کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 2 - 2C

در اینجا واژگان واحد 2 - 2C در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "غفلت شده"، "بازسازی"، "مهار شده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
neglected [صفت]
اجرا کردن

مورد غفلت

Ex:

سلامتی نادیده گرفته شده او منجر به عوارض جدی شد.

run down [صفت]
اجرا کردن

بی‌رمق

Ex: Teachers often feel run down at the end of the school year .

معلمان اغلب در پایان سال تحصیلی احساس خستگی می‌کنند.

worthwhile [صفت]
اجرا کردن

باارزش

Ex: Learning a new language can be a worthwhile endeavor , opening up opportunities for personal and professional growth .

یادگیری یک زبان جدید می‌تواند تلاشی ارزشمند باشد، که فرصت‌هایی برای رشد شخصی و حرفه‌ای ایجاد می‌کند.

abandoned [صفت]
اجرا کردن

متروکه

Ex: An abandoned suitcase lay in the empty station .

یک چمدان رها شده در ایستگاه خالی افتاده بود.

wasteful [صفت]
اجرا کردن

اسراف‌کار

Ex: She was criticized for her wasteful spending habits , often buying things she did n't need .

او به خاطر عادت‌های اسراف‌کارانه در خرج کردن مورد انتقاد قرار گرفت، اغلب چیزهایی می‌خرید که نیاز نداشت.

thriving [صفت]
اجرا کردن

پررونق

Ex: The thriving economy attracted businesses and investors from around the world .

اقتصاد رونق‌یافته، کسب‌وکارها و سرمایه‌گذاران را از سراسر جهان جذب کرد.

attractive [صفت]
اجرا کردن

جذاب

Ex: The handsome actor 's attractive smile made him a heartthrob for many fans .

لبخند جذاب بازیگر خوشتیپ او را به دلبری برای بسیاری از طرفداران تبدیل کرد.

to care for [فعل]
اجرا کردن

نگهداری کردن

Ex: She stayed home to care for her sick mother .

او در خانه ماند تا از مادر بیمارش مراقبت کند.

inhabited [صفت]
اجرا کردن

داری سکنه

Ex: The inhabited house had smoke rising from its chimney .

خانه مسکونی دودی داشت که از دودکش آن بلند می‌شد.

efficient [صفت]
اجرا کردن

کارآمد

Ex: She is an efficient worker who always meets deadlines without sacrificing quality .

او یک کارمند کارآمد است که همیشه بدون قربانی کردن کیفیت، مهلت‌ها را رعایت می‌کند.

to renovate [فعل]
اجرا کردن

جان تازه بخشیدن

Ex: After a long vacation , she was renovated and ready to tackle new challenges .

پس از یک تعطیلات طولانی، او تجدید قوا کرده بود و آماده مقابله با چالش‌های جدید بود.

decline [اسم]
اجرا کردن

کاهش

Ex: The decline of traditional industries has affected the local economy .
unappealing [صفت]
اجرا کردن

غیر جذاب

Ex:

سرعت کم کتاب آن را برای خوانندگان جذاب نکرد.

pointless [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: The argument was pointless as neither party was willing to compromise .

بحث بی‌معنی بود چون هیچ یک از طرفین حاضر به سازش نبودند.

urban [صفت]
اجرا کردن

شهری

Ex: Researchers studied urban migration patterns over the last decade .

محققان الگوهای مهاجرت شهری را در دهه گذشته مطالعه کردند.

landscape [اسم]
اجرا کردن

چشم‌انداز

Ex: Autumn colors transformed the countryside landscape .
bus shelter [اسم]
اجرا کردن

جایگاه ایستگاه اتوبوس

Ex: A sign at the bus shelter indicated the bus schedule .

یک علامت در ایستگاه اتوبوس برنامه اتوبوس را نشان می‌داد.

path [اسم]
اجرا کردن

راه

Ex: The garden path was covered in autumn leaves .

مسیر باغ با برگ‌های پاییزی پوشیده شده بود.

high-rise [اسم]
اجرا کردن

برج

Ex: Living in a high-rise can offer convenience and amenities , but some prefer the charm of low-rise buildings .

زندگی در یک آسمانخراش می‌تواند راحتی و امکانات را ارائه دهد، اما برخی جذابیت ساختمان‌های کم‌ارتفاع را ترجیح می‌دهند.

road sign [اسم]
اجرا کردن

تابلوی راهنمایی و رانندگی

Ex: She missed her turn because the road sign was obscured by a tree .

او پیچ خود را از دست داد چون تابلو راهنمایی توسط یک درخت پنهان شده بود.

industrial [صفت]
اجرا کردن

صنعتی

Ex:

انقلاب صنعتی با مکانیزه کردن تولید و افزایش بهره‌وری، جامعه را دگرگون کرد.

estate [اسم]
اجرا کردن

ملک

Ex: After his passing , the estate was divided among his children , each receiving a portion of the land .

پس از فوت او، ملک بین فرزندانش تقسیم شد، هر کدام بخشی از زمین را دریافت کردند.

اجرا کردن

پارکومتر

Ex: Parking meters are common in busy urban areas .

پارکومترها در مناطق شلوغ شهری رایج هستند.

اجرا کردن

خط عابر پیاده

Ex: The pedestrian crossing was painted with bright white lines for visibility .

گذرگاه عابر پیاده با خطوط سفید روشن برای دید بهتر رنگ آمیزی شده بود.

speed bump [اسم]
اجرا کردن

سرعت‌گیر

Ex: Speed bumps are often placed near parks or playgrounds for safety reasons .

دست اندازها اغلب به دلایل ایمنی در نزدیکی پارک‌ها یا زمین‌های بازی قرار داده می‌شوند.

to board up [فعل]
اجرا کردن

با تخته پوشاندن

Ex: Workers rushed to board up the damaged storefront .

کارگران عجله داشتند تا جلوی فروشگاه آسیب دیده را با تخته بپوشانند.

to crumble [فعل]
اجرا کردن

فرو ریختن (ساختمان)

Ex: The fire engulfed the wooden cabin , causing it to crumble under the intense heat .

آتش کلبه چوبی را در بر گرفت و باعث شد که تحت گرمای شدید فروریزد.

derelict [صفت]
اجرا کردن

متروکه

Ex:

شهر برنامه‌ریزی کرد تا ساختمان‌های متروکه را بازسازی کند.

to flourish [فعل]
اجرا کردن

رشد کردن

Ex: The rainforest allows countless species to flourish .

جنگل بارانی به گونه‌های بیشمار اجازه می‌دهد تا رشد کنند.

prosperous [صفت]
اجرا کردن

موفق (از نظر مالی)

Ex: His prosperous career allowed him to retire early .

حرفه‌ی پررونق او به او اجازه داد تا زود بازنشسته شود.

اجرا کردن

بازسازی کردن

Ex: The company refurbishes used laptops before selling them .

شرکت قبل از فروش لپ‌تاپ‌های دست دوم آن‌ها را بازسازی می‌کند.

robust [صفت]
اجرا کردن

سالم و نیرومند

Ex: The robust firefighter effortlessly carried the injured person out of the burning building .

آتش‌نشان قوی‌هیکل به راحتی فرد مجروح را از ساختمان در حال سوختن بیرون برد.

shabby [صفت]
اجرا کردن

ژنده‌پوش

Ex: The traveler looked shabby after days of hiking through the mountains , with dirt smeared on his face and clothes .

مسافر پس از روزها پیاده‌روی در کوهستان ژولیده به نظر می‌رسید، با خاکی که روی صورت و لباسش مالیده شده بود.