کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 5 - 5A

در اینجا واژگان از واحد 5 - 5A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "چسبیدن"، "تشویق کردن"، "واگذار کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
to throw on [فعل]
اجرا کردن

با عجله لباس پوشیدن

Ex:

می‌توانی آن شلوار جین را برای یک کار سریع بپوشی؟

to cling [فعل]
اجرا کردن

چسبیدن به کسی یا چیزی

Ex:

گربه به شاخه درخت چسبید و تمایلی به پایین آمدن نداشت.

to urge on [فعل]
اجرا کردن

به حرکت درآوردن

Ex: The strong wind urged on the sails of the boat , helping it move faster .

باد قوی به پیش راند بادبان های قایق، به آن کمک کرد تا سریع تر حرکت کند.

to turn on [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

میتوانید به من کمک کنید تلویزیون را روشن کنم؟ کنترل از راه دور را پیدا نمیکنم.

to live on [فعل]
اجرا کردن

زنده ماندن

Ex: After the accident , she was determined to live on and make the most of her second chance .

پس از حادثه، او مصمم بود که به زندگی ادامه دهد و بیشترین استفاده را از فرصت دوم خود ببرد.

to endanger [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The new predator in the area could endanger the local wildlife population .

شکارچی جدید در منطقه می‌تواند جمعیت محلی حیات وحش را در معرض خطر قرار دهد.

to entrust [فعل]
اجرا کردن

چیزی را به کسی سپردن

Ex: The company has recently entrusted the development of a new product to a skilled team .

شرکت اخیراً توسعه یک محصول جدید را به یک تیم ماهر سپرده است.

to enlarge [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن

Ex: The city council is considering enlarging the public transportation system , improving accessibility for residents .

شورای شهر در حال بررسی گسترش سیستم حمل و نقل عمومی است، که دسترسی ساکنان را بهبود می‌بخشد.

to empower [فعل]
اجرا کردن

توانمند کردن

Ex: In leadership , effective communication can empower team members to take initiative and contribute to the goals .

در رهبری، ارتباط مؤثر می‌تواند به اعضای تیم اختیار دهد تا ابتکار عمل به خرج داده و به اهداف کمک کنند.

to enable [فعل]
اجرا کردن

قادر ساختن

Ex: He enabled his friend to overcome a challenging situation with his support .

او به دوستش امکان داد تا با حمایتش از یک موقعیت چالش‌برانگیز عبور کند.

to enclose [فعل]
اجرا کردن

محصور کردن

Ex: The backyard was enclosed with hedges to create a private space .

حیاط خلوت با پرچین محصور شده بود تا فضایی خصوصی ایجاد شود.

to ensure [فعل]
اجرا کردن

اطمینان حاصل کردن

Ex: The chef is ensuring that each dish meets the restaurant 's standards .

آشپز اطمینان حاصل می‌کند که هر غذا با استانداردهای رستوران مطابقت دارد.

اجرا کردن

تشویق کردن

Ex: The mentor continued to encourage her mentee , reminding her of the progress she had made and the potential for future success .

منتور به تشویق شاگرد خود ادامه داد، به او یادآوری کرد که چه پیشرفتی داشته و پتانسیل موفقیت در آینده را دارد.

to entitle [فعل]
اجرا کردن

حق قانونی دادن

Ex: Last year , their significant contribution to the project entitled them to recognition and awards .

سال گذشته، مشارکت قابل توجه آنها در پروژه، آنها را مستحق به رسمیت شناختن و جوایز کرد.

acronym [اسم]
اجرا کردن

سرواژه

Ex: AIDS is an acronym for acquired immunodeficiency syndrome .

ایدز یک سرنام برای سندرم نقص ایمنی اکتسابی است.

اجرا کردن

در اولین فرصت

Ex: The doctor will see you as soon as possible .

پزشک شما را در اسرع وقت ویزیت خواهد کرد.

I don't know [حرف ندا]
اجرا کردن

نمی‌دانم (در مکالمه آنلاین)

Ex:

من نمی‌دانم پاسخ آن سوال را.

اجرا کردن

به نظر من نوعی

Ex: In my humble opinion , the restaurant serves the best coffee .
laugh out loud [حرف ندا]
اجرا کردن

خنده با صدای بلند (در مکالمه آنلاین)

Ex:

فروم آنلاین پر از خنده بلند بود در حالی که کاربران داستان‌های خنده‌دار و جوک‌ها را به اشتراک می‌گذاشتند.

as far as I know [عبارت]
اجرا کردن

تا آنجایی که من می‌دانم (در مکالمه آنلاین)

Ex: As far as I know , this rule applies to everyone .
be right back [حرف ندا]
اجرا کردن

الان برمی‌گردم (در مکالمه آنلاین)

Ex:

الان برمی‌گردم، فقط باید در را جواب بدهم.

by the way [قید]
اجرا کردن

راستی

Ex: By the way , I saw your sister at the grocery store yesterday .

راستی، دیروز خواهرت را در فروشگاه مواد غذایی دیدم. گفت که به زودی کار جدیدی را شروع می‌کند.

FWIW [اسم]
اجرا کردن

اگر نظر من را بخواهی (مکالمه آنلاین)

Ex:

به هر حال، من زحمت شما را قدردانی می‌کنم.

TIA [اسم]
اجرا کردن

پیشاپیش تشکر (مکالمه آنلاین)

Ex: I 'll wait for your response , TIA .

من منتظر پاسخ شما خواهم ماند، TIA.

too much information [حرف ندا]
اجرا کردن

لازم نبود بدونم

Ex: Too much information , please spare me the details .

اطلاعات بیش از حد, لطفاً جزئیات را به من تحمیل نکنید.

YOLO [حرف ندا]
اجرا کردن

مگه چندبار قراره زندگی کنی

Ex:

او یک سفر لحظه آخری به ایتالیا رزرو کرد چون YOLO.

BFN [اسم]
اجرا کردن

فعلا خداحافظ

Ex:

بعداً بهت پیام میدم، فعلاً BFN.

GLHF [اسم]
اجرا کردن

موفق باشی

Ex: GLHF , hope you enjoy the match !

GLHF, امیدوارم از بازی لذت ببرید!

NAGI [اسم]
اجرا کردن

فکر نمی‌کنم ایده جالبی باشه

ROFL [اسم]
اجرا کردن

مردم از خنده

Ex: She tripped over her own feet ROFL !

او به پای خودش گیر کرد—ROFL !

TTYL [حرف ندا]
اجرا کردن

باز می‌حرفیم

Ex:

گفت‌وگو کردن خوب بود، TTYL!

to move on [فعل]
اجرا کردن

کنار آمدن

Ex: As the healing process was ongoing , she was busy moving on from the traumatic experience .

در حالی که فرآیند بهبودی در جریان بود، او مشغول گذر از تجربه آسیب‌زا بود.

to cheer on [فعل]
اجرا کردن

تشویق کردن

Ex:

دوستان و خانواده برای تشویق شما در نمایش استعدادها آنجا خواهند بود.

اجرا کردن

روشن کردن

Ex:

او رادیو را روشن کرد تا اخبار را گوش دهد.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The group chose to carry on with the workshop despite technical difficulties .

گروه تصمیم گرفت با وجود مشکلات فنی ادامه دهد به کارگاه.

to add on [فعل]
اجرا کردن

افزودن

Ex: We can add on a second shelf if you need more storage space .

ما می‌توانیم یک قفسه دوم اضافه کنیم اگر به فضای ذخیره‌سازی بیشتری نیاز دارید.

to keep on [فعل]
اجرا کردن

به انجام کاری ادامه دادن

Ex:

موتور به کار خود ادامه داد بدون مشکل علیرغم سفر طولانی.

to slip on [فعل]
اجرا کردن

تن کردن

Ex: She slipped on a dress in just a few seconds .

او یک لباس را در عرض چند ثانیه پوشید.

to go on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The construction work will go on until the project is completed .

کارهای ساختمانی ادامه خواهند یافت تا زمانی که پروژه تکمیل شود.