کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی - درس 5A

در اینجا واژگان درس 5A از کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "صد"، "نقطه"، "دو سوم" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
one hundred [صفت]
اجرا کردن

یکصد

Ex: The book contains one hundred fascinating facts about the history of the world .

کتاب شامل صد واقعیت جذاب درباره تاریخ جهان است.

million [عدد]
اجرا کردن

یک میلیون

Ex: The technology company celebrated reaching a milestone of a million users on their innovative app .

شرکت فناوری رسیدن به نقطه عطف یک میلیون کاربر در اپلیکیشن نوآورانه خود را جشن گرفت.

اجرا کردن

پنجاه درصد

Ex: The recipe calls for fifty percent more sugar if you prefer a sweeter taste in your dessert .

دستور غذا در صورت تمایل به طعم شیرین‌تر در دسر شما، به پنجاه درصد شکر بیشتر نیاز دارد.

eighty-four [عدد]
اجرا کردن

هشتاد و چهار

Ex:

دما به هشتاد و چهار درجه فارنهایت رسید که آن را به روزی عالی برای گردش در ساحل تبدیل کرد.

thousand [عدد]
اجرا کردن

هزار

Ex: The artist painstakingly created a mural with a thousand tiny details , each contributing to the overall masterpiece .

هنرمند با دقت یک نقاشی دیواری با هزار جزئیات کوچک ایجاد کرد، که هر کدام به شاهکار کلی کمک می‌کنند.

fifth [صفت]
اجرا کردن

پنجم

Ex: The recipe calls for adding the spices in the fifth step .

دستور العمل افزودن ادویه‌ها را در مرحله پنجم می‌طلبد.

dollar [اسم]
اجرا کردن

دلار

Ex: The new game costs sixty dollars , but I 'm waiting for it to go on sale .

بازی جدید شصت دلار هزینه دارد، اما من منتظر هستم تا حراج شود.

اجرا کردن

هفتاد و پنج

Ex:

باشگاه کتاب هفتاد و پنج عضو فعال دارد که آن را به یکی از بزرگ‌ترین‌ها در جامعه تبدیل می‌کند.

one-third [اسم]
اجرا کردن

یک‌سوم

Ex: He spent one-third of his savings on a new laptop for school .

او یک سوم پس‌انداز خود را برای یک لپ‌تاپ جدید برای مدرسه خرج کرد.

two-thirds [اسم]
اجرا کردن

دو سوم

Ex: Two-thirds of the country is covered by forests , making it a vital part of the ecosystem .

دو سوم کشور با جنگل‌ها پوشیده شده است، که آن را به بخش حیاتی اکوسیستم تبدیل می‌کند.

point [اسم]
اجرا کردن

نقطه

Ex: He noticed a tiny point of ink on his shirt after writing in his notebook .

او بعد از نوشتن در دفترچه‌اش یک نقطه کوچک جوهر روی پیراهنش مشاهده کرد.