کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی - انگلیسی عملی قسمت 5

در اینجا واژگان از قسمت 5 انگلیسی عملی در کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "پیچیدن"، "مستقیم"، "خروج" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: The arrow shot straight through the target .

تیر مستقیم از هدف عبور کرد.

to take [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: She took the shorter route to get to the destination quicker .

او مسیر کوتاه‌تر را انتخاب کرد تا سریع‌تر به مقصد برسد.

second [صفت]
اجرا کردن

دوم

Ex: The second day of the conference focused on workshops .

روز دوم کنفرانس بر کارگاه‌ها متمرکز بود.

turning [اسم]
اجرا کردن

خروجی

Ex: The turning in the path led us to a beautiful overlook of the valley below .

پیچ در مسیر ما را به منظره‌ای زیبا از دره پایین رساند.

right [اسم]
اجرا کردن

راست

Ex: The door is on the right of the hallway .

در در سمت راست راهرو قرار دارد.

اجرا کردن

چراغ راهنمایی

Ex: They installed new traffic lights to improve safety near the school .

آنها چراغ‌های راهنمایی جدیدی نصب کردند تا ایمنی نزدیک مدرسه را بهبود بخشند.

اجرا کردن

دور چیزی گشتن

Ex: Wind turbines go around to generate electricity from the wind 's kinetic energy .

توربین‌های بادی می‌چرخند تا از انرژی جنبشی باد برق تولید کنند.

square [اسم]
اجرا کردن

میدان

Ex: He sat on a bench in the square and read a book .

او روی نیمکتی در میدان نشست و کتابی خواند.

third [صفت]
اجرا کردن

سوم

Ex: The third day of our trip was the most fun .

سومین روز سفر ما از همه سرگرم‌کننده‌تر بود.

exit [اسم]
اجرا کردن

خروجی

Ex: The bus driver reminded the passengers to use the rear exit when disembarking to keep the front clear .

راننده اتوبوس به مسافران یادآوری کرد که هنگام پیاده شدن از خروجی عقب استفاده کنند تا جلوی اتوبوس خلوت بماند.

direction [اسم]
اجرا کردن

جهت

Ex: The wind changed direction , making it difficult for the sailors to navigate the waters .

باد جهت خود را تغییر داد و این کار را برای ملوانان سخت کرد تا در آب‌ها حرکت کنند.

to turn [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The fan blades above our heads began turning , providing a welcome breeze .

پره‌های فن بالای سر ما شروع به چرخیدن کردند و نسیم خوشایندی ایجاد کردند.

left [صفت]
اجرا کردن

چپ

Ex: The distinctive logo was embroidered on the left sleeve of the uniform , symbolizing unity and belonging .

لوگوی متمایز روی آستین چپ یونیفرم دوخته شده بود، که نماد وحدت و تعلق بود.