کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 5 - 5D

در اینجا واژگان از واحد 5 - 5D در کتاب درسی Insight Intermediate را خواهید یافت، مانند «اجباری»، «بازدارندگی»، «محدودکننده» و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
law [اسم]
اجرا کردن

قانون

Ex: The company must comply with employment laws when hiring new employees .

شرکت باید هنگام استخدام کارمندان جدید از قوانین کار پیروی کند.

prohibited [صفت]
اجرا کردن

ممنوع

Ex: They entered a prohibited area without permission .

آن‌ها بدون اجازه وارد یک منطقه ممنوعه شدند.

fair [صفت]
اجرا کردن

منصف

Ex: They reached a fair agreement that benefited both sides equally .

آنها به یک توافق عادلانه رسیدند که به نفع هر دو طرف به طور مساوی بود.

optional [صفت]
اجرا کردن

اختیاری

Ex: The school offers optional extracurricular activities such as chess club and drama club after school .

مدرسه فعالیت‌های فوق‌برنامه اختیاری مانند باشگاه شطرنج و باشگاه تئاتر را بعد از مدرسه ارائه می‌دهد.

legal [صفت]
اجرا کردن

قانونی

Ex: The contract was deemed legal as it complied with all terms and conditions outlined in the official rules set forth by the regulatory authority .

قرارداد قانونی تلقی شد زیرا با تمام شرایط و ضوابط مندرج در قوانین رسمی تعیین شده توسط مرجع نظارتی مطابقت داشت.

obligatory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: In some cultures , it is obligatory to remove your shoes before entering someone 's home .

در برخی فرهنگ‌ها، واجب است قبل از ورود به خانه کفش‌های خود را درآورید.

restrictive [صفت]
اجرا کردن

بازدارنده

Ex: The restrictive budget prevented them from making necessary improvements to the infrastructure .

بودجه محدودکننده مانع از انجام بهبودهای لازم در زیرساخت‌ها شد.

to limit [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: He had to limit his spending to stick to his budget .
compulsory [صفت]
اجرا کردن

اجباری

Ex: Taking a language course is compulsory for students in their first year of college .

شرکت در یک دوره زبان برای دانشجویان در سال اول دانشگاه اجباری است.

just [صفت]
اجرا کردن

عادل

Ex: They fought for a just cause .

آن‌ها برای یک هدف عادلانه جنگیدند.

illegal [صفت]
اجرا کردن

غیرقانونی

Ex: Downloading copyrighted material without permission is illegal .

دانلود مطالب دارای حق چاپ بدون اجازه غیرقانونی است.

voluntary [صفت]
اجرا کردن

داوطلبانه

Ex: The voluntary cleanup crew worked tirelessly to improve the local park .

تیم نظافت داوطلبانه بی‌وقفه کار کرد تا پارک محلی را بهبود بخشد.

to allow [فعل]
اجرا کردن

اجازه دادن

Ex: The park does n't allow dogs , except for service animals .

پارک به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد، به جز حیوانات کمکی.

to admit [فعل]
اجرا کردن

اقرار کردن

Ex: By this time , she has already admitted to breaking the vase .

تا این زمان، او قبلاً به شکستن گلدان اعتراف کرده بود.

right [اسم]
اجرا کردن

حق

Ex: Citizens are granted the right to a fair trial under the law .
to sentence [فعل]
اجرا کردن

محکوم کردن

Ex: Last year , the jury unanimously sentenced the defendant to a lengthy prison term .

سال گذشته، هیئت منصفه متهم را به اجماع به یک دوره طولانی زندان محکوم کرد.

to approve [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: The regulatory authority announced its decision to approve the pharmaceutical company 's new drug for public use after thorough testing .

مرجع نظارتی تصمیم خود را برای تأیید داروی جدید شرکت دارویی برای استفاده عمومی پس از آزمایش‌های دقیق اعلام کرد.

to rob [فعل]
اجرا کردن

دزدی کردن

Ex: Law enforcement arrested individuals who were planning to rob a local business .

مقامات قانونی افرادی را که قصد دزدی از یک کسب و کار محلی را داشتند دستگیر کردند.

responsible [صفت]
اجرا کردن

مسئول

Ex: She feels responsible for the well-being of her elderly parents .

او احساس مسئولیت می‌کند برای رفاه والدین سالخورده‌اش.

to blame [فعل]
اجرا کردن

مقصر دانستن

Ex: It 's not fair to blame the team leader for the project 's failure ; the entire group shares responsibility .

منصفانه نیست که سرزنش را به رهبر تیم برای شکست پروژه نسبت دهیم؛ تمام گروه در مسئولیت شریک هستند.

to punish [فعل]
اجرا کردن

تنبیه کردن

Ex: The court decided to punish the thief with a prison sentence for stealing .

دادگاه تصمیم گرفت سارق را به خاطر دزدی با حکم زندان مجازات کند.

to deter [فعل]
اجرا کردن

منصرف کردن

Ex: The new laws were put in place to deter the spread of illegal activities .

قوانین جدید برای بازداشتن از گسترش فعالیت‌های غیرقانونی وضع شدند.

to prohibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The new legislation prohibits the sale of alcohol within 500 meters of schools and places of worship .

قانون جدید منع می‌کند فروش الکل در فاصله 500 متری از مدارس و اماکن مذهبی.

to release [فعل]
اجرا کردن

آزاد کردن

Ex: After completing her sentence , the prisoner was released from jail .

پس از اتمام حکمش، زندانی از زندان آزاد شد.

lottery [اسم]
اجرا کردن

قرعه‌کشی

Ex: They hold a weekly lottery with cash prizes for lucky winners .

آنها هر هفته یک قرعه‌کشی با جوایز نقدی برای برندگان خوش‌شانس برگزار می‌کنند.