کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه - واحد 3 - 3B

در اینجا واژگان از واحد 3 - 3B در کتاب درسی English Result Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دستاورد"، "دست کشیدن"، "موفق"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه
to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

achievement [اسم]
اجرا کردن

دست‌یابی

Ex: With the achievement of financial independence , Sarah was finally able to pursue her dream of traveling the world .

با دست یابی به استقلال مالی، سارا بالاخره توانست رویای سفر به دور دنیا را دنبال کند.

to fail [فعل]
اجرا کردن

ناکام ماندن

Ex: The team 's strategy failed when they could n't execute it properly .

استراتژی تیم شکست خورد وقتی که نتوانستند آن را به درستی اجرا کنند.

to give up [فعل]
اجرا کردن

رها کردن

Ex: After the legal dispute , they had to give up ownership of the property .

پس از اختلاف حقوقی، آنها مجبور شدند مالکیت ملک را رها کنند.

to keep [فعل]
اجرا کردن

ماندن

Ex: She kept silent during the meeting .

او در طول جلسه ساکت ماند.

to manage [فعل]
اجرا کردن

کار سختی را انجام دادن

Ex: She managed a polite laugh even though the joke was awkward .

او توانست یک خنده مودبانه مدیریت کند حتی اگر جوک awkward بود.

to pass [فعل]
اجرا کردن

گذشتن

Ex: Several people were passing but nobody offered to help .

چند نفر در حال عبور بودند اما هیچ کس پیشنهاد کمک نداد.

to succeed [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: With creativity and innovation , the team succeeded in developing a groundbreaking technology .
successful [صفت]
اجرا کردن

موفق

Ex: Our school has a successful sports program .

مدرسه ما یک برنامه ورزشی موفق دارد.