کتاب 'اینسایت' متوسطه - واحد 6 - 6A

در اینجا واژگان از واحد 6 - 6A در کتاب درسی Insight Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آژانس"، "تأیید"، "شخص داخلی"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' متوسطه
marketing [اسم]
اجرا کردن

بازاریابی

Ex: Social media has become a key tool in modern marketing .

رسانه‌های اجتماعی به ابزاری کلیدی در بازاریابی مدرن تبدیل شده‌اند.

brand [اسم]
اجرا کردن

نشان تجاری

Ex: Coca-Cola's brand recognition is so strong that its logo is instantly recognizable across the globe .

برند کوکاکولا آنقدر قوی است که لوگوی آن در سراسر جهان به سرعت قابل تشخیص است.

luxury [اسم]
اجرا کردن

تجملات

Ex: The car 's luxury made it a symbol of status and wealth in the community .

لوکس بودن ماشین آن را به نمادی از جایگاه و ثروت در جامعه تبدیل کرد.

free [صفت]
اجرا کردن

رایگان

Ex: Free Wi-Fi is available in this café.

وای‌فای رایگان در این کافه موجود است.

insider [اسم]
اجرا کردن

خودی

Ex: The insider leaked details about the new product .

فرد داخلی جزئیات مربوط به محصول جدید را فاش کرد.

product [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: Consumers are increasingly demanding eco-friendly products .

مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای محصولات دوستدار محیط زیست را تقاضا می‌کنند.

goods [اسم]
اجرا کردن

کالا

Ex: Online shopping has made it easier than ever to purchase goods from around the world .

خرید آنلاین خرید کالاها از سراسر جهان را آسان‌تر از همیشه کرده است.

unnecessary [صفت]
اجرا کردن

غیرضروری

Ex: Buying a brand new car for a short commute is unnecessary ; a used one would suffice .

خرید یک ماشین نو برای مسافت کوتاه غیرضروری است؛ یک ماشین دست دوم کافی خواهد بود.

expensive [صفت]
اجرا کردن

گران

Ex: He bought an expensive watch as a gift for his father .

او یک ساعت گران‌قیمت به عنوان هدیه برای پدرش خرید.

cheap [صفت]
اجرا کردن

ارزان

Ex: The restaurant serves delicious food at cheap prices .

رستوران غذاهای خوشمزه را با قیمت‌های ارزان سرو می‌کند.

usual [صفت]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The usual hours of operation are from 9 AM to 5 PM .

ساعات کار معمول از 9 صبح تا 5 بعدازظهر است.

billboard [اسم]
اجرا کردن

تابلو اعلانات

Ex: She saw her favorite celebrity on a giant billboard downtown .

او ستاره مورد علاقه خود را روی یک بیلبورد غول‌پیکر در مرکز شهر دید.

magazine [اسم]
اجرا کردن

مجله

Ex: The magazine features interviews with musicians and reviews of new albums .

مجله شامل مصاحبه‌هایی با موزیسین‌ها و بررسی آلبوم‌های جدید است.

fashion [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: The fashion magazine features tips on how to dress for different body types .

مجله مد نکاتی درباره نحوه پوشش برای انواع مختلف اندام ارائه می‌دهد.

publication [اسم]
اجرا کردن

نشریه

Ex: He subscribes to several business publications to stay updated .

او به چندین انتشارات تجاری مشترک می‌شود تا به‌روز بماند.

company [اسم]
اجرا کردن

شرکت

Ex: The company expanded its business to European markets .

شرکت کسب و کار خود را به بازارهای اروپایی گسترش داد.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

banner [اسم]
اجرا کردن

بنر

Ex: At the birthday party , colorful banners adorned the walls , adding to the festive atmosphere .
اجرا کردن

آگهی نیازمندی‌ها

Ex: When looking for a used car , I checked the classified advertising section of the newspaper .

وقتی به دنبال یک ماشین دست دوم می‌گشتم، بخش آگهی‌های طبقه‌بندی شده روزنامه را بررسی کردم.

commercial [صفت]
اجرا کردن

تجاری

Ex: Commercial shipping companies transport goods across national and international borders .
endorsement [اسم]
اجرا کردن

مهر تایید

Ex: The company 's success is partly due to the endorsement of top influencers .

موفقیت شرکت تا حدی به دلیل تأیید تأثیرگذاران برتر است.

flyer [اسم]
اجرا کردن

تراکت

Ex: He designed a colorful flyer for his business .

او یک پروانه رنگی برای کسب و کارش طراحی کرد.

jingle [اسم]
اجرا کردن

آهنگ تبلیغاتی

Ex: The jingle was so memorable that people started humming it everywhere .

جینگل آنقدر به یاد ماندنی بود که مردم شروع کردند به زمزمه کردن آن در همه جا.

logo [اسم]
اجرا کردن

نماد تجاری

Ex: The logo for the charity was simple but very memorable .

لوگو مؤسسه خیریه ساده اما بسیار به یاد ماندنی بود.

pop-up [اسم]
اجرا کردن

بالاپر

Ex: He was annoyed by the frequent pop-up ads interrupting his online shopping experience .

او از تبلیغات مکرر پاپ‌آپ که تجربه خرید آنلاینش را قطع می‌کرد، ناراحت بود.

slogan [اسم]
اجرا کردن

شعار

Ex: Every time the commercial aired , the catchy slogan stuck in viewers ' minds , prompting them to visit the website .

هر بار که آگهی پخش می‌شد، شعار جذاب در ذهن بینندگان می‌ماند و آن‌ها را به بازدید از وب‌سایت ترغیب می‌کرد.

spam [اسم]
اجرا کردن

هرزنامه

Ex: The company 's IT policy includes guidelines for reporting and handling spam .
اجرا کردن

بازاریابی پنهان

Ex: The ad campaign relied on stealth marketing techniques .

کمپین تبلیغاتی بر تکنیک‌های مارکتینگ پنهانی متکی بود.

اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The advertisement for the online course convinced me to enroll .

تبلیغ دوره آنلاین مرا متقاعد کرد که ثبت نام کنم.

celerity [اسم]
اجرا کردن

سرعت

Ex: With remarkable celerity , the car sped through the finish line .

با سرعت قابل توجه، ماشین از خط پایان گذشت.

offer [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: The offer of assistance came at the right moment .
اجرا کردن

توصیه

Ex: The consultant 's recommendation helped the company save money .

توصیه مشاور به شرکت کمک کرد تا پول ذخیره کند.

glossy [صفت]
اجرا کردن

(کاغذ) روغنی

Ex: She admired the glossy cover of the book as she placed it on the shelf .

او از جلد براق کتاب تحسین کرد در حالی که آن را روی قفسه می‌گذاشت.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The advertisement for the online course convinced me to enroll .

تبلیغ دوره آنلاین مرا متقاعد کرد که ثبت نام کنم.