کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه - واحد 7 - 7A

در اینجا واژگان واحد 7 - 7A در کتاب درسی English Result Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "شخصیت"، "سخاوتمند"، "پرپشت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش ریزالت' متوسطه
active [صفت]
اجرا کردن

فعال

Ex: She 's an active traveler , always planning her next adventure .

او یک مسافر فعال است، همیشه در حال برنامه‌ریزی برای ماجراجویی بعدی خود.

aggressive [صفت]
اجرا کردن

پرخاشگر

Ex: The aggressive protester clashed with law enforcement during the demonstration .

معترض تهاجمی در طول تظاهرات با نیروهای انتظامی درگیر شد.

ambitious [صفت]
اجرا کردن

جاه‌طلب

Ex: The ambitious politician outlined bold plans for economic reform to drive the country 's growth and prosperity .

سیاستمدار جاه‌طلب برنامه‌های جسورانه‌ای برای اصلاحات اقتصادی به منظور پیشبرد رشد و رفاه کشور ترسیم کرد.

artistic [صفت]
اجرا کردن

هنری

Ex: The theater production was praised for its artistic direction and innovative set design .
confident [صفت]
اجرا کردن

بااعتمادبه‌نفس

Ex: The pilot was confident about landing the plane in the bad weather .

خلبان در مورد فرود هواپیما در آب و هوای بد مطمئن بود.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

imaginative [صفت]
اجرا کردن

خیال‌انگیز

Ex: The inventor 's imaginative approach led to the creation of groundbreaking technology .

رویکرد خلاقانه مخترع منجر به ایجاد فناوری پیشگام شد.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

lively [صفت]
اجرا کردن

پرشوروحرارت

Ex: The lively child ran around the playground , laughing and playing with friends .

کودک پرجنب‌وجوش در زمین بازی دوید، خندید و با دوستانش بازی کرد.

nervous [صفت]
اجرا کردن

مضطرب

Ex: She fidgeted with her pen , clearly nervous about the upcoming test .

او با خودکارش بازی می‌کرد، واضح بود که از آزمون پیش رو نگران است.

outgoing [صفت]
اجرا کردن

برونگرا

Ex: As an outgoing salesperson , he excelled in building relationships with clients and closing deals .

به عنوان یک فروشنده برونگرا، او در ایجاد روابط با مشتریان و بستن معاملات عالی عمل کرد.

serious [صفت]
اجرا کردن

جدی

Ex: The doctor said the injury was serious and needed immediate surgery .

پزشک گفت که آسیب جدی بود و نیاز به عمل جراحی فوری داشت.

shy [صفت]
اجرا کردن

خجالتی

Ex: He is shy , but he never hesitates to help others in need .

او خجالتی است، اما هرگز در کمک به دیگران نیازمند تردید نمی‌کند.

unfriendly [صفت]
اجرا کردن

نامهربان

Ex: The unfriendly cat hissed at anyone who tried to pet it .

گربه غیردوستانه به هر کسی که سعی می‌کرد آن را نوازش کند، هیس می‌کرد.

look [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: He maintained a youthful look despite his advancing age , thanks to his active lifestyle .

او با وجود سن بالا، به لطف سبک زندگی فعالش، ظاهر جوانی را حفظ کرد.

bushy [صفت]
اجرا کردن

پرپشت

Ex: The dog 's bushy tail wagged excitedly as it greeted its owner .

دم پرپشت سگ با هیجان تکان می‌خورد در حالی که صاحبش را سلام می‌کرد.

eyebrow [اسم]
اجرا کردن

ابرو

Ex: He raised his eyebrows in surprise when he heard the unexpected news .

وقتی خبر غیرمنتظره را شنید از تعجب ابروهایش را بالا برد.

fringe [اسم]
اجرا کردن

چتری

Ex: He grew his fringe long and tousled for a messy yet stylish effect .

او فرینج خود را بلند و ژولیده کرد تا اثری نامرتب اما شیک ایجاد کند.

اجرا کردن

شش‌تیغه

Ex: A clean-shaven face often gives a more youthful appearance .

صورت تمیز تراشیده اغلب ظاهری جوان‌تر می‌دهد.

round [صفت]
اجرا کردن

گرد

Ex: The round moon shone brightly in the night sky , casting a soft glow .

ماه گرد در آسمان شب به روشنی می‌درخشید و نوری نرم می‌پراکند.

face [اسم]
اجرا کردن

صورت

Ex: She used a facial cleanser to remove dirt and oil from her face .

او از یک پاک‌کننده صورت برای از بین بردن کثیفی و چربی از صورت خود استفاده کرد.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

hair [اسم]
اجرا کردن

مو

Ex: I need a haircut because my hair is getting too long .

من نیاز به کوتاهی مو دارم چون موهایم خیلی بلند شده‌اند.

ginger [صفت]
اجرا کردن

حنایی (به‌ویژه رنگ مو)

Ex:
straight [صفت]
اجرا کردن

(مو) لخت

Ex:

پس از درمان، موهای او برای هفته‌ها صاف باقی ماند.

wavy [صفت]
اجرا کردن

موج‌دار (مو)

Ex: The little girl 's wavy hair danced in the breeze as she played outside .

موهای موجدار دختر کوچک در نسیم میرقصید در حالی که بیرون بازی میکرد.

اجرا کردن

(قد مو) تا شانه

Ex: She trimmed her long hair to a neat shoulder-length style .

او موهای بلندش را به یک مدل مرتب تا شانه کوتاه کرد.

age [اسم]
اجرا کردن

سن

Ex: She achieved great success at a young age .

او در سن جوانی به موفقیت بزرگی دست یافت.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

teen [صفت]
اجرا کردن

نوجوان

Ex:

مهمانی نوجوان یک رویداد پرجنب و جوش بود، با موسیقی، رقص و خنده که اتاق را پر کرده بود.

early [صفت]
اجرا کردن

پیش از موعد

Ex: The early arrival of the package was a pleasant surprise .

ورود زودهنگام بسته یک شگفتی خوشایند بود.

twenties [اسم]
اجرا کردن

دوران بیست‌سالگی

Ex: She graduated from college in her twenties and immediately started working .

او در بیست سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل شد و بلافاصله شروع به کار کرد.

mid [صفت]
اجرا کردن

میانه

Ex:

در اواسط دهه 1990، فناوری پیشرفت های قابل توجهی را تجربه کرد.

thirties [اسم]
اجرا کردن

سی سالگی

Ex: She realized her passion for painting during her thirties .

او در سی سالگی به علاقه‌اش به نقاشی پی برد.

around [قید]
اجرا کردن

حدود

Ex: Around a hundred people showed up .

حدود صد نفر حاضر شدند.

seventies [اسم]
اجرا کردن

هفتاد

Ex: Many people enjoy traveling during their seventies .

بسیاری از افراد از سفر کردن در دهه هفتاد زندگی خود لذت می‌برند.

اجرا کردن

شبیه بودن

Ex:

بازیگر دقیقاً شبیه شخصیت تاریخی است که نقشش را بازی می‌کند.

mustache [اسم]
اجرا کردن

سبیل

Ex: The gentleman 's thick mustache gave him a distinguished look .

سبیل پرپشت آقا به او ظاهری متشخص می‌داد.