کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی - درس 2A

در اینجا واژگان درس 2A از کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کمپینگ"، "گردشگری"، "دوست داشتنی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
holiday [اسم]
اجرا کردن

روز تعطیل

Ex: We have a long weekend because Monday is a holiday .

ما یک آخر هفته طولانی داریم چون دوشنبه تعطیل است.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

abroad [قید]
اجرا کردن

به خارج

Ex: We usually go abroad for a week in May to escape the routine .

ما معمولاً در ماه می برای فرار از روزمرگی به خارج از کشور می‌رویم.

to go away [فعل]
اجرا کردن

دور شدن

Ex: The dog started barking , signaling that it wanted the stranger to go away .

سگ شروع به پارس کردن کرد، نشان می‌داد که می‌خواهد غریبه برود.

weekend [اسم]
اجرا کردن

آخر هفته

Ex: Weekends are the perfect time to read books and get lost in stories .

آخر هفته زمان مناسبی برای خواندن کتاب و غرق شدن در داستان‌ها است.

bus [اسم]
اجرا کردن

اتوبوس

Ex: The bus took us to the city center where we explored the shops and attractions .

اتوبوس ما را به مرکز شهر برد جایی که مغازه‌ها و جاذبه‌ها را کشف کردیم.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

walk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌روی

Ex: The city organized a historical walk through the old town .

شهر یک پیاده‌روی تاریخی در شهر قدیمی ترتیب داد.

to go on [فعل]
اجرا کردن

اتفاق افتادن

Ex: The wedding will go on as planned , despite the rain .

عروسی برگزار خواهد شد همانطور که برنامه ریزی شده بود، با وجود باران.

to go out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex: They often go out on weekends to explore new restaurants .

آن‌ها اغلب آخر هفته‌ها بیرون می‌روند تا رستوران‌های جدید را کشف کنند.

night [اسم]
اجرا کردن

شب

Ex: The night brings a sense of calm and tranquility .

شب احساس آرامش و آسودگی می‌آورد.

sightseeing [اسم]
اجرا کردن

تماشای اماکن دیدنی

Ex: The travel agency organized a sightseeing tour of the most popular landmarks in the city .

آژانس مسافرتی یک تور گردشگری از محبوب‌ترین نقاط دیدنی شهر ترتیب داد.

skiing [اسم]
اجرا کردن

اسکی

Ex: She took up skiing as a teenager and has been passionate about the sport ever since .

او در نوجوانی اسکی را شروع کرد و از آن زمان به این ورزش علاقه‌مند شده است.

cycling [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه‌سواری

Ex:

او یک دوچرخه کوهستان جدید برای دوچرخه‌سواری در مسیرهای ناهموار و کاوش در طبیعت خرید.

swimming [اسم]
اجرا کردن

شنا

Ex: They joined a swimming club to meet other swimmers and train together .

آن‌ها به یک کلاب شنا پیوستند تا با شناگران دیگر ملاقات کنند و با هم تمرین کنند.

sailing [اسم]
اجرا کردن

قایق‌رانی (سرگرمی)

Ex: Sailing requires not only skill but also knowledge of wind patterns and navigation techniques .

قایقرانی نه تنها به مهارت بلکه به دانش الگوهای باد و تکنیک‌های ناوبری نیاز دارد.

surfing [اسم]
اجرا کردن

موج‌سواری

Ex:

موج‌سواری به صبر، زمان‌بندی و ارتباط عمیق با اقیانوس نیاز دارد تا بتوان موج کامل را پیش‌بینی کرد و گرفت.

fishing [اسم]
اجرا کردن

ماهیگیری

Ex: She 's interested in learning about deep-sea fishing .

او به یادگیری درباره ماهیگیری در اعماق دریا علاقه دارد.

to book [فعل]
اجرا کردن

رزرو کردن

Ex: They decided to book a table at their favorite restaurant for their anniversary dinner .

آنها تصمیم گرفتند برای شام سالگردشان در رستوران مورد علاقه‌شان یک میز رزرو کنند.

flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

online [صفت]
اجرا کردن

آنلاین

Ex: Online banking has become increasingly popular , providing customers with convenient access to their accounts and transaction history .

بانکداری آنلاین به طور فزاینده‌ای محبوب شده است، که به مشتریان دسترسی راحت به حساب‌های خود و تاریخچه تراکنش‌ها را می‌دهد.

to buy [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: I always buy fresh products from the local farmers ' market .

من همیشه محصولات تازه را از بازار محلی کشاورزان می‌خرم.

souvenir [اسم]
اجرا کردن

سوغاتی

Ex: She bought a keychain souvenir from the gift shop to remember her trip to Paris .

او یک سوغاتی کلید زنجیری از فروشگاه هدیه خرید تا سفرش به پاریس را به یاد بیاورد.

to stay [فعل]
اجرا کردن

اقامت کوتاه داشتن

Ex: Due to the storm , we could n't drive home and had to stay overnight at a motel .

به دلیل طوفان، نتوانستیم با ماشین به خانه برویم و مجبور شدیم یک شب در یک مسافرخانه بمانیم.

hotel [اسم]
اجرا کردن

هتل

Ex: She booked a room at a beachfront hotel for her summer getaway .

او یک اتاق در یک هتل ساحلی برای تعطیلات تابستانی خود رزرو کرد.

campsite [اسم]
اجرا کردن

اردوگاه

Ex: The campsite was nestled in the woods , providing a lot of shade .

محل کمپ در میان جنگل قرار داشت و سایه‌ زیادی فراهم می‌کرد.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

to sunbathe [فعل]
اجرا کردن

حمام آفتاب گرفتن

Ex: The friends sunbathed in the backyard during the holiday .

دوستان در تعطیلات در حیاط خلوت آفتاب گرفتند.

beach [اسم]
اجرا کردن

ساحل

Ex: The beach was crowded with people enjoying the sun and surf .

ساحل پر از افرادی بود که از آفتاب و موج لذت می‌بردند.

to have [فعل]
اجرا کردن

در اختیار داشتن

Ex: I have their email .

من دارای ایمیل آنها هستم.

good time [اسم]
اجرا کردن

تجربه فراموش‌نشدنی

Ex: After a long week of work , I ’m looking forward to a good time at the weekend retreat .

پس از یک هفته طولانی کار، مشتاق یک وقت خوب در خلوت آخر هفته هستم.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

money [اسم]
اجرا کردن

پول

Ex: She donated money to a charity to help those in need .

او به یک خیریه پول اهدا کرد تا به نیازمندان کمک کند.

time [اسم]
اجرا کردن

زمان

Ex:

اتوبوس به موقع خواهد رسید.

to rent [فعل]
اجرا کردن

اجاره دادن

Ex: The farmer rented a portion of his land to a neighboring family for grazing their cattle .

کشاورز بخشی از زمین خود را به یک خانواده همسایه برای چرای دام‌هایشان اجاره داد.

apartment [اسم]
اجرا کردن

آپارتمان

Ex: She lives in a small apartment on the third floor of the building .

او در یک آپارتمان کوچک در طبقه سوم ساختمان زندگی می‌کند.

to hire [فعل]
اجرا کردن

کرایه کردن

Ex: If you need tools for a home project , you can hire them from the local hardware store .

اگر برای یک پروژه خانگی به ابزار نیاز دارید، می‌توانید آن‌ها را از فروشگاه سخت‌افزار محلی اجاره کنید.

bicycle [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: I want someone to teach me how to ride a bicycle .

من می‌خواهم کسی به من یاد بدهد که چگونه دوچرخه سواری کنم.

ski [اسم]
اجرا کردن

چوب اسکی

Ex: The skis were waxed and tuned to ensure optimal performance on the snow .

اسکی‌ها برای اطمینان از عملکرد بهینه روی برف موم زده و تنظیم شدند.

comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت

Ex: The elderly woman seemed comfortable in her favorite armchair by the fireplace .

زن مسن در صندلی مورد علاقه خود کنار شومینه راحت به نظر می‌رسید.

luxurious [صفت]
اجرا کردن

مجلل

Ex: The resort offered luxurious villas with private pools and stunning ocean views .

مجتمع تفریحی، ویلاهای مجلل با استخرهای خصوصی و چشم‌اندازهای خیره‌کننده از اقیانوس ارائه می‌داد.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

helpful [صفت]
اجرا کردن

مفید

Ex: His helpful advice made the project much easier to complete .

توصیه‌های مفید او انجام پروژه را بسیار آسان‌تر کرد.

noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.

beautiful [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: The actress is known for her beautiful smile .

بازیگر به خاطر لبخند زیبای خود معروف است.

lovely [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتني

Ex: He had a lovely singing voice that captivated the audience .

او صدای خوانندگی دلنشینی داشت که مخاطبان را مجذوب خود می‌کرد.

warm [صفت]
اجرا کردن

گرم

Ex: The warm weather was perfect for a day at the beach .

هوای گرم برای یک روز در ساحل عالی بود.

sunny [صفت]
اجرا کردن

آفتابی

Ex: The sunny weather makes me feel happy and energized .

هوای آفتابی من را خوشحال و پرانرژی می‌کند.

basic [صفت]
اجرا کردن

ابتدایی

Ex: The basic structure of the novel is about love and loss .

ساختار اساسی رمان درباره عشق و از دست دادن است.

dirty [صفت]
اجرا کردن

کثیف

Ex: She had to clean her dirty car after a long road trip .

او مجبور شد ماشین کثیف خود را پس از یک سفر طولانی جاده‌ای تمیز کند.

اجرا کردن

خجالت‌زده

Ex: The sudden question caught her off guard , leaving her feeling uncomfortable .

سوال ناگهانی او را غافلگیر کرد و باعث شد احساس ناراحتی کند.

unfriendly [صفت]
اجرا کردن

نامهربان

Ex: The unfriendly cat hissed at anyone who tried to pet it .

گربه غیردوستانه به هر کسی که سعی می‌کرد آن را نوازش کند، هیس می‌کرد.

unhelpful [صفت]
اجرا کردن

غیرسودمند

Ex: The unhelpful response from management left employees feeling unsupported and demotivated .

پاسخ بی‌فایده مدیریت باعث شد کارمندان احساس عدم حمایت و بی‌انگیزگی کنند.

crowded [صفت]
اجرا کردن

شلوغ

Ex: The crowded beach was bustling with families enjoying the sunny weather .

ساحل شلوغ با خانواده‌هایی که از هوای آفتابی لذت می‌بردند، شلوغ بود.

very [قید]
اجرا کردن

خیلی

Ex: The teacher 's explanation was very clear .

توضیح معلم خیلی واضح بود.

windy [صفت]
اجرا کردن

بادی

Ex: She put on a heavy jacket to go out in the windy weather .

او یک ژاکت سنگین پوشید تا در هوای پر باد بیرون برود.

foggy [صفت]
اجرا کردن

مه‌آلود

Ex: The valley was covered in a foggy blanket in the early morning .

دره در صبح زود با پتویی مه‌آلود پوشیده شده بود.

cloudy [صفت]
اجرا کردن

ابری

Ex: The weather forecast predicted a cloudy morning followed by clearing in the afternoon .

پیش‌بینی آب و هوا صبحی ابری و بعد از آن آفتابی در بعدازظهر را پیش‌بینی کرد.

great [صفت]
اجرا کردن

عالی

Ex: That 's a great idea for a startup , I think it will be very successful .

این یک ایده عالی برای یک استارتاپ است، فکر می‌کنم بسیار موفق خواهد بود.

wonderful [صفت]
اجرا کردن

شگفت‌انگیز

Ex: We had a wonderful time at the beach this weekend .

ما آخر هفته وقت عالی‌ای در ساحل داشتیم.

fantastic [صفت]
اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: They had a fantastic time on their vacation to Greece .

آنها در تعطیلات خود در یونان فوق‌العاده وقت گذراندند.

OK [حرف ندا]
اجرا کردن

باشه (در صورت موافقت با کاری یا چیزی)

Ex:

باشه، می‌تونیم به جای اون تو پارک همدیگه رو ببینیم.

all right [قید]
اجرا کردن

خوب

Ex:

علیرغم چالش‌ها، پروژه به خوبی پیش می‌رود و ما طبق برنامه هستیم.

awful [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The weather was awful , with heavy rain and wind .

هوا وحشتناک بود، با باران شدید و باد.

photograph [اسم]
اجرا کردن

عکس

Ex: The couple hired a professional photographer to take photographs at their wedding .

این زوج یک عکاس حرفه‌ای استخدام کردند تا عکس‌ها را در عروسیشان بگیرد.

horrible [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The horrible weather ruined their plans for a day at the beach .

هوای وحشتناک برنامه‌های آنها را برای یک روز در ساحل خراب کرد.

terrible [صفت]
اجرا کردن

بسیار بد

Ex: The movie received terrible reviews from critics due to its poor plot and acting .

فیلم به دلیل طرح و بازی ضعیف، نقدهای وحشتناکی از منتقدان دریافت کرد.