سختی - مشکل ساز
کشف اصطلاحات انگلیسی مربوط به ایجاد مشکل، از جمله "cross the bear" و "recipe for disaster".
مرور
فلشکارتها
آزمون
a thing that is the source of a trouble, particularly by making people argue over it

مایه اختلاف, محل دعوا
جای پارک، محل دعوای کل ساختمان بود.
to do something that gets oneself stuck into a difficulty

خود را توی دردسر انداختن, برای خود چاه کندن
دیگر بحث را ادامه نده؛ فقط داری خودت را بیشتر توی دردسر میاندازی.
something that most likely results in great problems

دردسرِ حتمی, فاجعه از پیش معلوم
استخدام بدون بررسی سابقه، دردسرِ حتمی است.
to provoke problems with something that one does or says

دردسر درست کردن, اوضاع را به هم زدن
فقط یک سؤال صادقانه پرسید و همه متهمش کردند که دردسر درست میکند.
something that when someone tries to deal with it causes many problems

ماجرای دردسرساز, دردسر پشت دردسر
بحث ارث را پیش نکش؛ ماجرای دردسرسازی است.
said when an action has inevitable consequences

کار از کار گذشته, دیگر دیر شده
وقتی حقیقت را به مشتری گفت، دیگر کار از کار گذشته بود.
a situation that is very difficult or unpleasant to be in, often because people are really angry or upset over something

جنجال تمامعیار, غائله
حرفش درباره حقوقها غائله به پا کرد.
a difficult situation that one cannot change or escape from

باری که باید به دوش کشید, بار ناگزیر
بعد از شکست کسبوکار، بدهی شد باری که باید به دوش میکشید.
a situation in which a person is subjected to more trouble instead of a positive outcome

دردسرش بیشتر از سودش, زحمت بیحاصل
اداره کمیته برایش زحمت بیحاصل شد.
in a situation that is extremely difficult to go through

خیلی سختی کشیده, از هفتخوان گذشته
تیم در سال اول پروژه خیلی سختی کشید.
used for stating that a lot of problems and arguments will occur when someone becomes aware of something

کار بالا گرفتن, قیامت به پا شدن
اگر مشتریها این عددها را ببینند، قیامت به پا میشود.
a person or thing that brings one misfortune or unhappiness

بلای جان, مایه عذاب
آن پرینتر خراب بلای جان همه در اداره است.
used to describe a situation that was already bad has suddenly become worse

قوز بالای قوز شدن, اوضاع بدتر شدن
جلسه از قبل متشنج بود، اما وقتی از پول گمشده حرف زد، قوز بالای قوز شد.
to indicate or suggest that a situation or action is likely to lead to problems

بوی دردسر دادن, زنگ خطر بودن
آن ابرهای تیره برای کوهنوردها زنگ خطر است.