کتاب 'انگلیش فایل' پیشمقدماتی - درس 4B
در اینجا واژگان درس 4B از کتاب English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "سبد"، "رسید"، "حساب" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
the act of buying goods from stores

خرید
آنها در حال برنامهریزی برای یک سفر خرید در این آخر هفته هستند.
an object, usually made of wicker or plastic, with a handle for carrying or keeping things

سبد
کودکان از یک سبد برای جمعآوری تخممرغهای عید پاک در طول شکار تخممرغ سالانه استفاده کردند.
a room that people use in stores, gyms, schools, etc. to change or try on clothes

اتاق پرو, رختکن
بعد از تمرین، او به اتاق تعویض لباس رفت تا تازه شود و به لباس های عادی خود برگردد.
(of a restaurant, store, etc.) providing customers with the chance to serve themselves and then pay for it

سلفسرویس
در بوفه سلف سرویس، مهمانان میتوانند از میان انواع گستردهای از غذاها با سرعت خودشان انتخاب کنند.
a place in a supermarket where people pay for the goods they buy

صندوق (مغازه، فروشگاه و غیره)
پس از صبر کردن در صف، بالاخره به صندوق رسیدم و خریدهایم را با کارت اعتباری پرداخت کردم.
a person, organization, company, etc. that pays to get things from businesses or stores

مشتری
سیاست فروشگاه این است که 'مشتری همیشه درست میگوید'.
a written or printed document that shows the payment for a set of goods or services has been made

رسید
هتل هنگام تسویه حساب به من رسید داد.
a flat, narrow board made of wood, metal, etc. attached to a wall, to put items on

قفسه
ما نیاز به خرید براکتها برای حمایت از قفسه سنگین گاراژ داریم.
someone whose job is to serve or help customers in a shop

فروشنده, شاگرد فروشگاه، دستیار فروش
فروشنده پیشنهاد کرد که خرید را به عنوان یک سرویس رایگان بستهبندی کند.
a bag made of cloth, paper, or plastic with two handles, used for carrying what you buy

کیسه خرید
کیف خرید پر از کتابهای جدید بود.
the total amount of income a company, store, etc. makes from the sales of goods or services over a specific period of time

میزان فروش
ارقام فروش نشان میدهد که محصول به یکی از محبوبها در میان مصرفکنندگان تبدیل شده است.
a machine that is used in restaurants, stores, etc. to calculate the overall price of something, store the received money, and record each transaction

صندوق (در فروشگاه)
در طول حسابرسی، آنها یک ناهمخوانی در صندوق پیدا کردند که منجر به بررسی معاملات هفته قبل شد.
a vehicle that has two or four wheels and is used to carry objects in an airport, terminal, or supermarket

چرخ (حمل بار)
چرخهای فرغون مانور در ترمینال شلوغ را آسان کرد.
to view a specific page or website

باز کردن (وبسایت، صفحه کتاب و...)
او به وبسایت خبری رفت تا از رویدادهای جاری مطلع بماند.
a group of related data on the Internet with the same domain name published by a specific individual, organization, etc.

وبسایت, تارنما
این وبسایت نکات مفیدی برای یادگیری انگلیسی ارائه میدهد.
to bring something into existence or make something happen

به وجود آوردن, خلق کردن
هنرمند تصمیم گرفت یک مجسمه از مرمر بسازد.
an arrangement based on which a user is given a private and personalized access to an online platform, application, or computer

حساب کاربری
با حساب کاربری خود میتوانید سفارشهای خود را پیگیری کنید، اشتراکهای خود را مدیریت کنید و اطلاعات پروفایل خود را بهروز کنید.
to select an item or function from a computer screen, etc. using a mouse or touchpad

کلیک کردن
برای باز کردن سند، روی آیکون فایل کلیک کنید و سپس "باز کردن" را انتخاب کنید.
a distinct thing, often an individual object or entry in a list or collection

کالا, قلم، جنس
این آیتم در فروشگاه آنلاین ما موجود نیست.
to begin a process or course of action

پیش رفتن, ادامه دادن
ما به تأیید شما برای ادامه پروژه نیاز داریم.
an amount of money that is paid for something

مبلغ پرداختی, قسط
پرداخت برای نقاشی بیش از آن بود که بتوانم بپردازم.
the act or process of taking goods, letters, etc. to whomever they have been sent

تحویل
او وضعیت تحویل بسته خود را به صورت آنلاین پیگیری کرد.
the place where someone lives or where something is sent

نشانی, آدرس
آنها به شهر دیگری نقل مکان کردند، بنابراین آدرس آنها تغییر کرد.
used when two or more things or people are together in a single place

با, بههمراه
او با خواهرش به مدرسه رفت.
a plastic card, usually given to us by a bank, that we use to pay for goods and services

کارت اعتباری
هر بار که از کارت اعتباری خود استفاده میکنیم، امتیاز پاداش کسب میکنیم.
a small plastic card we use to pay for what we buy with the money taken directly from our bank account

کارت نقدی
بانک یک کارت بانکی جدید برای من صادر کرد وقتی که کارت قبلی منقضی شد.
