کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی - درس 8B

در اینجا واژگان درس 8B از کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کسب کردن"، "مدال"، "عینک" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
to find [فعل]
اجرا کردن

یافتن

Ex:

او یک کتاب نادر در یک فروشگاه گاراژ پیدا کرد.

to say [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: She says she enjoys reading books in her free time .

او می‌گوید که از خواندن کتاب در اوقات فراغتش لذت می‌برد.

to wear [فعل]
اجرا کردن

به‌تن داشتن

Ex: I 'm not sure what to wear to the party tonight .

مطمئن نیستم امشب به مهمانی چه بپوشم.

clothes [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: She received many compliments on her stylish clothes .

او برای لباس‌های شیکش تعریف‌های زیادی دریافت کرد.

to carry [فعل]
اجرا کردن

حمل کردن

Ex: The delivery truck will carry the goods to the warehouse .

کامیون تحویل کالاها را به انبار حمل خواهد کرد.

bag [اسم]
اجرا کردن

کیف

Ex: She packed her swimming gear in a waterproof bag for the pool .

او وسایل شنا خود را در یک کیف ضد آب برای استخر بسته بندی کرد.

baby [اسم]
اجرا کردن

بچه

Ex: The baby 's first word was " mama , " bringing joy to everyone .

اولین کلمه نوزاد "ماما" بود، که شادی را برای همه به ارمغان آورد.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

match [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: The local cricket club organized a friendly match to raise funds for charity .

باشگاه کریکت محلی یک مسابقه دوستانه برای جمع‌آوری کمک‌های خیریه ترتیب داد.

medal [اسم]
اجرا کردن

مدال

Ex: He 's aiming for a medal in the next Olympics .

او به دنبال یک مدال در المپیک بعدی است.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: They presented her with a certificate and a trophy as a prize for being the top performer of the year .

به او یک گواهینامه و یک جام به عنوان جایزه برای بهترین عملکرد سال اهدا شد.

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

to know [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: I know the answer to that question .

من می‌دانم پاسخ آن سوال را.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

first [صفت]
اجرا کردن

اول

Ex: She was his first wife .

او اولین همسرش بود.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

o'clock [قید]
اجرا کردن

(برای اشاره به) ساعت

Ex:

رزرو رستوران برای ساعت 8 شب است.

to hope [فعل]
اجرا کردن

امیدوار بودن

Ex: As the election approaches , many citizens hope for positive changes in government .

با نزدیک شدن به انتخابات، بسیاری از شهروندان به تغییرات مثبت در دولت امیدوار هستند.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

will [فعل]
اجرا کردن

[فعل کمکی زمان آینده]

Ex: He will start his new job next month .

او ماه آینده کار جدیدش را آغاز خواهد کرد.

to happen [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: An unexpected storm can happen at any time of year .

یک طوفان غیرمنتظره می‌تواند در هر زمانی از سال رخ دهد.

to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

اجرا کردن

منتظر کسی یا چیزی بودن

Ex: He usually waits for his friends to arrive before starting the movie .
bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

long time [اسم]
اجرا کردن

زمان طولانی

Ex: The project took a long time to complete due to various unforeseen challenges .

این پروژه به دلیل چالش‌های پیش‌بینی نشده مختلف، مدت زمان زیادی طول کشید تا تکمیل شود.

to watch [فعل]
اجرا کردن

تماشا کردن

Ex: The circus act was impressive and entertaining to watch .

نمایش سیرک چشمگیر و سرگرم‌کننده برای تماشا بود.

to look [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: The boss looked pleased with the team 's performance .

رئیس به نظر می‌رسید از عملکرد تیم راضی است.

happy [صفت]
اجرا کردن

شاد

Ex: They felt happy and excited about their upcoming vacation .

آن‌ها درباره تعطیلات پیش‌روی خود خوشحال و هیجان‌زده احساس می‌کردند.

اجرا کردن

شبیه بودن

Ex:

بازیگر دقیقاً شبیه شخصیت تاریخی است که نقشش را بازی می‌کند.

mother [اسم]
اجرا کردن

مادر

Ex: She inherited her artistic talent from her mother , who is an accomplished painter .

او استعداد هنری خود را از مادرش به ارث برد، که یک نقاش accomplished است.

model [اسم]
اجرا کردن

مدل هنری

Ex: During the fashion class , students learned how to direct a model to achieve the desired poses for their photo shoots .

در طول کلاس مد، دانش‌آموزان یاد گرفتند که چگونه یک مدل را برای دستیابی به حالت‌های مورد نظر برای عکس‌برداری‌هایشان راهنمایی کنند.

to miss [فعل]
اجرا کردن

جا ماندن (از قطار، هواپیما و غیره)

Ex: She overslept and missed her morning bus to work .

او زیاد خوابید و اتوبوس صبحگاهی خود را برای رفتن به کار از دست داد.

class [اسم]
اجرا کردن

کلاس

Ex: The class enjoyed a field trip to the museum , where they explored exhibits related to their history curriculum .

کلاس از یک سفر علمی به موزه لذت بردند، جایی که آنها نمایشگاه‌های مرتبط با برنامه درسی تاریخ خود را کشف کردند.

to lose [فعل]
اجرا کردن

از دست دادن

Ex: After a bout of illness , he temporarily lost his appetite but soon recovered .

بعد از یک دوره بیماری، او موقتاً اشتها خود را از دست داد اما به زودی بهبود یافت.

glasses [اسم]
اجرا کردن

عینک

Ex: She uses glasses with blue light filters to reduce eye strain while using the computer .

او از عینک با فیلترهای نور آبی برای کاهش خستگی چشم هنگام استفاده از کامپیوتر استفاده می‌کند.

to bring [فعل]
اجرا کردن

آوردن

Ex: Please bring your umbrella in case it rains .

لطفاً در صورت بارندگی چتر خود را بیاورید.

dictionary [اسم]
اجرا کردن

واژه‌نامه

Ex: The online dictionary provides pronunciation guides for difficult words .

فرهنگ لغت آنلاین راهنمای تلفظ برای کلمات دشوار ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Efforts to conserve the natural habitat will help bring back the biodiversity of the area .

تلاش‌ها برای حفظ زیستگاه طبیعی به بازگرداندن تنوع زیستی منطقه کمک خواهد کرد.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

to take [فعل]
اجرا کردن

گرفتن

Ex: Please take my hand as we cross the street .

لطفاً، هنگام عبور از خیابان دستم را بگیر.

umbrella [اسم]
اجرا کردن

چتر

Ex: The beachgoers sought refuge under their beach umbrellas to avoid getting sunburned .

مسافران ساحلی برای جلوگیری از آفتاب‌سوختگی به زیر چترهای ساحلی خود پناه بردند.

school [اسم]
اجرا کردن

مدرسه

Ex: We have a science project due next week at school .

ما یک پروژه علمی داریم که هفته آینده در مدرسه باید تحویل داده شود.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی بودن

Ex: The students are looking for a good grade on the upcoming exam .

دانش‌آموزان به دنبال نمره خوبی در امتحان آینده هستند.

sorry [صفت]
اجرا کردن

متأسف

Ex: He 's deeply sorry for the hurtful words he said during the argument .

او به شدت متأسف است برای کلمات آزاردهنده‌ای که در طول بحث گفت.

hello [حرف ندا]
اجرا کردن

سلام

Ex: Hello , How are you ?

سلام, حال شما چطور است؟

to tell [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: Why was n't I told about the change in schedule ?

چرا به من در مورد تغییر برنامه گفته نشد؟

joke [اسم]
اجرا کردن

جوک

Ex: They shared a private joke that only they understood .

آنها یک شوخی خصوصی را به اشتراک گذاشتند که فقط خودشان می‌فهمیدند.

lie [اسم]
اجرا کردن

دروغ

Ex: The story was based on a lie , and once the truth was revealed , everything changed .

داستان بر اساس یک دروغ بود، و زمانی که حقیقت آشکار شد، همه چیز تغییر کرد.

to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

اجرا کردن

بدرفتاری کردن

Ex: It 's important to address why a child might misbehave to help them learn better ways to express their feelings .

مهم است که بفهمیم چرا یک کودک ممکن است بدرفتاری کند تا به او کمک کنیم راه‌های بهتری برای بیان احساساتش یاد بگیرد.

to fail [فعل]
اجرا کردن

رد شدن

Ex: John needs to improve his grades ; otherwise , he will fail the semester .

جان باید نمراتش را بهبود بخشد؛ در غیر این صورت، او در ترم مردود خواهد شد.

to pass [فعل]
اجرا کردن

قبول شدن

Ex: She passed with flying colors .

او با موفقیت گذراند.

result [اسم]
اجرا کردن

نتیجه (مسابقه و...)

Ex: The surprising turn of events changed the entire result of the game .

چرخش غافلگیرکننده رویدادها تمام نتیجه بازی را تغییر داد.

to revise [فعل]
اجرا کردن

بازنگری کردن

Ex: Scientists may revise research findings after reviewing additional data .

دانشمندان ممکن است پس از بررسی داده‌های اضافی، یافته‌های تحقیقاتی را بازبینی کنند.

to take [فعل]
اجرا کردن

برداشتن (درس)

Ex: She plans to take advanced mathematics classes next semester to challenge herself .

او قصد دارد ترم آینده کلاس‌های ریاضیات پیشرفته را بگیرد تا خودش را به چالش بکشد.

photograph [اسم]
اجرا کردن

عکس

Ex: The couple hired a professional photographer to take photographs at their wedding .

این زوج یک عکاس حرفه‌ای استخدام کردند تا عکس‌ها را در عروسیشان بگیرد.

jewelry [اسم]
اجرا کردن

جواهر

Ex: The artisan crafted unique and handmade jewelry using silver and gemstones .

صنعتگر با استفاده از نقره و سنگ‌های قیمتی جواهرات منحصر به فرد و دست‌ساز ساخت.

television [اسم]
اجرا کردن

تلویزیون

Ex: We bought a new television with 4 K resolution .

ما یک تلویزیون جدید با وضوح 4K خریدیم.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to hear [فعل]
اجرا کردن

شنیدن

Ex: I can hear the birds chirping outside .

من می‌توانم بشنوم پرندگان در بیرون آواز می‌خوانند.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

doorbell [اسم]
اجرا کردن

زنگ در

Ex: The doorbell was broken , so visitors had to knock loudly .

زنگ در خراب بود، بنابراین بازدیدکنندگان مجبور بودند با صدای بلند در بزنند.

to listen [فعل]
اجرا کردن

گوش دادن

Ex: Listen closely , and you can hear the birds singing in the trees .

با دقت گوش دهید، و می‌توانید آواز پرندگان را روی درختان بشنوید.

music [اسم]
اجرا کردن

موسیقی

Ex: The soothing music helped everyone relax after a long day .

موسیقی آرامش‌بخش به همه کمک کرد تا پس از یک روز طولانی استراحت کنند.

radio [اسم]
اجرا کردن

رادیو

Ex: They turned off the radio when they went to sleep .

آنها رادیو را خاموش کردند وقتی به خواب رفتند.