ناخواسته درگیر کاری یا چیزی شدن
کاوش در اصطلاحات انگلیسی مربوط به درگیری با مثال هایی مانند "گرفتار شدن در" و "سومین چرخ بودن".
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
ناخواسته درگیر کاری یا چیزی شدن
درگیر یک ماجرا از ابتدای کار
دست در یک کاسه
تا خرخره درگیر چیزی بودن
درگیر ماجرا
مشارکت در یک کار موفق و سودآور
آماده هر چیزی بودن
در انتظار رسیدگی
بدون اینکه کسی بپرسد نظر خود را گفتن
دخالت کردن
دخیل بودن
در کار کثیف و نادرستی دخیل شدن
فردی که بین دو طرف دعوا گیر میکند
مزاحم دو نفر (عاشق) بودن