کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه - واحد 2 - 2E

در اینجا واژگان از واحد 2 - 2E در کتاب درسی English Result Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "ظرف"، "چرم"، "دسته"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه
Christian [صفت]
اجرا کردن

following the teachings or embodying the qualities or spirit of Jesus Christ

Ex: The Christian message of hope and redemption resonated deeply with the audience .
bowl [اسم]
اجرا کردن

کاسه

Ex: She mixed the ingredients in a big glass bowl .

او مواد را در یک کاسه شیشه ای بزرگ مخلوط کرد.

colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

East Africa [اسم]
اجرا کردن

آفریقای شرقی

Ex: The historic city of Mombasa in East Africa is an important cultural and trade hub .

شهر تاریخی مومباسا در شرق آفریقا یک مرکز مهم فرهنگی و تجاری است.

ethnic [صفت]
اجرا کردن

قومی

Ex: Ethnic clothing reflects the traditional dress styles and designs of different cultural groups .

پوشاک قومی سبک‌ها و طرح‌های سنتی لباس گروه‌های فرهنگی مختلف را منعکس می‌کند.

background [اسم]
اجرا کردن

پیشینه (کاری، تحصیلی و غیره)

Ex: People from all backgrounds are welcome in our community center .
fork [اسم]
اجرا کردن

چنگال

Ex: The children used a plastic fork to eat their pasta .

کودکان از یک چنگال پلاستیکی برای خوردن پاستای خود استفاده کردند.

gender [اسم]
اجرا کردن

جنسیت

Ex: The gender of the child was not revealed until after birth , as the parents preferred to keep it a surprise .

جنسیت کودک تا بعد از تولد فاش نشد، زیرا والدین ترجیح دادند که آن را به عنوان یک سورپرایز نگه دارند.

glove [اسم]
اجرا کردن

دستکش

Ex:

او یک جفت دستکش لاستیکی را برای کارهای نظافتی به سبد خرید پرتاب کرد.

to handle [فعل]
اجرا کردن

(با موفقیت) از پس چیزی برآمدن

Ex: The team handled the unexpected setback effectively .

تیم به طور موثر با عقب‌گرد غیرمنتظره برخورد کرد.

leather [اسم]
اجرا کردن

چرم

Ex: The furniture store showcased a range of leather sofas , each offering a luxurious and sophisticated look .

فروشگاه مبلمان مجموعه‌ای از مبل‌های چرمی را به نمایش گذاشت که هر کدام ظاهری لوکس و پیچیده ارائه می‌دهند.

Muslim [اسم]
اجرا کردن

مسلمان

Ex:

بسیاری از مسلمانان به اهمیت پیروی از پنج ستون اسلام اعتقاد دارند.

region [اسم]
اجرا کردن

منطقه

Ex: Wine enthusiasts often travel to the Bordeaux region in France to explore its renowned vineyards and taste exquisite wines .

علاقه‌مندان به شراب اغلب به منطقه بوردو در فرانسه سفر می‌کنند تا تاکستان‌های معروف آن را کاوش کنند و شراب‌های عالی را بچشند.

Middle East [اسم]
اجرا کردن

خاورمیانه

Ex: The history of the Middle East is marked by significant cultural and political change .

تاریخ خاورمیانه با تغییرات فرهنگی و سیاسی قابل توجهی مشخص شده است.

tour guide [اسم]
اجرا کردن

راهنمای تور

Ex: The tour guide 's passion for wildlife was evident as they pointed out rare birds and animals during our nature hike .

اشتیاق راهنمای تور به حیات وحش در حالی که در طول پیاده‌روی طبیعت‌مان به پرندگان و حیوانات نادر اشاره می‌کرد، آشکار بود.

اجرا کردن

جادبه گردشگری

Ex: The beaches in Thailand are among the country 's top tourist attractions .

سواحل تایلند از جمله جاذبه‌های برتر توریستی این کشور هستند.

weather [اسم]
اجرا کردن

آب‌وهوا

Ex: The weather report says there will be snowfall tomorrow .

گزارش هوا می‌گوید فردا برف خواهد آمد.