فایل انگلیسی پیش متوسط "درس 8A" واژگان

در اینجا واژگان درس 8A از کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "طلاق گرفته"، "بلیط"، "هدیه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
divorced [صفت]
اجرا کردن

طلاق‌گرفته

Ex: She adjusted to life as a divorced woman by focusing on her career and hobbies .

او با تمرکز روی حرفه و سرگرمی‌هایش به زندگی به عنوان یک زن مطلقه عادت کرد.

fit [صفت]
اجرا کردن

تندرست

Ex: He exercises regularly , so he 's very fit and full of energy .

او به طور منظم ورزش می‌کند، بنابراین بسیار تناسب اندام دارد و پر از انرژی است.

lost [صفت]
اجرا کردن

گم‌شده

Ex: The hikers were lost in the woods for hours before they finally found their way back to the trail.

کوهنوردان برای ساعت‌ها در جنگل گم شده بودند قبل از اینکه بالاخره راهشان را به مسیر اصلی پیدا کنند.

angry [صفت]
اجرا کردن

عصبانی

Ex: He looked angry when he read the unfair review .

وقتی که نقد ناعادلانه را خواند، عصبانی به نظر می‌رسید.

to [get] married [عبارت]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: Many couples choose to get married in the spring or summer when the weather is pleasant .
nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: He glanced at me , clearly nervous , as he prepared to confess .

او به من نگاه کرد، به وضوح عصبی، در حالی که آماده اعتراف می‌شد.

ready [صفت]
اجرا کردن

آماده

Ex: After hours of practice , the athlete felt ready for the upcoming competition .

پس از ساعت‌ها تمرین، ورزشکار احساس آمادگی برای مسابقه پیش رو کرد.

better [صفت]
اجرا کردن

(از نظر سلامت جسمی یا روانی) بهبود‌یافته

Ex: He 's much better now and can return to school .

او حالا خیلی بهتر است و می‌تواند به مدرسه برگردد.

worse [صفت]
اجرا کردن

بدتر

Ex: His latest novel is worse than the one he published last year .

آخرین رمان او بدتر از رمانی است که سال گذشته منتشر کرد.

cold [صفت]
اجرا کردن

سرد

Ex: I wore a warm coat to protect myself from the cold wind .

من یک کت گرم پوشیدم تا خودم را از باد سرد محافظت کنم.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: He is studying hard to get a good job in the future .

او سخت درس می‌خواند تا در آینده شغل خوبی به دست آورد.

newspaper [اسم]
اجرا کردن

روزنامه

Ex: I like to read the newspaper with a cup of coffee to start my day .

من دوست دارم با یک فنجان قهوه روزنامه بخوانم تا روزم را شروع کنم.

ticket [اسم]
اجرا کردن

بلیت

Ex: I bought a ticket to the movie theater to watch the latest film .

من یک بلیت به سینما خریدم تا آخرین فیلم را تماشا کنم.

to get into [فعل]
اجرا کردن

وارد شدن

Ex: He could n't find his keys to get into his apartment .

او نتوانست کلیدهایش را برای ورود به آپارتمانش پیدا کند.

to get out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: The kids can't wait to get out of the house and play in the garden.

بچه‌ها نمی‌توانند صبر کنند تا از خانه بیرون بروند و در باغ بازی کنند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: She got on the train for her daily commute .

او برای رفت و آمد روزانه‌اش سوار قطار شد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: He managed to get off the sinking boat just in time .

او توانست درست به موقع از قایقی که در حال غرق شدن بود پیاده شود.

car [اسم]
اجرا کردن

خودرو

Ex: My father 's car needs an oil change .

ماشین پدرم نیاز به تعویض روغن دارد.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus arrived just in time , so I did n't have to wait long .

اتوبوس دقیقاً به موقع رسید، بنابراین مجبور نبودم زیاد منتظر بمانم.

to get on [فعل]
اجرا کردن

رابطه دوستانه داشتن

Ex: The children are getting on better now that they 've resolved their differences .

بچه‌ها حالا بهتر با هم کنار می‌آیند چون اختلافاتشان را حل کرده‌اند.

to get up [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن

Ex: She asked the students to get up from their desks and form a circle .

او از دانش‌آموزان خواست که از میزهای خود بلند شوند و یک دایره تشکیل دهند.

home [اسم]
اجرا کردن

خانه

Ex: Their home was always filled with laughter and warmth .

خانه آنها همیشه پر از خنده و گرمی بود.

school [اسم]
اجرا کردن

مدرسه

Ex: My children go to school to learn new things and make friends .

فرزندانم به مدرسه می‌روند تا چیزهای جدید یاد بگیرند و دوست پیدا کنند.

work [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: He 's looking for part-time work to supplement his income .

او به دنبال کار نیمه وقت برای تکمیل درآمد خود است.

email [اسم]
اجرا کردن

ایمیل

Ex: I 'm still waiting for a response to my email from yesterday .

من هنوز در انتظار پاسخ به ایمیل دیروزم هستم.

اجرا کردن

پیامک

Ex: He received a text message from an unknown number .

او یک پیام متنی از یک شماره ناشناس دریافت کرد.

present [اسم]
اجرا کردن

هدیه

Ex: The book you gave me for Christmas was the perfect present ; I 've been enjoying it immensely .

کتابی که برای کریسمس به من دادی هدیه‌ای عالی بود؛ من از آن بسیار لذت برده‌ام.

prize [اسم]
اجرا کردن

جایزه

Ex: He won a cash prize for finishing first in the marathon race .

او برای پایان دادن به اول در مسابقه ماراتن یک جایزه نقدی برنده شد.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get any interesting gifts for your birthday ?

آیا برای تولدت هدیه‌های جالبی گرفتی؟