کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 3 - 3A
در اینجا واژگان واحد 3 - 3A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "جمع کردن"، "کوه"، "انصراف"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
things that we cannot or do not need to name when we are talking about them

چیزهای دیگر
او چیزهای تصادفی زیادی در گاراژ خود نگه میدارد که به ندرت از آنها استفاده میکند.
a number of objects placed one on top of the other

توده
یک کوه لباس کثیف روی زمین افتاده بود.
a large amount or quantity of something

انبوهی (از)
خیریه پس از درخواست، یک کوه از کمکهای مالی دریافت کرد.
a large amount of something, often money or objects

تعداد زیادی
او یک دسته کتاب روی میز خود دارد.
to gather a large amount of money, knowledge, etc. gradually

انباشتن, جمعآوری کردن
او دههها صرف جمعآوری یک مجموعه بزرگ از سکههای نادر از سراسر جهان کرد.
the fact of owning or having something

داشتن, دارابودن
مالکیت مجموعه سکه های عتیقه برای او هم شادی و هم امنیت مالی به ارمغان آورد.
things that are considered useless, worthless, or of little value, often discarded or thrown away

آتوآشغال, دورانداختنی
اتاق زیر شیروانی پر از جعبههای خرت و پرت بود، شامل مبلمان شکسته و لباسهای قدیمی.
a large number of objects thrown on top of each other in an untidy way

توده
او یک کوه از کاغذها پیدا کرد که نیاز به مرتب کردن داشت.
to collect an increasing amount of something over time

انباشتن, اندوختن، جمع کردن
در طول ترم، دانشآموزان دانش و مهارتها را در کلاسهای خود جمعآوری میکنند.
something that is created or grown for sale

محصول
شرکت یک خط محصول جدید از محصولات مراقبت از پوست ارگانیک را معرفی کرد.
a person's possessions, such as clothes or other items they own

اموال شخصی, متعلقات، وسایل
وسایل او بعد از سفر در اتاق پخش شده بود.
to put aside or remove a person or thing in order to no longer have them present or involved

(از شر چیزی یا کسی) خلاص شدن, دور انداختن
a number of objects scattered around in a messy and untidy way

خرتوپرت
او شلوغی را از روی پیشخوان آشپزخانه پاک کرد.
a container, usually with a lid, for putting waste in

سطل زباله
سطل زباله آشپزخانه پر بود، بنابراین او زباله را بیرون برد.
to get rid of something no longer useful or valuable

دور انداختن, خلاص شدن از
آنها تصمیم گرفتند مبلمان قدیمی را دور بیندازند.
to choose among a group of people or things

انتخاب کردن, گزینش کردن
او بهترین نامزدها را برای مصاحبه از لیست طولانی انتخاب کرد.
to separate a group of things and arrange or place them over a large area

پراکنده کردن
کتابدار پیشنهاد کرد که میزهای مطالعه در کتابخانه پخش شوند تا محیط مطالعه راحتتری فراهم شود.
to use the available supply of something, leaving too little or none

تمام شدن, کم آوردن
شهر کوچک ممکن است از لوازم پزشکی تمام شود اگر دوباره تأمین نشود.
to choose not to participate in something or to not accept an offer

امتناع کردن, سرباز زدن، قبول نکردن
دانشآموزان میتوانند در صورت تمایل از شرکت در برخی فعالیتهای فوقبرنامه انصراف دهند.
to get rid of something that is no longer needed

بیرون انداختن, دور انداختن
رسید را دور نریزید، ممکن است بعداً به آن نیاز داشته باشیم.
to leave a place or situation suddenly or quickly, often due to danger or dissatisfaction

باعجله مکانی را ترک کردن
احساس ناراحتی در مهمانی، سارا تصمیم گرفت بدون خداحافظی جا خالی کند.
to help someone, especially to make it easier for them to do something

کمک کردن
او از خواهرش خواست که با خرید مواد غذایی به او کمک کند.
something heavy that is carried or transported

بار
او بار را روی گاری گذاشت و به طرف انبار هل داد.
unwanted, worthless, and unneeded things that people throw away

زباله, آشغال
بعد از مهمانی، آنقدر زباله روی زمین باقی مانده بود که تمیز کردن آن ساعتها طول کشید.
to gather and store a large supply of food, money, etc., usually somewhere secret

احتکار کردن, تلمبار کردن
او در حال حاضر برای سفر کمپینگ آیندهاش در حال ذخیره کردن لوازم است.
to contain or include something as a necessary part

شامل بودن, در بر گرفتن
من نمیدانستم که اجرای یک نمایش مستلزم این همه کار است.
to have something in mind as a plan or purpose

قصد داشتن, تصمیم داشتن
او قصد دارد در پزشکی شغلی را دنبال کند.
to put or organize things in a tidy or systematic way

دستهبندی کردن, تفکیک کردن
کتابدار تصمیم گرفت کتابها را در قفسهها مرتب کند تا مراجعهکنندگان راحتتر آنها را پیدا کنند.
to accidentally cause a liquid or substance to flow out of its container or onto a surface

ریختن
مراقب باشید که شیر را هنگام ریختن در لیوان نریزید.
to remove a thing from somewhere or something

درآوردن, بیرون بردن
جراح در طول عمل برمیدارد آپاندیس را.
to cause something to lose its functionality or good condition over time or through extensive use

فرسودن
شستشو و خشک کردن مکرر پارچه ظریف لباس را فرسوده کرد.
to contact someone to get assistance or help

کمک خواستن
او برای راهنمایی در مورد فرصتهای شغلی به یک مشاور شغلی مراجعه کرد.
a piece of furniture consisted of a number of drawers primarily used for keeping clothing

کمد کشودار, دراور
an appliance shaped like a box that is used for heating or cooking food by putting food on top or inside the appliance

اجاقگاز
اجاق کاملاً نو بود و با چندین عملکرد پخت همراه بود.
a hanging piece of cloth or other materials that covers a window, opening, etc.

پرده
آنها پردههای نازک برای اتاق نشیمن انتخاب کردند تا نور طبیعی از آن عبور کند.
an large plastic or metal container that is kept outside for garbage to be stored and possibly recycled

سطل زباله
a place with a few rooms in which people live, normally part of a building with other such places on each floor

آپارتمان
آپارتمان منظره زیبایی از پارک دارد و نور طبیعی زیادی از پنجرهها به داخل میتابد.
a piece of land where flowers, trees, and other plants are grown

باغ, باغچه
او انواع گیاهان و سبزیجات را در باغچه خود کاشت تا منبع غذایی پایدار ایجاد کند.
a box-like device that goes up and down and is used to get to the different floors of a building

آسانسور
آنها برای رسیدن به جلسهشان به طبقه دهم از آسانسور استفاده کردند.
an object that controls the flow of liquid or gas from a container or pipe

شیر (آب یا گاز)
شیر آشپزخانه چکه میکرد و آب را هدر میداد.
a handheld portable light source that uses a flame to lighten a place

مشعل
مشعل المپیک نماد وحدت و سنت است.
a piece of furniture that is large and is used for hanging and storing clothes

کمد لباس
گنجه قدیمی برای نسلها در خانواده بود.
a place that has a few rooms for people to live in, normally part of a building that has other such places on each floor

آپارتمان
او از امکانات لباسشویی آپارتمان برای شستن لباسهایش استفاده میکند.
a small space or room built into a wall, which is used to store things and is usually shelved

کمد, کمد دیواری
کمد یک چراغ داشت که به طور خودکار هنگام باز شدن در روشن میشد.
a portable handheld electric light that is powered by batteries and used to give light to a place in the dark

چراغقوه
من از یک چراغ قوه برای پیدا کردن راهم در تاریکی استفاده کردم.
a piece of furniture containing several drawers, usually for keeping clothes

دراور, کمد کشودار
کمد لباس عتیقه یک پرداخت چوبی زیبا و دستگیرههای برنجی داشت.
a box-like device that moves up and down and is used to get to the different levels of a building

آسانسور
من ترجیح میدهم در ساختمانهای بلند به جای استفاده از پلهها از آسانسور استفاده کنم.
an object that controls the flow of liquid or gas from a container or pipe

شیر (آب یا گاز)
شیر در حمام نشت میکرد، بنابراین یک لولهکش فراخوانده شد.
a box-shaped equipment used for cooking or heating food by either putting it inside or on top of the equipment

اجاقگاز
من آب را روی اجاق جوشاندم تا یک فنجان چای درست کنم.
a plastic or metal container with a lid, used for putting garbage in and usually kept outside the house

سطل زباله
او یک اسباببازی دورانداخته شده در سطل زباله پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را نگه دارد.
the most important street with a lot of shops and businesses in a town

خیابان اصلی
او یک آپارتمان نزدیک به های استریت اجاره کرد تا نزدیک به مغازهها باشد.
the land joined to our house where we can grow grass, flowers, and other plants

حیاط
مادرم گلهای زیبایی در حیاط جلو کاشت.
a large building that is divided into separate units for housing

بلوک (ساختمان)
آنها به یک بلوک مدرن طراحی شده برای حرفهایهای جوان نقل مکان کردند.
a small device, typically made of wood or plastic, used for fastening clothes on a clothesline to dry

گیره لباس
a paved path at the side of a street where people can walk on

پیادهرو
او در حال دویدن روی یک سنگ شل در پیادهرو زمین خورد.
