کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 1 - 1C

در اینجا واژگان از واحد 1 - 1C در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "کمال گرایی"، "اطمینان به خود"، "مادی گرایی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
اجرا کردن

نفع شخصی

Ex: Businesses invest in communities when it aligns with their self-interest .

کسب‌وکارها در جوامع سرمایه‌گذاری می‌کنند وقتی که با منافع شخصی آنها همسو باشد.

اجرا کردن

دفاع از خود

Ex: The soldiers were trained in self-defense techniques .

سربازان در تکنیک‌های دفاع شخصی آموزش دیدند.

اجرا کردن

کنترل نفس

Ex: Practicing meditation can improve self-control in stressful situations .

تمرین مدیتیشن می‌تواند خویشتن‌داری را در موقعیت‌های استرس‌زا بهبود بخشد.

اجرا کردن

اعتمادبه‌نفس

Ex: Gaining experience in public speaking improved her self-assurance .

کسب تجربه در سخنرانی عمومی، اعتماد به نفس او را بهبود بخشید.

اجرا کردن

خودشیفته

Ex: The novel 's protagonist is a self-obsessed character who learns humility over time .

شخصیت اصلی رمان یک شخصیت خودشیفته است که با گذشت زمان فروتنی را می‌آموزد.

اجرا کردن

غریزه بقاء

Ex: Wearing a seatbelt is an act of self-preservation .

بستن کمربند ایمنی عملی از حفظ خود است.

اجرا کردن

ازخودگذشتگی

Ex: The firefighter ’s self-sacrifice saved many lives .

فداکاری آتش نشان جان بسیاری را نجات داد.

compassion [اسم]
اجرا کردن

دل‌سوزی

Ex: Teaching children about compassion and empathy is essential for building a caring and inclusive society .

آموزش دلسوزی و همدلی به کودکان برای ساختن جامعه‌ای دلسوز و فراگیر ضروری است.

bravery [اسم]
اجرا کردن

شجاعت

Ex: She showed great bravery when she decided to speak out about the issue .

او شجاعت زیادی نشان داد وقتی تصمیم گرفت در مورد این موضوع صحبت کند.

optimism [اسم]
اجرا کردن

امیدواری

Ex: Even after the injury , he expressed optimism about returning to the game soon .

حتی پس از آسیب، او از خوش‌بینی خود درباره بازگشت زودهنگام به بازی خبر داد.

اجرا کردن

کمال‌گرایی

Ex: The artist ’s perfectionism slowed down the project .

کمال‌گرایی هنرمند پروژه را کند کرد.