کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 3 - 3A

در اینجا واژگان واحد 3 - 3A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جمع کردن"، "کوه"، "انصراف"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
stuff [اسم]
اجرا کردن

چیزهای دیگر

Ex: The attic is full of old stuff that belonged to previous owners .

اتاق زیر شیروانی پر از چیزهای قدیمی است که متعلق به مالکان قبلی بوده است.

pile [اسم]
اجرا کردن

توده

Ex: The workers moved a pile of bricks to the construction site .

کارگران یک توده آجر را به محل ساخت و ساز منتقل کردند.

mountain [اسم]
اجرا کردن

انبوهی (از)

Ex: They have a mountain of data to analyze before the report is due .

آنها یک کوه از داده برای تحلیل دارند قبل از اینکه گزارش موعدش برسد.

stack [اسم]
اجرا کردن

تعداد زیادی

Ex: There 's a stack of clothes waiting to be folded .

یک انبوه از لباس‌ها منتظر تا شدن است.

to amass [فعل]
اجرا کردن

انباشتن

Ex: Through careful saving and investment , they amass enough funds to retire comfortably .

از طریق پس‌انداز و سرمایه‌گذاری دقیق، آنها به اندازه کافی پول جمع می‌کنند تا با آرامش بازنشسته شوند.

possession [اسم]
اجرا کردن

داشتن

Ex: She cherished her possession of her grandmother 's necklace , considering it a priceless heirloom .

او مالکیت گردنبند مادربزرگش را گرامی می‌داشت و آن را میراثی بی‌قیمت می‌دانست.

junk [اسم]
اجرا کردن

آت‌وآشغال

Ex: The market was selling cheap items that were mostly just junk .

بازار اقلام ارزان قیمتی می‌فروخت که بیشترشان فقط زباله بودند.

heap [اسم]
اجرا کردن

توده

Ex: She left a heap of books on the desk , not bothering to organize them .

او یک کوه از کتاب‌ها را روی میز گذاشت، بدون اینکه زحمت مرتب کردنشان را بکشد.

اجرا کردن

انباشتن

Ex: He has been working hard to accumulate enough miles to redeem for a dream vacation .

او سخت کار کرده است تا مایل کافی برای تعویض با یک تعطیلات رویایی جمع آوری کند.

product [اسم]
اجرا کردن

محصول

Ex: Consumers are increasingly demanding eco-friendly products .

مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای محصولات دوستدار محیط زیست را تقاضا می‌کنند.

belongings [اسم]
اجرا کردن

اموال شخصی

Ex: The lost and found office was filled with unclaimed belongings .

دفتر اشیای گمشده پر از وسایل مطالبه نشده بود.

اجرا کردن

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن

Ex: Getting rid of noise enhances the quality of your audio and makes it sound more pleasing to the ears.
clutter [اسم]
اجرا کردن

خرت‌وپرت

Ex: The garage was packed with old clutter that needed sorting .

گاراژ پر از شلوغی قدیمی بود که نیاز به مرتب کردن داشت.

bin [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: He noticed the bin was overflowing and decided to empty it .

او متوجه شد که سطل زباله پر شده است و تصمیم گرفت آن را خالی کند.

to junk [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: She junked the outdated files from her computer .

او فایل‌های منسوخ را از کامپیوترش دور انداخت.

to pick out [فعل]
اجرا کردن

انتخاب کردن

Ex: She took her time to pick out the perfect dress for the event .

او وقت خود را صرف انتخاب لباس عالی برای مراسم کرد.

اجرا کردن

پراکنده کردن

Ex:

بچه‌ها تصمیم گرفتند اسباب‌بازی‌ها را در اتاق بازی پخش کنند.

to run out [فعل]
اجرا کردن

تمام شدن

Ex:

شیر ما تمام شده، بنابراین مقداری خواهم خرید.

to opt out [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex:

کارمندان حق انصراف از بیمه درمانی حمایت شده توسط شرکت را دارند اگر پوشش جایگزین داشته باشند.

اجرا کردن

بیرون انداختن

Ex:

ما باید این جعبه‌ها را دور بیندازیم، آنها فضای زیادی را اشغال کرده‌اند.

اجرا کردن

باعجله مکانی را ترک کردن

Ex:

ضروری است که در صورت نیاز به پاکسازی منطقه، برنامه تخلیه داشته باشیم.

to help out [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex:

من می‌توانم این آخر هفته در پروژه‌ات به تو کمک کنم.

load [اسم]
اجرا کردن

بار

Ex: The horse was slow under the heavy load of grain sacks .

اسب زیر بار سنگین کیسه‌های غله کند بود.

rubbish [اسم]
اجرا کردن

زباله

Ex: She always recycles as much rubbish as possible to reduce waste and help the environment .

او همیشه تا حد امکان زباله را بازیافت می‌کند تا ضایعات را کاهش دهد و به محیط زیست کمک کند.

to hoard [فعل]
اجرا کردن

احتکار کردن

Ex: Can you explain why people hoard items during times of uncertainty ?

آیا می‌توانید توضیح دهید که چرا مردم در زمان‌های عدم اطمینان اقلام را ذخیره می‌کنند؟

to involve [فعل]
اجرا کردن

شامل بودن

Ex: The process involves using steam to sterilize the instruments .

فرآیند شامل استفاده از بخار برای استریل کردن ابزارها می‌شود.

to intend [فعل]
اجرا کردن

قصد داشتن

Ex: The company intends to launch a new product line next year .

شرکت قصد دارد سال آینده یک خط تولید جدید راه‌اندازی کند.

to sort out [فعل]
اجرا کردن

دسته‌بندی کردن

Ex:

او نیاز داشت قبل از روشن کردن ماشین لباسشویی لباس‌ها را مرتب کند.

to spill [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: The child spilled paint on the floor while working on an art project .

کودک در حین کار روی یک پروژه هنری رنگ را روی زمین ریخت.

to take out [فعل]
اجرا کردن

درآوردن

Ex: I will take the books out of the box.

من کتاب‌ها را از جعبه خارج خواهم کرد.

to wear out [فعل]
اجرا کردن

فرسودن

Ex: Let 's not wear out the engine by driving long distances without a break .

بیایید با رانندگی در مسافت‌های طولانی بدون استراحت موتور را فرسوده نکنیم.

اجرا کردن

کمک خواستن

Ex:

او به جامعه محلی مراجعه کرد تا داوطلبانی برای کمک به رویداد خیریه پیدا کند.

chest of drawers [عبارت]
اجرا کردن

کمد کشودار

Ex: The nursery was equipped with a small chest of drawers for the baby 's clothes and accessories .
cooker [اسم]
اجرا کردن

اجاق‌گاز

Ex:

آنها یک اجاق گاز برای سفرهای کمپینگ در فضای باز خریداری کردند.

curtain [اسم]
اجرا کردن

پرده

Ex: He replaced the old curtains with new ones to freshen up the decor .

او پرده‌های قدیمی را با جدید عوض کرد تا دکور را تازه کند.

flat [اسم]
اجرا کردن

آپارتمان

Ex: After moving into her new flat , she spent the weekend unpacking and decorating her space .

بعد از نقل مکان به آپارتمان جدیدش، او آخر هفته را به باز کردن وسایل و تزئین فضای خود گذراند.

garden [اسم]
اجرا کردن

باغ

Ex: She loves sitting under the shade of the trees in her garden .

او عاشق نشستن زیر سایه درختان در باغ خود است.

lift [اسم]
اجرا کردن

آسانسور

Ex: He held the lift door open for her as she rushed in .

او در آسانسور را برایش باز نگه داشت در حالی که او عجله داشت داخل شود.

tap [اسم]
اجرا کردن

شیر (آب یا گاز)

Ex: The cold tap was n't working , so we only had hot water .

شیر آب سرد کار نمی‌کرد، بنابراین فقط آب گرم داشتیم.

torch [اسم]
اجرا کردن

مشعل

Ex: The protesters marched with a torch in hand .

معترضان با یک مشعل در دست راهپیمایی کردند.

wardrobe [اسم]
اجرا کردن

کمد لباس

Ex: They bought a new wardrobe to organize all their clothes .

آنها یک کمد لباس جدید خریدند تا تمام لباس‌هایشان را سازماندهی کنند.

apartment [اسم]
اجرا کردن

آپارتمان

Ex: She lives in a small apartment on the third floor of the building .

او در یک آپارتمان کوچک در طبقه سوم ساختمان زندگی می‌کند.

closet [اسم]
اجرا کردن

کمد

Ex: A mysterious noise echoed from the closet , sparking her curiosity and a hint of apprehension .

صدای مرموزی از گنجه طنین انداز شد، که کنجکاوی او و کمی نگرانی را برانگیخت.

flashlight [اسم]
اجرا کردن

چراغ‌قوه

Ex: We used the flashlight to look for lost keys in the yard .

ما از چراغ قوه برای جستجوی کلیدهای گمشده در حیاط استفاده کردیم.

dresser [اسم]
اجرا کردن

دراور

Ex: He struggled to move the heavy dresser up the stairs .

او برای جابجایی کمد لباس سنگین در پله‌ها تقلا کرد.

elevator [اسم]
اجرا کردن

آسانسور

Ex: It 's important to hold the elevator door open if someone is rushing to catch it .

مهم است که در آسانسور را باز نگه دارید اگر کسی عجله دارد تا به آن برسد.

faucet [اسم]
اجرا کردن

شیر (آب یا گاز)

Ex: Make sure to turn off the faucet completely to save water .

مطمئن شوید که شیر را کاملاً بسته‌اید تا آب ذخیره شود.

stove [اسم]
اجرا کردن

اجاق‌گاز

Ex:

اجاق گاز دارای چهار شعله برای پخت چندین غذا به طور همزمان است.

trash can [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: She accidentally knocked over the trash can , spilling its contents .

او به طور تصادفی سطل زباله را واژگون کرد و محتویات آن را ریخت.

High Street [اسم]
اجرا کردن

خیابان اصلی

Ex: Tourists often visit High Street for unique souvenirs .

گردشگران اغلب برای سوغاتی‌های منحصر به فرد به های استریت سر می‌زنند.

yard [اسم]
اجرا کردن

حیاط

Ex: The children played games in the yard .

بچه‌ها در حیاط بازی کردند.

block [اسم]
اجرا کردن

بلوک (ساختمان)

Ex: The old block of council housing is set to be renovated next year .

بلوک قدیمی مسکن شهرداری سال آینده بازسازی خواهد شد.

pavement [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌رو

Ex: She walked along the pavement , admiring the window displays of the shops .

او در امتداد پیاده‌رو راه می‌رفت و ویترین مغازه‌ها را تحسین می‌کرد.

tea towel [اسم]
اجرا کردن

دستمال آشپزخانه

Ex: The decorative tea towel hung neatly on the oven door .

حوله چای تزئینی به طور مرتب روی درب فر آویزان بود.

hardly [قید]
اجرا کردن

به سختی

Ex: he issue was hardly addressed in the initial stages of the discussion .

این مسئله به سختی در مراحل اولیه بحث مورد توجه قرار گرفت.