تصمیم و کنترل - اطاعت
کشف کنید که چگونه اصطلاحات انگلیسی مانند "toe the line" و "come to heel" به اطاعت در انگلیسی مربوط میشوند.
مرور
فلشکارتها
آزمون
to do things as desired or required by someone else

مطیع کسی بودن, به ساز کسی رقصیدن
او همیشه باعث میشود بچههایش مطابق خواسته او عمل کنند.
to have power and influence over someone

کسی را در مشت خود داشتن, از کسی نقطهضعف داشتن
وامدهنده او را در مشت خود داشت، چون فوراً به پول نیاز داشت.
in a way that closely imitates what the others are doing in an unquestioning manner

کورکورانه, بیفکر دنبال جمع رفتن
جمعیت کورکورانه هجوم برد تا آن گجت جدید را بخرد.
used to demonstrate one's complete obedience

امر امر کسی بودن, هرچه کسی بگوید
با رئیسش طوری رفتار میکند که انگار امر امر اوست.
to have someone under one's complete domination or control

کسی را در کنترل کامل داشتن, کنترل کامل بر کسی داشتن
با سخنرانی خود مخاطبان را در کنترل کامل داشت.
completely under one's direct control

زیر سلطه کسی, در مشت کسی
در عرض یک ماه او را در مشت خود گرفت.
to manage to convince someone to do whatever one asks of them out of love or respect that they have for one

کسی را مثل موم در دست داشتن, کسی را مطیع خود کردن
دختر کوچکش او را کاملاً مطیع خودش کرده است.
at someone's complete service

همیشه گوشبهفرمان, در تمام اوقات آماده فرمانبرداری
او کارمندانش را همیشه گوشبهفرمان خود نگه میداشت.
to accept to obey someone

رام شدن, مطیع شدن
رهبری میخواهد پیش از رأیگیری شورشیها را رام کند.
to order someone to do something for one

دستور دادن, فرمان دادن
او فقط باید دستور بدهد و من آن را انجام خواهم داد.
to use force to make someone do as one says

کسی را وادار به اطاعت کردن, کسی را به روز مطیع کردن
معلم با انضباط شدید دانشآموز مخل را وادار به اطاعت کرد.
to have complete control over another individual

کسی را در مشت خود داشتن, کسی را تحت کنترل داشتن
بانک ما را در مشت خود داشت، چون باید همان هفته واممان تأیید میشد.
to unwillingly obey the rules and accept the ideas or principles of a specific group or person

تن به قوانین دادن, مجبور به تبعیت از قوانین شدن
کارمندان باید قوانین را رعایت کنند وگرنه خطر اخراج دارند.