کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته - درس 9A

در اینجا واژگان درس 9A از کتاب درسی English File Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "کره اسب"، "گوساله"، "غیرانسانی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیشرفته
animal [اسم]
اجرا کردن

حیوان

Ex: The kangaroo is a unique animal found in Australia known for its ability to hop .

کانگورو یک حیوان منحصر به فرد است که در استرالیا یافت می‌شود و به دلیل توانایی پریدنش معروف است.

bird [اسم]
اجرا کردن

پرنده

Ex: The colorful bird flew high in the sky .

پرنده رنگارنگ در آسمان پرواز کرد.

insect [اسم]
اجرا کردن

حشره

Ex: Sarah was amazed by the intricate patterns on the insect 's wings .

سارا از الگوهای پیچیده روی بالهای حشره شگفت‌زده شد.

young [اسم]
اجرا کردن

بچه‌ (حیوانات)

Ex:

کارکنان باغ وحش سلامت و رشد جوان‌های پاندا را زیر نظر داشتند.

calf [اسم]
اجرا کردن

گوساله

Ex: The farmer proudly showed off the newborn calf to the rest of the herd .

کشاورز با افتخار گوساله تازه متولد شده را به بقیه گله نشان داد.

cub [اسم]
اجرا کردن

توله (شیر، خرس و...)

puppy [اسم]
اجرا کردن

توله‌سگ

Ex: He trained his puppy to sit , stay , and come on command .

او به توله سگ خود آموزش داد که بنشیند، بماند و با فرمان بیاید.

live [صفت]
اجرا کردن

زنده

Ex: The live cells were observed under the microscope .

سلول‌های زنده زیر میکروسکوپ مشاهده شدند.

bee [اسم]
اجرا کردن

زنبور

Ex: The sweet aroma of the blooming flowers attracted many bees .

عطر شیرین گل‌های شکوفه زده بسیاری از زنبورها را جذب کرد.

dog [اسم]
اجرا کردن

سگ

Ex: My sister is teaching her dog to sit and stay .

خواهرم به سگ خود نشستن و ماندن را یاد می‌دهد.

goldfish [اسم]
اجرا کردن

ماهی قرمز

Ex: They kept their goldfish in a tank with colorful pebbles at the bottom .

آنها ماهی قرمز خود را در یک تانک با سنگریزه های رنگارنگ در کف نگه می داشتند.

horse [اسم]
اجرا کردن

اسب

Ex:

خواهرم واقعاً دوست دارد که به ماجراجویی اسب‌سواری در کوهستان برود.

stable [اسم]
اجرا کردن

اصطبل

Ex:

هر اسب در اصطبل جایگاه خود را با بستر تازه و دسترسی به غذا و آب داشت.

cage [اسم]
اجرا کردن

قفس

Ex: The rescue center provided large cages for the injured birds to recover safely .

مرکز نجات قفس‌های بزرگی برای بهبودی ایمن پرندگان آسیب‌دیده فراهم کرد.

kennel [اسم]
اجرا کردن

محل نگه‌داری سگ‌ها

nest [اسم]
اجرا کردن

لانه (پرندگان)

Ex: Some birds reuse the same nest every year , adding new materials .

برخی پرندگان هر سال از همان لانه دوباره استفاده می‌کنند و مواد جدیدی اضافه می‌کنند.

noise [اسم]
اجرا کردن

سروصدا

Ex: The noise of the jackhammer echoed through the streets as road repairs were underway .

سر و صدای چکش هیدرولیک در خیابان‌ها پیچید در حالی که تعمیرات جاده در حال انجام بود.

cat [اسم]
اجرا کردن

گربه

Ex: My little cat is chasing a butterfly .

گربه کوچک من در حال تعقیب یک پروانه است.

lion [اسم]
اجرا کردن

شیر

Ex: The lion 's roar sent a message to other animals , warning them to stay away .

غرش شیر پیامی به سایر حیوانات فرستاد و به آنها هشدار داد که دور بمانند.

mouse [اسم]
اجرا کردن

موش

Ex: A tiny mouse scurried across the kitchen floor , seeking crumbs .

یک موش کوچک به سرعت از روی کف آشپزخانه دوید، در جستجوی خرده‌های نان.

pig [اسم]
اجرا کردن

خوک

Ex: The pig 's pink skin was covered in coarse hair .

پوست صورتی خوک با موهای زبر پوشیده شده بود.

to squeak [فعل]
اجرا کردن

جیرجیر کردن

Ex: The chalk squeaked on the blackboard as the teacher wrote .

گچ موقع نوشتن معلم روی تخته سیاه جیرجیر کرد.

bark [اسم]
اجرا کردن

واق‌واق

Ex: His bark indicated excitement and alertness .
to grunt [فعل]
اجرا کردن

خرخر کردن (مانند خوک)

Ex: The walrus grunted while basking on the icy shore .

گراز دریایی در حالی که در ساحل یخی آفتاب می‌گرفت خرخر کرد.

beak [اسم]
اجرا کردن

منقار

Ex: The duck dipped its beak into the water to search for food .

اردک نوک خود را در آب فرو برد تا غذا پیدا کند.

claw [اسم]
اجرا کردن

پنجه

Ex: The bear ’s claws left deep marks in the bark of the tree .

چنگال‌های خرس روی پوست درخت جای عمیقی گذاشت.

fur [اسم]
اجرا کردن

مو (حیوان)

Ex: His coat was covered in cat fur after cuddling with his pet .

پالتوی او پس از در آغوش گرفتن حیوان خانگی‌اش با خز گربه پوشیده شده بود.

hoof [اسم]
اجرا کردن

سم (اسب و...)

Ex: The veterinarian checked the hooves to make sure they were healthy and strong .

دامپزشک سم‌ها را بررسی کرد تا مطمئن شود که سالم و قوی هستند.

horn [اسم]
اجرا کردن

شاخ

Ex: The farmer noticed that the horns of the cow were starting to grow longer .

کشاورز متوجه شد که شاخ‌های گاو شروع به رشد طولانی‌تر کرده‌اند.

paw [اسم]
اجرا کردن

پنجه

Ex: The bear used its powerful paws to break open the beehive and access the honey inside .

خرس از پنجه‌های قدرتمند خود برای شکستن کندو و دسترسی به عسل داخل آن استفاده کرد.

tail [اسم]
اجرا کردن

دم

Ex: The monkey 's tail helps it swing from tree to tree .

دم میمون به او کمک می‌کند تا از درختی به درخت دیگر تاب بخورد.

wing [اسم]
اجرا کردن

بال

Ex:

حشراتی مانند زنبورها و سنجاقک‌ها بال‌های شفاف دارند.

chicken [اسم]
اجرا کردن

مرغ

Ex: The farmer fed the chickens with corn and grains .

کشاورز به مرغ‌ها ذرت و غلات داد.

donkey [اسم]
اجرا کردن

الاغ

Ex: Donkeys are known for their intelligence and ability to adapt to harsh climates .

الاغها به خاطر هوش و توانایی انطباق با آب و هوای سخت شناخته شده‌اند.

rat [اسم]
اجرا کردن

موش صحرایی

Ex: The rat 's keen sense of smell allows it to detect food even in the darkest corners .

حس بویایی قوی موش به آن اجازه می‌دهد حتی در تاریک‌ترین گوشه‌ها غذا را تشخیص دهد.

issue [اسم]
اجرا کردن

معضل

Ex: The software update aimed to fix the issue of frequent system crashes .
to protect [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: They huddled together to protect themselves from the wind .

آن‌ها به هم چسبیدند تا از باد محافظت کنند.

environment [اسم]
اجرا کردن

محیط‌ زیست

Ex: Recycling is one way to help save the environment .

بازیافت یکی از راه‌های کمک به نجات محیط زیست است.

charity [اسم]
اجرا کردن

موسسه خیریه

Ex: He volunteers at a local charity that distributes food to the needy .

او در یک خیریه محلی داوطلب می‌شود که غذا به نیازمندان توزیع می‌کند.

to treat [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: She always treats her friends with kindness and respect .

او همیشه با دوستانش با مهربانی و احترام رفتار می‌کند.

cruelly [قید]
اجرا کردن

بی‌رحمانه

Ex: He cruelly abandoned his dog in the freezing woods .

او بی‌رحمانه سگش را در جنگل یخ‌زده رها کرد.

to live [فعل]
اجرا کردن

زندگی کردن

Ex: We are planning to live near the mountains for a more serene lifestyle .

ما قصد داریم در نزدیکی کوه‌ها زندگی کنیم برای یک سبک زندگی آرام‌تر.

wild [صفت]
اجرا کردن

وحشی

Ex: The safari allowed us to see wild elephants , zebras , and giraffes in their natural habitat .

سافاری به ما اجازه داد تا فیل‌های وحشی، گورخرها و زرافه‌ها را در زیستگاه طبیعی‌شان ببینیم.

اجرا کردن

گونه‌های در معرض خطر

Ex: Zoos sometimes play a role in breeding endangered species .

باغ وحش‌ها گاهی در پرورش گونه‌های در معرض انقراض نقش دارند.

to breed [فعل]
اجرا کردن

تولیدمثل کردن

Ex: These rabbits are known for breeding rapidly , so be prepared for more babies soon .

این خرگوش‌ها به دلیل تولید مثل سریع معروف هستند، بنابراین برای بچه‌های بیشتر به زودی آماده باشید.

inhumane [صفت]
اجرا کردن

غیر انسانی

Ex: The inhumane treatment of refugees has drawn international condemnation .

رفتار غیرانسانی با پناهندگان محکومیت بین‌المللی را به همراه داشته است.

condition [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: The condition of the playground was improved with new equipment .

وضعیت زمین بازی با تجهیزات جدید بهبود یافت.

fish tank [اسم]
اجرا کردن

تنگ ماهی

Ex: The fish tank needs a new water filter .

آکواریوم به یک فیلتر آب جدید نیاز دارد.