیک بسته شد و فضایی پرجنب‌وجوش برای اجراهای خیابانی و غرفه‌های غذایی ایجاد کرد.

slopshop [اسم]
اجرا کردن

لباس‌فروشی ارزان قیمت

proprietor [اسم]
اجرا کردن

مالک

Ex: The proprietor of the hotel offered us a warm welcome .

مالک هتل به ما خوش آمد گویی گرمی کرد.

spendthrift [اسم]
اجرا کردن

فرد ولخرج

Ex: The wealthy spendthrift wasted money on lavish parties and unnecessary luxuries .

مسرف ثروتمند پول را بر روی مهمانی‌های مجلل و تجملات غیرضروری هدر داد.

vendor [اسم]
اجرا کردن

دست‌فروش

Ex: We bought flowers from a vendor near the train station .

ما گل‌ها را از یک فروشنده نزدیک ایستگاه قطار خریدیم.

wholesale [اسم]
اجرا کردن

عمده‌فروشی

Ex: Their business relies on wholesale to keep inventory costs low .

کسب و کار آنها به عمده‌فروشی متکی است تا هزینه‌های موجودی را پایین نگه دارد.