کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 3

در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 3 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "opt in"، "accumulate"، "churn out"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
between [قید]
اجرا کردن

در بینِ

Ex:

تفاوت قابل توجهی بین دو محصول از نظر کیفیت وجود دارد.

out [قید]
اجرا کردن

در خارج از

Ex:

او فریاد زد بیرون در حالی که وارد سالن می‌شد.

to opt out [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex:

کارمندان حق انصراف از بیمه درمانی حمایت شده توسط شرکت را دارند اگر پوشش جایگزین داشته باشند.

to opt in [فعل]
اجرا کردن

در چیزی شرکت کردن

Ex: During the registration process , you have the option to opt in for email notifications .

در طول فرآیند ثبت نام، شما این گزینه را دارید که برای دریافت اطلاعیه‌های ایمیلی ثبت نام کنید.

to throw [فعل]
اجرا کردن

پرتاب کردن

Ex: Do n't throw your trash on the ground , use a bin .

زباله‌های خود را روی زمین نیندازید، از سطل زباله استفاده کنید.

to turn out [فعل]
اجرا کردن

معلوم شدن

Ex:

رستوران جدید به عنوان یک موفقیت بزرگ در میان مردم محلی درآمد.

اجرا کردن

باعجله مکانی را ترک کردن

Ex:

ضروری است که در صورت نیاز به پاکسازی منطقه، برنامه تخلیه داشته باشیم.

اجرا کردن

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)

Ex: Please make sure to check out online if you have an early departure .

لطفاً مطمئن شوید که اگر عزیمت زودهنگام دارید، تسویه حساب را به صورت آنلاین انجام دهید.

to call out [فعل]
اجرا کردن

برای کار ضروری فراخواندن

Ex: He called the emergency services out immediately.

او بلافاصله خدمات اورژانس را فراخواند.

اجرا کردن

از قلم انداختن

Ex: The teacher left out my essay from the grading stack , resulting in a delay in receiving my feedback .

معلم مقاله مرا از پشته نمره‌دهی حذف کرد، که منجر به تأخیر در دریافت بازخورد من شد.

to hand out [فعل]
اجرا کردن

توزیع کردن

Ex: He handed out flyers in the neighborhood last week .

او هفته گذشته در محله پخش کرد.

اجرا کردن

به‌صورت انبوه تولید کردن

Ex: Despite tight deadlines , the team managed to churn out the reports on time .

علیرغم مهلت‌های تنگ، تیم توانست گزارش‌ها را به موقع تولید انبوه کند.

to work out [فعل]
اجرا کردن

در نهایت نتایج مثبت به همراه داشتن

Ex: Despite our careful planning , the project did n't work out as expected .

علیرغم برنامه‌ریزی دقیق ما، پروژه آنطور که انتظار می‌رفت نتیجه نداد.

to give out [فعل]
اجرا کردن

توزیع کردن

Ex:

داوطلبان در شب‌های سرد زمستان پتو به بی‌خانمان‌ها توزیع می‌کنند.

to find out [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex:

ما باید حقیقت را در مورد این وضعیت کشف کنیم.

اجرا کردن

خط زدن

Ex: In the meeting minutes , the chairperson would cross out agenda items once they were discussed .

در صورتجلسه، رئیس جلسه پس از بحث در مورد هر یک از موارد دستور جلسه، آن را خط می‌زد.

to set out [فعل]
اجرا کردن

اولین قدم برای رسیدن به هدف را برداشتن

Ex:

دانش‌آموزان برآن شدند تا یک پروژه خدمات اجتماعی برای محله محلی ایجاد کنند.

اجرا کردن

انباشتن

Ex: He has been working hard to accumulate enough miles to redeem for a dream vacation .

او سخت کار کرده است تا مایل کافی برای تعویض با یک تعطیلات رویایی جمع آوری کند.

to amass [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex: Through careful saving and investment , they amass enough funds to retire comfortably .

از طریق پس‌انداز و سرمایه‌گذاری دقیق، آنها به اندازه کافی پول جمع می‌کنند تا با آرامش بازنشسته شوند.

belongings [اسم]
اجرا کردن

اموال شخصی

Ex: The lost and found office was filled with unclaimed belongings .

دفتر اشیای گمشده پر از وسایل مطالبه نشده بود.

bin [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: He noticed the bin was overflowing and decided to empty it .

او متوجه شد که سطل زباله پر شده است و تصمیم گرفت آن را خالی کند.

clutter [اسم]
اجرا کردن

خرت‌وپرت

Ex: The garage was packed with old clutter that needed sorting .

گاراژ پر از شلوغی قدیمی بود که نیاز به مرتب کردن داشت.

اجرا کردن

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن

Ex: Getting rid of noise enhances the quality of your audio and makes it sound more pleasing to the ears.
heap [اسم]
اجرا کردن

توده

Ex: She left a heap of books on the desk , not bothering to organize them .

او یک کوه از کتاب‌ها را روی میز گذاشت، بدون اینکه زحمت مرتب کردنشان را بکشد.

junk [اسم]
اجرا کردن

آت‌وآشغال

Ex: The market was selling cheap items that were mostly just junk .

بازار اقلام ارزان قیمتی می‌فروخت که بیشترشان فقط زباله بودند.

possession [اسم]
اجرا کردن

دارایی

Ex: His possessions included a vintage record player , a collection of antique books , and a cherished family heirloom .
stack [اسم]
اجرا کردن

تعداد زیادی

Ex: There 's a stack of clothes waiting to be folded .

یک انبوه از لباس‌ها منتظر تا شدن است.

to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به مقصد)

Ex: We finally reached our destination .

ما بالاخره به مقصدمان رسیدیم.

to sort [فعل]
اجرا کردن

دسته‌بندی کردن

Ex: He sorted the clothes by color before putting them in the laundry .
to spill [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: The child spilled paint on the floor while working on an art project .

کودک در حین کار روی یک پروژه هنری رنگ را روی زمین ریخت.

to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The flu virus can easily spread in crowded places .

ویروس آنفلوانزا می‌تواند به راحتی در مکان‌های شلوغ پخش شود.