کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - بینش واژگان 3
در اینجا کلمات از Vocabulary Insight 3 در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "opt in"، "accumulate"، "churn out"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
in or through the space that separates two or more things or people

در بینِ, در میانِ
او در طول فیلم بین دو بهترین دوستش نشست.
in a direction away from an enclosed or hidden space

در خارج از
او به بیرون خم شد تا خیابان پایین را ببیند.
to choose not to participate in something or to not accept an offer

امتناع کردن, سرباز زدن، قبول نکردن
دانشآموزان میتوانند در صورت تمایل از شرکت در برخی فعالیتهای فوقبرنامه انصراف دهند.
to choose to participate in something, typically by actively indicating one's willingness or consent to do so

در چیزی شرکت کردن
شرکتکنندگان باید با امضای فرم رضایت آگاهانه در تحقیق شرکت کنند.
to make something move through the air by quickly moving your arm and hand

پرتاب کردن, پرت کردن، انداختن
ماهیگیر مجبور شد تور را به دور دریا پرتاب کند.
to emerge as a particular outcome

معلوم شدن
آنها انتظار نداشتند که مردم زیادی بیایند. معلوم شد که شراب قدیمی بسیار بیشتر از آنچه که انتظار داشتند ارزش دارد.
to leave a place or situation suddenly or quickly, often due to danger or dissatisfaction

باعجله مکانی را ترک کردن
احساس ناراحتی در مهمانی، سارا تصمیم گرفت بدون خداحافظی جا خالی کند.
to leave a hotel after returning your room key and paying the bill

حساب خود را تسویه کردن و رفتن (در هتل)
میهمانان باید تا ساعت 11 صبح از هتل تسویه حساب کنند.
to formally request or direct someone to perform a duty or task

برای کار ضروری فراخواندن
مدیر برای رسیدگی به وضعیت فوری، کارکنان را فراخواند.
to intentionally exclude someone or something

از قلم انداختن, نادیده گرفتن
والدین تصمیم گرفتند پسر نوجوان خود را از فرآیند تصمیمگیری حذف کنند، که باعث شد او احساس ناامیدی و ناشنیده شدن کند.
to provide someone or each person in a group with something

توزیع کردن, پخش کردن
معلم در ابتدای هر کلاس برگههای تمرین را توزیع میکند.
to produce something quickly and in large quantities, often with a focus on quantity over quality

بهصورت انبوه تولید کردن
او میتواند چندین مقاله در هفته برای مجله تولید انبوه کند.
to conclude in a positive outcome

در نهایت نتایج مثبت به همراه داشتن
من مطمئنم که ایدههای نوآورانه تیم به نتیجهای درخشان خواهد رسید.
to distribute something among a group of individuals

توزیع کردن, پخش کردن
معلم کتابهای درسی را در ابتدای سال تحصیلی به دانشآموزان توزیع خواهد کرد.
to get information about something after actively trying to do so

پی بردن, خبردار شدن
میدانی جلسه چه زمانی شروع میشود؟ - مطمئن نیستم، اما پیگیری میکنم و به تو اطلاع میدهم.
to draw a line through a word or words to show that they should be removed or ignored

خط زدن
پس از بررسی سند، معلم به دانش آموز گفت که معادله نادرست را خط بزند.
to begin doing something in order to reach a goal

اولین قدم برای رسیدن به هدف را برداشتن
او با عزم راسخ شروع کرد تا مهارتهای خود را در مسابقه آینده بهبود بخشد.
to collect an increasing amount of something over time

انباشتن, اندوختن، جمع کردن
در طول ترم، دانشآموزان دانش و مهارتها را در کلاسهای خود جمعآوری میکنند.
to gather a large amount of money, knowledge, etc. gradually

انباشتن, جمعآوری کردن
او دههها صرف جمعآوری یک مجموعه بزرگ از سکههای نادر از سراسر جهان کرد.
a person's possessions, such as clothes or other items they own

اموال شخصی, متعلقات، وسایل
وسایل او بعد از سفر در اتاق پخش شده بود.
a container, usually with a lid, for putting waste in

سطل زباله
سطل زباله آشپزخانه پر بود، بنابراین او زباله را بیرون برد.
a number of objects scattered around in a messy and untidy way

خرتوپرت
او شلوغی را از روی پیشخوان آشپزخانه پاک کرد.
to put aside or remove a person or thing in order to no longer have them present or involved

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن, دور انداختن
a large number of objects thrown on top of each other in an untidy way

توده
او یک کوه از کاغذها پیدا کرد که نیاز به مرتب کردن داشت.
things that are considered useless, worthless, or of little value, often discarded or thrown away

آتوآشغال, دورانداختنی
اتاق زیر شیروانی پر از جعبههای خرت و پرت بود، شامل مبلمان شکسته و لباسهای قدیمی.
(usually plural) anything that a person has or owns at a specific time

دارایی, اموال
مالکیت خانه به نام او منتقل شد و آن را مالکیت او کرد.
a large amount of something, often money or objects

تعداد زیادی
او یک دسته کتاب روی میز خود دارد.
to get to your planned destination

رسیدن (به مقصد)
اهرام را میتوان با حمل و نقل عمومی رسید.
to organize items by putting them into different groups based on their characteristics or other criteria

دستهبندی کردن, طبقهبندی کردن
کتابدار اغلب کتابهای بازگردانده شده را روی قفسهها مرتب میکند.
