واژگان آیلتس سطح مبتدی - رنگ‌ها

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد رنگ‌ها، مانند "طلایی"، "زنجبیل"، "پر جنب و جوش" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس سطح مبتدی
bright [صفت]
اجرا کردن

پررنگ

Ex: The poster advertising the concert had bright yellow and green graphics .

پوستر تبلیغاتی کنسرت گرافیک‌های درخشان زرد و سبز داشت.

gold [صفت]
اجرا کردن

طلایی

Ex:

فیلم برنده جایزه، لباس طلایی بازیگر زن را روی فرش قرمز به نمایش گذاشت.

silver [صفت]
اجرا کردن

نقره‌ای

Ex: The old man had silver hair that glistened in the sunlight .

مرد پیر موهای نقرهای داشت که در نور خورشید میدرخشید.

colored [صفت]
اجرا کردن

رنگی

Ex: The package was wrapped in colored paper with a bow on top .

بسته در کاغذ رنگی با یک روبان در بالا پیچیده شده بود.

pale [صفت]
اجرا کردن

کم‌رنگ

Ex: The sky turned a pale orange as the sun set in the distance .

آسمان به نارنجی کمرنگ تبدیل شد در حالی که خورشید در دوردست غروب می‌کرد.

blackness [اسم]
اجرا کردن

سیاهی

Ex: The blackness of the ink was perfect for creating sharp , clear lines .

سیاهی مرکب برای ایجاد خطوط تیز و واضح عالی بود.

brightness [اسم]
اجرا کردن

پررنگی

Ex: The painting 's brightness made it the focal point of the room .

روشنی نقاشی آن را به نقطه کانونی اتاق تبدیل کرد.

darkness [اسم]
اجرا کردن

تیرگی

Ex: The painting 's darkness evoked a sense of mystery and intrigue .

تاریکی نقاشی حس رمز و راز و جذابیت را برانگیخت.

lightness [اسم]
اجرا کردن

کم‌رنگی

Ex: The soft and light colors of the sunset painted the sky with a beautiful lightness .

رنگ‌های نرم و سبک غروب، آسمان را با سبکی زیبایی رنگ آمیزی کرد.

colorful [صفت]
اجرا کردن

رنگارنگ

Ex: The children 's artwork was filled with colorful drawings of animals and nature .

آثار هنری کودکان پر از نقاشی‌های رنگی از حیوانات و طبیعت بود.

ginger [صفت]
اجرا کردن

حنایی (به‌ویژه رنگ مو)

Ex:
ginger [اسم]
اجرا کردن

هویجی (رنگ مو)

Ex: He preferred the sofa in rich ginger .
golden [صفت]
اجرا کردن

طلایی

Ex: The old book had golden edges , giving it an antique look .

کتاب قدیمی لبه‌های طلایی داشت، که به آن ظاهری عتیقه می‌داد.

shade [اسم]
اجرا کردن

سایه

Ex:

هنرمند از سایه‌های مختلف سبز برای ثبت شاخ و برگ سرسبز و مناظر پر جنب و جوش در نقاشی‌های خود استفاده کرد.

vivid [صفت]
اجرا کردن

پررنگ

Ex: His vivid yellow car attracted attention wherever he drove .

ماشین زرد زنده او در هر کجا که رانندگی می‌کرد توجه را جلب می‌کرد.

beige [صفت]
اجرا کردن

بژ

Ex: The sandy beach stretched for miles , its beige sands meeting the azure waters of the ocean .

ساحل شنی برای مایل‌ها امتداد داشت، ماسه‌های بژ آن با آب‌های لاجوردی اقیانوس برخورد می‌کرد.

bronze [صفت]
اجرا کردن

برنزی

Ex:

هنرمند یک لایه رنگ برنز به مجسمه زد تا به آن ظاهری واقع‌گرایانه بدهد.

contrast [اسم]
اجرا کردن

کنتراست

Ex: The artist utilized contrast to draw attention to the focal point of the composition .

هنرمند از کنتراست برای جلب توجه به نقطه کانونی ترکیب استفاده کرد.

olive [صفت]
اجرا کردن

زیتونی (رنگ)

Ex: The kitchen countertops were made of sleek olive granite , adding elegance to the space .

رویه کانتر آشپزخانه از گرانیت صاف زیتونی ساخته شده بود، که به فضای آشپزخانه زیبایی می‌بخشید.

tan [صفت]
اجرا کردن

بژ (رنگ)

Ex:

دیوارهای اتاق نشیمن به رنگ خاکستری مایل به زرد ملایم رنگ آمیزی شده بود.

vibrant [صفت]
اجرا کردن

پررنگ

Ex: The fabric of the tapestry was dyed with vibrant pigments , creating a stunning display of colors .

پارچهٔ تابلو با رنگدانه‌های زنده رنگ‌آمیزی شده بود، که نمایشی خیره‌کننده از رنگ‌ها را ایجاد می‌کرد.

violet [صفت]
اجرا کردن

بنفش

Ex:

او پرده‌های بنفش برای اتاق نشیمنش خرید.

turquoise [صفت]
اجرا کردن

فیروزه‌ای

Ex:

آسمان فیروزه‌ای بی‌پایان بر فراز چشم‌انداز بیابانی گسترده بود.

cream [صفت]
اجرا کردن

کرم (رنگ)

Ex:

کاغذ دیواری کرم رنگ در اتاق کودک محیطی آرامش‌بخش برای نوزاد ایجاد کرد.

dull [صفت]
اجرا کردن

کدر (رنگ)

Ex: The landscape was dominated by dull green foliage , with few splashes of color .

منظره با شاخ و برگ سبز کم رنگ غالب بود، با چند پاشش رنگ.

rosy [صفت]
اجرا کردن

سرخ گلی

Ex: The sunset cast a rosy glow on the horizon .

غروب خورشید درخششی صورتی بر افق انداخت.

scarlet [صفت]
اجرا کردن

قرمز آتشی

Ex: Bold and confident , she wore scarlet lipstick that perfectly matched her fiery personality .

جسور و با اعتماد به نفس، او رژلب قرمز روشن به لب داشت که کاملاً با شخصیت آتشینش مطابقت داشت.

sandy [صفت]
اجرا کردن

شنی

Ex: After a day at the pool , my sandy hair looked tousled and carefree .

بعد از یک روز در استخر، موهای شنی من ژولیده و بی‌قید به نظر می‌رسید.

monochrome [صفت]
اجرا کردن

تک‌رنگ

Ex:

دکور تک رنگ دفتر شامل سایه‌های مختلف بژ بود که به آن ظاهری شیک و حرفه‌ای می‌داد.

subtle [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: She gave him a subtle nod , indicating that she understood his unspoken message .

او به او تکان سر ظریفی داد، نشان می‌داد که پیام ناگفته‌اش را فهمیده است.

to lighten [فعل]
اجرا کردن

روشن‌تر شدن

Ex: The dark patches on the carpet began to lighten after thorough cleaning with a carpet cleaner .

لکه‌های تیره روی فرش پس از تمیز کردن کامل با یک تمیزکننده فرش شروع به روشن شدن کردند.