واژگان آیلتس سطح مبتدی - لباس‌ها و مد

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره لباس و مد، مانند "کمربند"، "کیف دستی"، "کفش ورزشی" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
belt [اسم]
اجرا کردن

کمربند

Ex: He forgot his belt , so his trousers kept sliding down .

او کمربند خود را فراموش کرد، بنابراین شلوارش مدام پایین می‌لغزید.

button [اسم]
اجرا کردن

دکمه

Ex: The dress has decorative buttons along the neckline .

لباس دکمه‌های تزئینی در امتداد یقه دارد.

clothing [اسم]
اجرا کردن

لباس

Ex: They donated their old clothing to a local charity to help those in need .

آنها لباس‌های قدیمی خود را به یک خیریه محلی اهدا کردند تا به نیازمندان کمک کنند.

designer [اسم]
اجرا کردن

طراح لباس

Ex: The designer unveiled her latest collection during Fashion Week in Paris .
to fit [فعل]
اجرا کردن

اندازه بودن

Ex: I need to find a hat that fits comfortably on my head .

من باید کلاهی پیدا کنم که به راحتی مناسب سر من باشد.

handbag [اسم]
اجرا کردن

کیف‌دستی

Ex: The handbag she chose for the day was a spacious tote that held everything she needed .

کیف دستی که او برای آن روز انتخاب کرد یک کیف بزرگ بود که همه چیز مورد نیازش را در خود جای می‌داد.

purse [اسم]
اجرا کردن

کیف (زنانه)

Ex: She placed her purse on the chair next to her at the restaurant .

او کیف دستی خود را روی صندلی کنارش در رستوران گذاشت.

jewelry [اسم]
اجرا کردن

جواهر

Ex: The artisan crafted unique and handmade jewelry using silver and gemstones .

صنعتگر با استفاده از نقره و سنگ‌های قیمتی جواهرات منحصر به فرد و دست‌ساز ساخت.

uniform [اسم]
اجرا کردن

لباس فرم

Ex: The security guards ' uniforms made them easily recognizable and approachable .

یونیفرم نگهبانان آن‌ها را به راحتی قابل تشخیص و دسترس می‌کرد.

baggy [صفت]
اجرا کردن

گشاد (لباس)

Ex: The teenager 's baggy shirt gave off a casual , laid-back vibe .

پیراهن گشاد نوجوان یک حس معمولی و آرام بخش داشت.

chain [اسم]
اجرا کردن

زنجیر

Ex: She wore a stylish silver chain that matched her earrings .

او یک زنجیر نقره‌ای شیک پوشیده بود که با گوشواره‌هایش هماهنگ بود.

costume [اسم]
اجرا کردن

مد و پوشش رایج (یک قشر یا کشور)

Ex: He studied the historical costumes to get inspiration for his next painting .

او لباس‌های تاریخی را مطالعه کرد تا برای نقاشی بعدی خود الهام بگیرد.

leather [اسم]
اجرا کردن

چرم

Ex: The furniture store showcased a range of leather sofas , each offering a luxurious and sophisticated look .

فروشگاه مبلمان مجموعه‌ای از مبل‌های چرمی را به نمایش گذاشت که هر کدام ظاهری لوکس و پیچیده ارائه می‌دهند.

material [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The designer selected a vibrant material to create the evening gowns .

طراح یک پارچه پر جنب و جوش را برای ایجاد لباس های شب انتخاب کرد.

raincoat [اسم]
اجرا کردن

بارانی

Ex: The children wore matching raincoats as they splashed in puddles .

بچه‌ها بارانی‌های هماهنگ پوشیده بودند در حالی که در گودال‌ها آب بازی می‌کردند.

trendy [صفت]
اجرا کردن

به‌روز

Ex: Fashion magazines are full of articles about the latest trendy looks .

مجلات مد پر از مقالاتی درباره آخرین ظواهر مد روز است.

bathrobe [اسم]
اجرا کردن

حوله تن‌پوش

Ex: She hung her freshly laundered bathrobe on the hook behind the bathroom door .

او روب حمام تازه شسته شده اش را به قلاب پشت در حمام آویزان کرد.

cardigan [اسم]
اجرا کردن

ژاکت کش‌بافت

Ex: He buttoned up his cable-knit cardigan before stepping out into the chilly evening .

او قبل از رفتن به هوای سرد شب، کاردیگان بافتنی خود را دکمه کرد.

collection [اسم]
اجرا کردن

کالکشن

Ex: She could n't wait to shop the fall collection as soon as it hit the stores .

او نمی‌توانست صبر کند تا مجموعه پاییزی را به محض ورود به فروشگاه‌ها بخرد.

fabric [اسم]
اجرا کردن

پارچه

Ex: The fabric store had a wide variety of patterns and colors to choose from for making custom curtains .

فروشگاه پارچه انواع مختلفی از طرح‌ها و رنگ‌ها را برای انتخاب برای ساخت پرده‌های سفارشی داشت.

lace [اسم]
اجرا کردن

توری (پارچه)

Ex: The seamstress added a lace trim to the hem of the vintage skirt to enhance its charm .

خیاط یک تزئین توری به لبه دامن قدیمی اضافه کرد تا جذابیت آن را افزایش دهد.

tight [صفت]
اجرا کردن

تنگ

Ex: The new jeans were so tight that she had trouble buttoning them .

شلوار جین جدید آنقدر تنگ بود که او در دکمه بستن آن مشکل داشت.

loose [صفت]
اجرا کردن

گشاد

Ex: The child 's shoes were too loose , so they kept slipping off while running .

کفش های کودک خیلی گشاد بودند، بنابراین هنگام دویدن مدام می‌لغزیدند.

outfit [اسم]
اجرا کردن

ست کامل لباس (همراه با زیورآلات، کفش و...)

Ex: She accessorized her outfit with a statement necklace and matching earrings .
stylish [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: She always dresses in a stylish manner , effortlessly combining trends with her own unique flair .

او همیشه به روشی شیک لباس می‌پوشد، به راحتی ترندها را با سلیقه منحصر به فرد خود ترکیب می‌کند.

striped [صفت]
اجرا کردن

راه‌راه

Ex:

جوراب‌هایش با رنگ‌های مختلف سبز و زرد راه‌راه بودند.

vest [اسم]
اجرا کردن

جلیقه

Ex: The classic black vest added a touch of sophistication to his ensemble .

جلیقه سیاه کلاسیک به لباس او حالتی از ظرافت و پیچیدگی اضافه کرد.

wardrobe [اسم]
اجرا کردن

مجموعه پوشاک (متعلق به یک فرد)

Ex: He donated half of his wardrobe to charity , realizing he no longer wore most of the clothes .

او نیمی از کمد لباس خود را به خیریه اهدا کرد، با این فهم که بیشتر لباس‌ها را دیگر نمی‌پوشد.