فایل انگلیسی پیشرفته "درس 9A" واژگان

در اینجا واژگان درس 9A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "کره اسب"، "گوساله"، "غیرانسانی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
animal [اسم]
اجرا کردن

حیوان

Ex: In the zoo , you can see various animals like giraffes , zebras , and monkeys .

در باغ وحش، می‌توانید حیوانات مختلفی مانند زرافه‌ها، گورخرها و میمون‌ها را ببینید.

bird [اسم]
اجرا کردن

پرنده

Ex: The bird built a cozy nest in the tree to lay its eggs .

پرنده لانه‌ای دنج در درخت ساخت تا تخم‌هایش را بگذارد.

insect [اسم]
اجرا کردن

حشره

Ex: Insects have six legs and a segmented body .

حشرات شش پا و بدنی قطعه‌قطعه دارند.

young [اسم]
اجرا کردن

بچه‌ (حیوانات)

Ex: The bird carefully fed its young with insects and worms.

پرنده با دقت جوجه‌هایش را با حشرات و کرم‌ها تغذیه کرد.

calf [اسم]
اجرا کردن

گوساله

Ex: The calves grazed in the pasture alongside their mothers .

گوساله‌ها در چراگاه در کنار مادرانشان چرا می‌کردند.

cub [اسم]
اجرا کردن

توله (شیر، خرس و...)

puppy [اسم]
اجرا کردن

توله‌سگ

Ex: Her Labrador puppy eagerly chased after the tennis ball in the backyard .

توله سگ لابرادورش با اشتیاق به دنبال توپ تنیس در حیاط خلوت دوید.

live [صفت]
اجرا کردن

زنده

Ex: She was relieved to find the plant still live after her vacation.

او از دیدن گیاهی که پس از تعطیلاتش هنوز زنده بود، احساس آرامش کرد.

bee [اسم]
اجرا کردن

زنبور

Ex: Bees communicate with each other through intricate dance movements .

زنبورها از طریق حرکات پیچیده رقص با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند.

dog [اسم]
اجرا کردن

سگ

Ex: I like to give my dog belly rubs , it makes him so happy .

من دوست دارم به سگم نوازش شکم بدهم، این او را خیلی خوشحال می‌کند.

goldfish [اسم]
اجرا کردن

ماهی قرمز

Ex: The ancient Chinese practice of keeping goldfish as ornamental pets dates back thousands of years , symbolizing prosperity and good fortune .

عمل قدیمی چینی ها در نگهداری از ماهی قرمز به عنوان حیوانات خانگی تزئینی به هزاران سال پیش بازمی گردد که نمادی از رونق و اقبال خوب است.

horse [اسم]
اجرا کردن

اسب

Ex: I watched a horse race at the track and cheered for my favorite.

من یک مسابقه اسب در پیست تماشا کردم و برای مورد علاقه‌ام تشویق کردم.

stable [اسم]
اجرا کردن

اصطبل

Ex: Each horse in the stable had its own stall with fresh bedding and access to food and water.

هر اسب در اصطبل جایگاه خود را با بستر تازه و دسترسی به غذا و آب داشت.

cage [اسم]
اجرا کردن

قفس

Ex: The zookeeper carefully cleaned the lion ’s cage while the animal was in a separate enclosure .

نگهبان باغ وحش با دقت قفس شیر را تمیز کرد در حالی که حیوان در محوطه جداگانه ای بود.

kennel [اسم]
اجرا کردن

محل نگه‌داری سگ‌ها

nest [اسم]
اجرا کردن

لانه (پرندگان)

Ex: We found a robin 's nest with three blue eggs in the backyard tree .

ما یک لانه پرنده رابین با سه تخم آبی در درخت حیاط خلوت پیدا کردیم.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The children were making too much noise , so the teacher asked them to quiet down .

بچه‌ها خیلی سر و صدا می‌کردند، بنابراین معلم از آنها خواست که آرام باشند.

cat [اسم]
اجرا کردن

گربه

Ex: My cat jumped onto the kitchen counter .

گربه من روی پیشخوان آشپزخانه پرید.

lion [اسم]
اجرا کردن

شیر

Ex: The lion 's powerful jaws allowed it to tear apart its prey .

فک های قدرتمند شیر به آن اجازه داد تا شکار خود را پاره کند.

mouse [اسم]
اجرا کردن

موش

Ex: I heard the tiny squeak of a mouse in the walls .

صدای جیرجیر کوچک یک موش را در دیوارها شنیدم.

pig [اسم]
اجرا کردن

خوک

Ex: The pig greeted me with curiosity and approached the fence .

خوک با کنجکاوی به من سلام کرد و به حصار نزدیک شد.

to squeak [فعل]
اجرا کردن

جیرجیر کردن

Ex: While we were playing , the swing set squeaked with each movement .

در حالی که ما بازی می‌کردیم، تاب با هر حرکت جیرجیر می‌کرد.

bark [اسم]
اجرا کردن

واق‌واق

Ex: She responded to every bark from the puppy .

او به هر پارس توله سگ پاسخ داد.

to grunt [فعل]
اجرا کردن

خرخر کردن (مانند خوک)

Ex: The boar grunted loudly to assert dominance in the herd .

گراز به صدای بلند خرخر کرد تا برتری خود را در گله اثبات کند.

beak [اسم]
اجرا کردن

منقار

Ex: The eagle ’s sharp beak helped it tear apart its prey .

نوک تیز عقاب به او در پاره کردن طعمه کمک کرد.

claw [اسم]
اجرا کردن

پنجه

Ex: The eagle ’s claws gripped tightly onto the branch .

چنگال‌های عقاب محکم به شاخه چسبیده بود.

fur [اسم]
اجرا کردن

مو (حیوان)

Ex: During winter , the dog ’s fur becomes even thicker and warmer .

در طول زمستان، پشم سگ حتی ضخیم‌تر و گرم‌تر می‌شود.

hoof [اسم]
اجرا کردن

سم (اسب و...)

Ex: The horse 's hooves made a rhythmic sound as it trotted along the path .

سم اسب در حالی که در مسیر می‌تاخت، صدایی ریتمیک ایجاد می‌کرد.

horn [اسم]
اجرا کردن

شاخ

Ex: The horns of the ram were impressive and curled tightly around its head .

شاخ‌های قوچ چشمگیر بودند و به طور محکمی دور سرش پیچیده شده بودند.

paw [اسم]
اجرا کردن

پنجه

Ex: The dog 's muddy paws left tracks across the kitchen floor after playing outside .

پنجه‌های گلی سگ بعد از بازی در بیرون ردهایی روی کف آشپزخانه باقی گذاشت.

tail [اسم]
اجرا کردن

دم

Ex: My friend 's lizard can detach its tail when threatened .

مارمولک دوست من می‌تواند دم خود را هنگامی که تهدید می‌شود جدا کند.

wing [اسم]
اجرا کردن

بال

Ex: A butterfly’s delicate wings are covered in colorful scales.

بال‌های ظریف پروانه با پولک‌های رنگارنگ پوشیده شده‌اند.

chicken [اسم]
اجرا کردن

مرغ

Ex: The chicken feathers were fluffy and soft .

پرهای مرغ نرم و پفکی بود.

donkey [اسم]
اجرا کردن

الاغ

Ex: In the petting zoo , children giggled while feeding carrots to the gentle donkey .

در باغ وحش حیوانات خانگی، بچه‌ها در حالی که به الاغ مهربان هویج می‌دادند می‌خندیدند.

rat [اسم]
اجرا کردن

موش صحرایی

Ex: Despite efforts to control their population , rats remain a common sight in urban areas .

علیرغم تلاش‌ها برای کنترل جمعیت آنها، موش‌ها همچنان منظره‌ای رایج در مناطق شهری هستند.

issue [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: Customers reported an issue with the mobile app crashing frequently .

مشتریان یک مشکل با اپلیکیشن موبایل که مکرراً کرش می‌کند گزارش کردند.

to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: Each company is fighting to protect its own commercial interests .

هر شرکت در حال مبارزه برای حفاظت از منافع تجاری خود است.

environment [اسم]
اجرا کردن

محیط‌ زیست

Ex: Plastic waste is a serious problem for our environment .

زباله‌های پلاستیکی یک مشکل جدی برای محیط زیست ما هستند.

charity [اسم]
اجرا کردن

موسسه خیریه

Ex: She donated a large sum to the charity that provides clean water to communities .

او مبلغ زیادی به خیریه ای که آب تمیز به جوامع ارائه می‌دهد اهدا کرد.

to treat [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: The manager always treats employees with respect and fairness .

مدیر همیشه با کارمندان با احترام و انصاف رفتار می‌کند.

cruelly [قید]
اجرا کردن

بی‌رحمانه

Ex: She cruelly mocked her classmate in front of everyone .

او بی‌رحمانه همکلاسی خود را در مقابل همه مسخره کرد.

to live [فعل]
اجرا کردن

زندگی کردن

Ex: I live in a small town near the mountains.

من در یک شهر کوچک نزدیک کوه‌ها زندگی می‌کنم.

wild [صفت]
اجرا کردن

وحشی

Ex: In the wilderness , you can encounter wild creatures like bears and wolves .

در طبیعت وحشی، می‌توانید با موجودات وحشی مانند خرس‌ها و گرگ‌ها روبرو شوید.

اجرا کردن

گونه‌های در معرض خطر

Ex: Many organizations work to save endangered species from extinction .

بسیاری از سازمان‌ها برای نجات گونه‌های در معرض خطر از انقراض کار می‌کنند.

to breed [فعل]
اجرا کردن

تولیدمثل کردن

Ex: Our dog recently bred with a neighbor 's dog , and now we 're expecting puppies .

سگ ما اخیراً با سگ همسایه جفتگیری کرده است و حالا منتظر توله‌ها هستیم.

inhumane [صفت]
اجرا کردن

غیر انسانی

Ex: Critics argue that animal testing practices can be inhumane and need to be reformed .

منتقدان استدلال می‌کنند که روش‌های آزمایش روی حیوانات می‌تواند غیرانسانی باشد و نیاز به اصلاح دارد.

condition [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: She was impressed by the good condition of the second-hand furniture .

او از وضعیت خوب مبلمان دست دوم تحت تأثیر قرار گرفت.

fish tank [اسم]
اجرا کردن

تنگ ماهی

Ex: The pet store sells different sizes of fish tanks .

فروشگاه حیوانات خانگی آکواریوم‌های با اندازه‌های مختلف می‌فروشد.